ريم كه پيشوا و زمامدار شما باشيم ، از اين كسانى كه امروز بر سر كارند و بر شما ستم و تعدى مى كنند. اگر راءى شما غير آن است كه نامه ها و فرستادگان شما حكايت مى كند، بر مى گردم )).
حرّ بن يزيد گفت : به خدا قسم كه من از اين نامه ها اطلاعى ندارم . امام (ع ) به يكى از ياران خود فرمود دو ظرف از نامه هاى مردم كوفه را پيش حرّ بريزد. حرّ گفت : من از نامه ها خبرى ندارم بلكه ماءموريت دارم شما را به نزد ابن زياد ببرم . امام فرمود: مرگ از اين كار به تو نزديكتر است . سپس امام (ع ) به ياران خود دستور داد سوار شوند و برگردند. حرّ مانع شد و به گمان خود به نصيحت امام (ع ) پرداخت و گفت : تو را به خدا قسم جنگ مكن كه اگر جنگ كردى كشته مى شوى . امام (ع ) برآشفت و فرمود: آيا مرا با مرگ مى ترسانى ؟ مگر با كشتن من آسوده خواهيد شد و مشكلتان حل خواهد گرديد؟
سخنان گهربار حضرت حسين (ع ) را همه شنيدند، امّا تنها يك دل آگاه بود كه آنرا شنيد و در آن اثر كرد، و آن خود حرّ بود كه بامداد روز عاشورا به اردوگاه حق پيوست و در راه حسين (ع ) شهيد شد.
روز پنجشنبه دوم ماه محرم سال شصت و يكم امام حسين (ع ) در يكى از نواحى نينوا به نام ((كربلا)) فرود آمد، و خيمه و خرگاه خاندان عصمت و طهارت برافراشته شد. فرداى آن روز عمر بن سعد با چهار هزار نفر از كوفه رسيد و در مقابل امام عليه السلام جاى گرفت .
از آن روز به بعد مذاكرات فراوانى صورت گرفت كه حاصل آنها اين پيشنهاد بود كه امام حسين (ع ) براى تسليم در برابر يزيد و بيعت با او آماده گردد. حسين بن على (ع ) مى فرمود: ((من زير بار ذلت نمى روم و دست در دست يزيد نمى گذارم . من مرگ در راه خدا را جز سعادت و زندگى با ستمگران را جز هلاكت و بدبختى نمى دانم )).
آرى :
مرد خداى تن به مذلت نمى دهد
انسان به كسب عزت و ذلت مخير است
سرانجام در روز عاشوراى سال 61 هجرى مهمترين حادثه غم انگيز و در عين حال درخشان و حماسى تاريخ اسلام بلكه جهان به وقوع پيوست .
امام حسين (ع ) و فرزندانش و يارانش تا پاى جان مردانه ايستادگى كردند، و هر گونه مصيبت را - براى زنده نگهداشتن اسلام و بر پا داشتن حق - به جان خريدند، و جان عزيز را فدا كردند تا كاخ ستم دودمان ظلم و فساد بنى اميه را واژگون كنند، و چهره زشت ستم را به مردم بشناسانند.
امام حسين (ع ) از آغاز تا پايان روز عاشورا با مصيبتها و سختى هايى روبرو شد. كه كوچكترين آنها به تنهايى آدمى را از پاى در مى آورد، ولى آن مرد حق ، با ايمان كامل و اعتمادى كه به خداوند داشت از همه آن امتحانها و رنجها با سر بلندى بيرون آمد، و تن و روح بلند خود را به ذلت و خوارى نسپرد، و با كمال شهامت فرمود:
((به خدا قسم دستم را مانند فردى ذليل پيش شما نمى آورم ، و همچون بردگان از پيش شما فرار نمى كنم )). بارى ، روز عاشورا جنگ به شدت آغاز شد. غلامان و ياران و اصحاب و بنى هاشم هر يك به نوبه خود با چند تن جنگيدند و رجز مى خواندند و با اشعار و رجزهاى بليغ و فصيح و كوتاه خود حقيقت قيام خود را روشن مى ساختند و دليل حمايت خود را از امام (ع ) بيان مى كردند. حضرت زينب (ع ) خواهر امام حسين (ع ) در اين گير و دار شگفت انگيز، چون كوهى استوار و پا بر جا به آرام كردن زنان و كودكان و يارى امام (ع ) و همراهى با آورندگان اجساد مطهر شهيدان و از همه مهمتر مواظبت از فرزند عزيز امام (ع ) - حضرت سجاد (ع ) - كه بنا به مصلحت الهى در آن روزها مريض و تبدار بود با دقت مى كوشيد. زينب (ع ) از پايان كار و اسرار جهاد بزرگ حسينى با خبر بود. بردبارى و شكيبايى خود را حفظ مى فرمود.
هر چه فشار بيشتر مى شد و ياران عزيز امام به خاك مى افتادند و تعدادشان رو به كاهش مى گذاشت ؛ امام (ع ) چون گل بهارى شكفته تر مى شد، و بر روى شاهد شهادت لبخند مى زد. جنگ تا عصر عاشورا ادامه يافت . شايد هشت ساعت بدون وقفه نبرد تن به تن و حملات دسته جمعى 72 نفر با سى هزار نفر بطول انجاميد - چه واقعه شگفت آورى ! يك تن و يك دريا لشكر! آرى حسين (ع ) جام بلاى عشق را يكجا بسر كشيد و سر بر خاك داغ كربلا نهاد، در حالى كه سراسر بدنش پر از زخمهاى جانكاه بود و خون چون فواره از زخمها فوران مى كرد. امّا در اين حال - مثل هميشه - به ياد محبوب و معشوق خود خدا بود، و چنين مناجات مى كرد:
(( رضا بقضائك و صبرا على بلائك ، لا معبود سواك يا غياث المستغثين . )) به قضا و حكم تو راضى ام ، بر بلايى كه تو فرستى شكيبايم ، جز تو معبود و مقصودى ندارم ، اى فريادرس ستمديدگان و فرياد خواهان .
بعد از اين ، آتش زدن خيمه ها و اسارت خاندان پاك سيدالشهدا و رفتن به كوفه و شام و سرانجام رسيدن به مدينه پيش مى آيد كه هر يك واقعه ايست جانكاه ، و هر گام آن خون از ديده شيعه و دوستانشان جارى مى سازد.
((درود خدا بر تو باد اى سرور شهيدان )).فصل يازدهم كوه صبر

جايگاه صبر

اين صفت از اصول اخلاقي حميده و ملكات پسنديده است و آيات شريفه و احاديث در فضيلت آن بسيار گفته‌اند، بيش از هفتاد موضع در قرآن از صبر سخن مي‌گويد:

اِنِّما يُوفَّي الصّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَيْرِ حِساب(36)

وَلَنَجْزِيَنَّ الَّذينَ صَبَرُوا اَجْرَهُمْ بِاَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُونَ (37)

وَ اصْبِرُوا اِنَّ اللهَ مَعَ الصّابِرينَ (38)

روايات بسياري نيز دربارة صبر وارد شده است و از روايات، اين حديث معروف و معتبر، كافي است:

اَلصَّبْرُ مِنَ الاِْيمانِ كَالرَّأسِ مِنَ الْجَسَدِ لا خَيْرَ في جَسَد لا رَأْسَ مَعَهُ، وَ لا في اِيمان لا صَبْرَ مَعَهُ (39)

از حضرت اميرالمؤمنين نيز روايت است:

اِطْرَحْ عَنْكَ وارِداتِ الْهُمُومِ بِعَزائِمِ الصَّبْرِ، وَ حُسْنِ اليَقينِ (40)

و از حضرت امام حسن مجتبي ‏عليه‌السلام‏ در حديث است كه فرمود:

آزمايش كرديم، و آزمايش كنندگان آزمايش كردند، نديديم چيزي را كه وجودش سودمندتر و عدمش زيان بارتر از صبر، باشد. با صبر همة امور مداوا مي‌گردد، و صبر به غير خود مداوا نمي‏شود.

راغب مي‏گويد: اَلصَّبْرُ حَبْسُ النّفْسِ عَلي ما يَقْتَضيهِ العَقْلُ وَ الشَّرْعُ اَوْ عَمّا يَقْتَضِيانِ حَبْسَها عَنْهُ(41)؛ صبر، وادار كردن نفس است بر طبق فرمان عقل و شرع، يا حبس و باز داشتن نفس است از آنچه عقل و شرع بازداشتن نفس را از آن لازم مي‏شمارند.

مرد صبر

حسين ‏عليه‌السلام‏ در مقام صبر، امتحاني داد كه دوست و دشمن از عظمت آن در شگفتي ماندند و حتي فرشتگان آسمان نيز از آن صبر و شكيبايي در تعجب فرو رفتند.

برحسب فقرة زيارت ناحية مقدسه:

وَ قَدْ عَجَبَتْ مِنْ صَبْرِكَ مَلائِكَةُ السَّماوات(42)

ظهور اين فضيلت از آن حضرت به نوعي شد كه سخن از صبر و خويشتن داري آن امام شهيد، توضيح واضحات است. با اين حال، از جهت فايدة اخلاقي چند قسم از اقسام عالي صبر را بيان مي‏كنيم و سپس موقف عظيم و بي‏نظير آن حضرت را در هريك نشان مي‏دهيم.

صبر در جهاد

صبر در جهاد اين است كه مجاهد راه خدا به واسطة ايجاد جراحات و زخم اسلحه، پشت به ميدان نكند و از زخم‌هاي كاري، پريشان خاطر نشود و روحيه‏اش از يورش 