؛ بانگ برداشت و به امام جسارت كرد. مسلم بن عوسجه كه در تيراندازي مهارت داشت اجازه خواست شمر را با تير بزند و زمين را از لوث وجود خبيث آن دشمن خدا پاك سازد. حضرت اجازه نفرمود؛ زيرا از شروع كردن جنگ كراهت داشت؛(52) مثل اينكه مي‏خواست جنگش با آنها صورت دفاع داشته باشد.

يكي ديگر از نمونه‏هاي گذشت، عفو و صبر آن حضرت، كه دليل بر عزم محكم، قوّت تصميم و بلندي همت ايشان است، قبول توبة حرّ و آن همه ملاطفت و محبتي است كه نسبت به او از آن معدن صبر، حلم، عفو و بخشش صادر شد.

صبر و گذشت امام نسبت به حرّ مصداق بارزي از مفاد سخن پروردگار است كه فرمود:

وَ لِمَنْ صَبَرَ وَ غَفَرَ اِنَّ ذلِكَ لَمِنْ عَزْمِ الاُمُورِ(53)

صبر بر تشنگي

اين نوع شكيبايي سخت دشوار است، به خصوص اگر تشنگي در نهايت شدت باشد. تسليم نشدن به دشمن با زحمت تشنگي، علامت تصميم و عزم راسخ و فوق العاده است. شايد در تاريخ موردي نباشد كه آب را بر روي طرف مقابل بسته باشند و او از تسليم خودداري كرده باشد.

برحسب تواريخ و كتاب‌هاي معتبر مقتل، از روز هفتم محرّم آب را بر روي آن حضرت و خاندان و اصحابش بستند. از آن روز تا روز عاشورا اگر هم يكي دو مرتبه به وسيلة حفر چاه و كوشش حضرت عباس، قمر بني هاشم، آبي تهيه شد، بالطبع سالمندان و بزرگان از آن استفاده نمي‏كردند و فقط اطفال و خردسالان و مراكب زبان بسته را يكي دو وعده با آن سيراب كردند؛ بنابراين داستان تشنگي امام ‏عليه‌السلام‏ فوق العاده غم انگيز و شكيبايي آن حضرت بر رنج تشنگي تحيرآميز است.

كساني كه گرماي عراق را ديده‏اند مي‏دانند كه تحمل چند ساعت تشنگي در آنجا طاقت فرساست. زحمت جهاد در آفتاب سوزان، كثرت جراحات و ريزش خون، همه باعث شدت تشنگي است اما آن امام تشنه‌كام بر اين رنج عظيم، صبر فرمود و تسليم آن ناكسان نگرديد. صَلَّي اللهُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبْدِالله.

صبر در بندگي

كاملاً آشكار است كه ظهور تمام اقسام صبر از آن حضرت، به منظور اطاعت فرمان خدا بود، و ايشان براي امتثال امر خدا از آن همه بلا و مصيبت استقبال كرد و پيشنهادهايي كه دوستان يا دشمنان به او دادند مبني بر اينكه با يزيد بيعت كند يا به نحوي با وي به سازش و سكوت، رفتار نمايد را نپذيرفت و رد كرد.

آري! شخصيت عظيم، مناقب و كرامت‌هاي اخلاقي حضرت سيدالشهداء ‏عليه‌السلام‏ در هرناحيه به حدي وسيع است كه با بسط مقال يا تأليف كتاب‌هاي مستقل هم نمي‏توان جمال آن آفتاب حقيقت و خُلق و خوي آن آينة راستي را نشان داد؛ از اين رو ناچار به ايجاز و اختصار پرداختيم و به طور جامع و مختصر مي‏گوييم كه آن حضرت در علم، معرفت، حلم، فصاحت، بلاغت و خلق و خوي، سرآمد تمامي مخلوقات بود.(1) - سورة جمعه، آية2.
(2) - بحار الانوار، ج16، ص210؛ اگر مسلمانان با داشتن تعاليم پرارزش اخلاقي و برنامه‏هاي جامع آسماني، در سياهي فساد اخلاق گرفتار شوند جاي بسي تأسف است و به تقليد از مسيحي‏ها و ملل مغرب زمين، كه فاقد مدنيت اخلاقي مي‏باشند، از صفات ممتاز اسلامي و آداب پسنديده كه موجب مباهات ملل اسلام بود دست شسته و به بي‏عفتي، بي‏غيرتي و هتك شرف، منحرف ساختن جوانان و بانوان و آميزش دادن آنها با بيگانگان، ميگساري، قمار، رقص و توسعة فساد افتخار كنند و مجلات و مطبوعاتي داشته باشند كه اين روش‌هاي ناپسند را ترويج و با انتشار داستان‏ها و سرگذشت‌هاي شهوت انگيز و عكس‌هاي قبيح، آتش غرايز حيواني جوانان را روشن سازند.
وضعيت فعلي مسلمين و ضعف كنوني‌شان به علت ملتزم نبودن  آنها به احكام اسلام، بيرون شدن امور از برنامه‏هاي شرعي و جهل به معارف عاليه و اهداف اسلامي و ضعف آنها در علوم تجربي و صنعت است. مسلمانان بايد با تكميل صنايع و علوم جديد، خود را از بيگانگان بي‏نياز كرده و پول‌هايي را كه صرف تقليد از روش‏هاي نكوهيده و آداب زشت غربي‌ها مي‏نمايند صرف ترقي علم و صنعت كنند تا هم كشورهاي اسلامي در شاهراه ترقي به سرعت، گام بردارند و هم از  فساد اخلاق و آفات تمدن جديد محفوظ و مصون بمانند.
(3) - اكنون دنيا در آتش نكبت اخلاقي غربي‌ها مي‏سوزد و اضطراب فكري و آشفتگي روحي، ميلياردها انسان را درمانده كرده و هيچ كس از طغيان ناگهاني حرص و آز صاحبان سلاح‌هاي ويران كننده در امان نيست و هر روز از سوء اخلاق و مظالم آنها مطالبي مي‏شنويم و مي‏خوانيم كه انسان از نقل آن شرمنده مي‏شود.
آري! مسلمان‌ها بايد در فضائل، كرامت نفس، پاكدامني، عفت و امانت، ملتي نمونه باشند و با تمسك به كلمة توحيد و اتحاد، همبستگي اسلامي، از قوي‏ترين ملل دنيا به شمار روند و نبايد حركتي كنند كه اجتماع آنها به يك اجتماع مسيحي و اجتماع دوران‌هاي جاهليت شبيه‏تر باشد تا به يك اجتماع عالي ودرخشان اسلامي.
(4) - سمو المعني، ص 102.
(5) - ابوالشهداء، ص 136.
(6) - سمو المعني، ص 148؛ به نقل از تاريخ دمشق،ج4، ص323.
(7) - سمو المعني، ص 97.
(8) - سمو المعني، ص 148؛ نظير اين كلمه را يزيد در شأن حضرت امام زين العابدين عليه السّلام گفت؛ وقتي به او پيشنهاد كردند كه درخواست آن حضرت را بپذيرد، و اجازه دهد به منبر برود، يزيد اجازه نداد و گفت: «اگر به منبر برود ما را رسوا مي‏سازد.» به او گفتند: «از اين نوجوان در چنين حال چه بر خواهد آمد؟» گفت: «شما از كار اين خاندان بي‏خبريد: هذا مِنْ اَهْلِ بَيْت قَدْ زُقُّوا العِلْمِ زقا». نفس المهموم، ص242.
(9) - اسدالغابه، ج 2، ص 20؛ استيعاب، ج 1، ص 378.
(10) - ابوالشهداء، ص 73.
(11) - استيعاب، ج1، ص382؛ اسدالغابه، ج2، ص20؛ تذكرة الخواص، ص244؛ تاريخ يعقوبي، ج2، ص219؛ تاريخ ابي الفداء، ج2، ص107.
(12) - اسعاف الراغبين، ص 183.
(13) - سمو المعني، ص 151 و152. بيهقي در المحاسن والمساوي، ج 1،ص 89، اين حكايت را به نام حضرت حسن عليه السّلام ياد كرده و در همين صفحه حكايتي از خود اين دو برادر بزرگوار روايت كرده كه هر يك صدو پنچاه هزار درهم به يك نفر عطا كردند.
(14) - نظم درر السمطين، ص 209.
(15) - سمو المعني، ص 152.
(16) - سورة نساء، آية 86.
(17) - سمو المعني، ص 159؛ ابوالشهداء، ص 72.
(18) - نهج البلاغه، حكمت 48.
(19) - در بعضي از خصوصيات اين داستان مانند بعضي اعلام اختلافاتي بين مصادر آن ديده مي‏شود. آنچه كه ما اجمال آن را نقل كرديم موافق است با نقل شبراوي در «الاتحاف»، وابن قتيبه در «الامامة والسياسة».
(20) - تاريخ طبري، ج2، ص325 و 326.
(21) - نهج البلاغه، خطبة3.
(22) - سمو المعني، ص 119 نقل به معنا.
(23) - سمو المعني، ص 102 نقل به معنا.
(24) - شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج1، ص214.
(25) - نهج البلاغه، خطبة5؛ و من دربارة مرگ نيستم جز مانند تشنه‌كامي كه در پي آب است يا طلب‌كننده‌اي كه مي‌يابد.
(26) - بحار الانوار، ج44، ص381؛ به راستي كه مرگ را جز سعادت نمي‌بينم و زندگي با ستمكاران را جز زحمت و هلاكت.
(27) - مناقب، ج 4، ص 69.
(28) - مناقب، ج2، ص222.
(29) - بقية ابيات كه سزاوار‏است هر يك از‏دوستان اهل بيت آن را‏ حفظ باشند اين است:
وَجَدّي رَسُولُ اللهِ اَكْرَمُ مَنْ مَضي
وَفاطِمُ اُمّي مِ