ْ سُلالَةِ اَحْمَد
وَفينا كِتابُ اللهِ اُنْزِلَ صادِقاً
وَ نَحْنُ اَمانُ اللهِ لِلنّاسِ كُلِّهِمْ
وَنَحْنُ وُلاةُ الْحَوضِ نَسْقي وُلاتِنا
وَشيعَتُنا فِي النّاسِ اَكْرَمُ شيعَة 	  	وَ نَحْنُ سِراجُ اللهِ فِي الْخَلْقِ نَزْهَرُ
وَ عَمّي يُدْعي ذُوالجَناحَيْنِ جَعْفَرُ
وَ فينَا الْهُدي وَالْوَحي بِالْخَيْر يُذْكَرُ
نَسِرُّ بِهذا فِي الأَنامِ وَنَجْهَرُ
بِكَأْسِ رَسُولِ اللهِ ما لَيْسَ يُنْكَرُ
وَ مُبْغِضُنا يَوْمَ الْقِيامَةِ يُخْسَرُ

ـ و جدّ من رسول خدا گرامي‌ترين افراد است و ما چراغ‌هاي خداونديم كه در ميان خلق مي‏درخشيم.
ـ فاطمه، مادر من، دختر احمد (رسول خدا) و عموي من جعفر است كه به ذوالجناحين (صاحب دو بال) معروف است.
ـ دربارة ما كتاب خدا به حقيقت نازل شده وهدايت و وحي درخانوادة ما به خوبي‏ياد مي‏شود.
ـ و ماييم امان خداوند براي همه مردم و اين مطلب را پنهان و آشكارا در بين مردم بازگو مي‏كنيم.
ـ ماييم اختيار داران حوض كوثر كه دوستان خود را سيراب مي‏كنيم با جام رسول خدا، اين مطلب جاي انكار نيست.
ـ شيعيان ما در بين مردم گرامي‏ترين پيروان هستند و دشمنان ما روز قيامت، زيان خواهند ديد.
(30) - الاتحاف، ص 17 و 20.
(31) - شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج 3، ص 482.
(32) - سمو المعني، ص 115.
(33) - سمو المعني، ص 117.
(34) - قسمتي از خطبة امام شهيد عليه السّلام در روز عاشوراست كه در كتب معتبرة مقاتل ذكر شده است. رجوع كنيد به نفس المهموم، ص225.
(35) - سمو المعني، ص 118.
(36) - سورة زمر، آية 10؛ همانا پاداش صابران، بي‌حساب داده خواهد شد.
(37) - سورة نحل، آية 96؛ حتماً به آنانكه شكيبايي ورزيده‌اند بهتر از آنچه كرده‌اند پاداش دهيم.
(38) - سورة انفال آية، 46؛ و صبر كنيد؛ به راستي خداوند با صابران است.
(39) - شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج 1، ص 107؛ نسبت صبر به ايمان مانند سر به بدن است؛ در بدن بي‌سر، خيري نيست و در ايماني كه صبري با آن نيست نيز خيري نيست.
(40) - شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج 1، ص 105؛ غم‌هايي كه بر تو وارد مي‌شود را با عزم بر شكيبايي و يقين شايسته، از خود دور ساز.
(41) - مفردات القرآن، ص273.
(42) - بحار الانوار، ج98، ص240؛ و براستي از صبر تو، فرشتگان آسمان‌ها شگفت‌‌زده شدند.
(43.  سوره بقره، آيه 177؛ و صبر كنندگان در محروميت‌ها و نگراني‌ها و در هنگام حوادث مشكل.
(44) - سوره بقره، آيه 249؛ چه بسيار شده كه گروهي اندك به اذن خداوند، بر گروهي بسيار، پيروز شدند و خدا با شكيبايان است.
(45 . قمقام زخار، ص 468؛ ابوالشهداء، ص 188؛ مروج الذهب، ج 3، ص 11.
(46) - بحار الانوار، ج45، ص54.
(47) - رحمت خداوند در دنيا و آخرت از شما جدا نمي‌گردد.
(48) - بحار الانوار، ج74، ص151.
(49) - سخنان اين غلام، اقتباسي است از قسمتي از آيه 134 سوره آل عمران: «...وَ الْكاظِمينَ الْغَيْظِ وَالْعافينَ عَنِ النّاسِ وَاللهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنينَ»؛ و فروخوردگان خشم و گذشت‌كنندگان از مردم و خداوند، نيكوكاران را دوست مي‌دارد.
(50) - سمو المعني، ص 161.
(51) - قمقام زخار، ص 350 و ساير كتب مقتل.
(52) - ابوالشهداء، ص 172؛ قمقام زخار، ص 390.
(53) - سوره شوري، آيه 43؛ و كسي كه صبر و گذشت، پيشه كند بي‌گمان اين از كارهاي سترگ است.
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:283.txt">درباره کتاب</a><a class="text" href="w:text:284.txt">ستاره اى بدرخشيد و.....</a><a class="text" href="w:text:285.txt">فصل اول : فضايل و كرامات</a><a class="text" href="w:text:286.txt">فصل دوم : محبت و توسل</a><a class="text" href="w:text:287.txt">فصل سوم : منبر و روضه خوانى</a><a class="text" href="w:text:288.txt">فصل چهارم : عبرت ها</a><a class="text" href="w:text:289.txt">فصل پنجم : دستورالعمل ها</a><a class="text" href="w:text:290.txt">پاورقی</a></body></html>نام کتاب : آينه حقيقت (امام حسين عليه السلام در كلام آيت الله بهجت )

نویسنده : م . رحمتى

منبع : مرکز تعلیمات اسلامی واشنگتنستاره اى بدرخشيد و.....
آيت الله العظمى محمد تقى بهجت فومنى در اواخر سال 1334 (هجرى قمرى ) در خانواده اى دين دار و تقواپيشه ، در شهر مذهبى فومن واقع در استان گيلان ، چشم به جهان گشود. هنوز 19 ماه از عمرش نگذشته بود كه مادرش را از دست داد و از اوان كودكى طعم تلخ يتيمى را چشيد.
درباره نام آيت الله بهجت خاطره اى شيرين از يكى از نزديكان آقا نقل شده است كه ذكر آن در اين جا جالب مى نمايد، و آن اين كه : پدر آيت الله بهجت در سن 17-16 سالگى بر اثر بيمارى وبا در بستر بيمارى مى افتد و حالش ‍ بد مى شود به گونه اى كه اميد زنده ماندن او از بين مى رود وى مى گفت : در آن حال ناگهان صدايى شنيدم كه گفت :
((با ايشان كارى نداشته باشيد، زيرا ايشان پدر محمد تقى است .))
تا اينكه با آن حالت خوابش مى برد و مادرش كه در بالين او نشسته بود گمان مى كند وى از دنيا رفته ، اما بعد از مدتى پدر آقاى بهجت بيدار مى شود و حالش رو به بهبودى مى رود و بالاخره كاملا شفا مى يابد.
چند سال پس از اين ماجرا تصميم به ازدواج مى گيرد و سخنى را كه در حال بيمارى به او گفته شده بود كاملا از ياد مى برد.
بعد از ازدواج نام اولين فرزند خود را به نام پدرش مهدى مى گذارد، فرزند دومى دختر بوده ، وقتى فرزند سومى را خدا به او مى دهد، اسمش را محمد حسين مى گذارد، و هنگامى كه خداوند چهارمين فرزند را به او عنايت مى كند به ياد آن سخن كه در دوران بيمارى اش شنيده بود مى افتد، و وى را محمد تقى نام مى نهد، ولى وى در كودكى در حوض آب مى افتد و از دنيا مى رود، تا اينكه سرانجام پنجمين فرزند را دوباره محمد تقى نام مى گذارد و بدينسان نام آيت الله بهجت مشخص مى گردد، و پدر در زير عكس كودكى ايشان محمد تقى ثانى نوشته است .
كربلايى محمود بهجت ، پدر آيت الله بهجت از مردان مورد اعتماد شهر فومن بود و در ضمن اشتغال به كسب و كار، به رتق و فتق امور مردم مى پرداخت و اسناد مهم و قباله ها به گواهى ايشان مى رسيد. وى اهل ادب و از ذوق سرشارى برخوردار بوده و مشتاقانه در مراثى اهل بيت (عليهم السلام ) به ويژه حضرت اباعبدالله الحسين (عليه السلام ) شعر مى سرود، مرثيه هاى جان گدازى كه اكنون پس از نيم قرن هنوز زبان زد مداحان آن سامان است .
بارى ، آيت الله بهجت در كودكى تحت تربيت پدرى چنين كه دل سوخته اهل بيت (عليهم السلام ) به ويژه سيد الشهداء (عليه السلام ) بود، و نيز با شركت در مجالس حسينى و بهره مندى از انوار آن بار آمد. از همان كودكى از بازى هاى كودكانه پرهيز مى كرد و آثار نبوغ و انوار ايمان در چهره اش نمايان و عشق فوق العاده به كسب علم و دانش در رفتارش جلوه گر.
تا اين كه تحصيلات ابتدايى را در مكتب خانه فومن به پايان برد، و پس از آن در همان شهر به تحصيل علوم دينى پرداخت .
به هر حال ، روح كمال جو و جان تشنه او تاب نياورد و پس از طى دوران مقدماتى تحصيلات دينى در شهر فومن ، به سال 1348 (هجرى قمرى ) هنگامى كه تقريبا 14 سال از عمر شريفش مى گذشت به عراق مشرف شد و در كربلاى معلى اقامت گزيد.
بنا به گفته يكى از شاگردان نزديك ايشان ، معظم له خود به مناسبتى فرمودند: ((بيش از يك سال از اقامتم در ك