م از محضر آيت الله العظمى حجت كوه كمره اى استفاده كرده و در بين شاگردان آن فقيد سعيد درخشيد. چند ماهى از اقامت حضرت آيت الله العظمى بروجردى در قم نگذشته بود كه آيت الله بهجت وارد قم شد، و هم چون حضرات آيات عظام امام خمينى ، گلپايگانى و... به درس فقيد سعيد مرحوم بروجردى حاضر شد.
آيت الله مصباح در اين باره مى گويد: آيت الله بهجت از همان زمانى كه مرحوم آيت الله بروجردى (قدس سره ) در قم درس شروع كرده بودند از شاگردان برجسته و از مستشكلين معروف و مبرز درس ايشان بودند.
معمولا استادانى كه درس خارج مى گويند، در ميان شاگردانشان يكى دو سه نفر هستند كه ضمن اينكه بيش از همه مطالب را ضبط مى كنند احيانا اشكالاتى به نظرشان مى رسد كه مطرح و پيگيرى مى كنند تا مسايل كاملا حل شود، اينان از ديگران دقيق ترند، و اشكالاتشان علمى تر و نياز به غور و بررسى بيشترى دارد، و ايشان در آن زمان چنين موقعيتى را در درس مرحوم آيت الله بروجردى داشتند.))(5)
تدريس و مكتب دارى
آيت الله بهجت در همان ايام كه در درس آيات عظام اصفهانى ، كمپانى و شيرازى حضور مى يافت ، ضمن تهذيب نفس و تعلم ، به تعليم هم مى پرداخت و سطوح عاليه را در نجف اشرف تدريس مى كرد. پس از هجرت به قم نيز پيوسته اين روال را ادامه مى دادند. در رابطه با تدريس ‍ خارج توسط ايشان نيز در مجموع مى توان گفت كه ايشان بيش از چهل سال است كه به تدريس خارج فقه و اصول اشتغال دارند و به واسطه شهرت گريزى غالبا در منزل تدريس كرده است و فضلاى گران قدرى ساليان دراز از محضر پر فيض ايشان بهره برده اند.(6)فصل اول : فضايل و كرامات
همه چيز در ولايت است
همه چيز در همين كلمه ولايت است ؛ اگر ولايت باشد، ديگر جلوترها (اصل توحيد، اصل نبوت و تصديق رسالت و تمام اين مهمات ) داخلش ‍ هست . گفت : ((چون كه صد آمد، نود هم پيش ماست .))(7)
اساس دين
امام صادق (عليه السلام ) مى فرمايد: به زمين مكه خطاب شد: ((آرام بگير! ما محلى پيدا كرديم (مقصود كربلاست .)(8)
صحبت ولايت ، همان صحبت اسلام و ايمان و اصل اساس دين است . ((چون كه صد آمد، نود هم پيش ماست .)) هركس معتقد به ولايت است ، معتقد به نبوت هم مى باشد و لاعكس . هركس معتقد به كربلاست معتقد به مكه است و لاعكس .(9)
عدم انفكاك قرآن و عترت
كسانى كه قرآن را ندارند، عترت را هم ندارند و كسانى كه عترت را ندارند، قرآن را هم ندارند.(10)
قرآن و عترت همراه هميشگى
حضرت آيت الله بهجت يك وقت فرمودند: آيت الله شربيانى از علماى بزرگ بودند. يك روزى در هواى سرد فقيرى دنبال ايشان راه مى افتد و تقاضاى كمك مى كند و مى گويد: اگر كمك نكنى ، مى ميرم ، ولى آقا توجهى به ايشان نمى كند و او تا پشت در منزل آيت الله مى آيد و آقا بدون توجه وارد خانه مى شود و در را مى بندد و فقير پشت در اصرار مى كند كمكم كنيد. چون آقا توجه نمى كند اهل بيت آقا هم چيزى نمى گويند. صبح كه بيرون مى آيند مى بينند مرده است . آقا دستور مى دهد بروند غسل بدهند. وقتى لباسش را بيرون مى آورند، مى بينند يك كيسه ليره همراهش بوده است .
آيت الله بهجت در ذيل اين حكايت مى فرمود: ما قرآن و عترت همراهمان هست ، ولى مى گوييم آقا چيزى بگو كه حالم خوب بشود، دارم مى ميرم !(11)
ما مردان خدا را نمى شناسيم ، چه رسد به انبيا و اوصيا!
ترس مقربان از سقوط است نه فقط از آتش ؛ صبرت على عذابك فكيف اءصبر على فراقك : ((گيرم كه بر عذابت صبر كردم ، چگونه بر جدايى ات صبر كنم ؟!))(12)
اين ها براى كسانى است كه خيلى خيلى از ما بالاترند. ما هنوز به مقام آن ها نرسيده ايم . سلمان و مقداد و ابوذر، در چه مقامى بوده اند؟! اما اين ها را نشناخته ايم . چطور مى خواهيم انبيا و اوصيا را بشناسيم ؟!(13)
بشر حاضر است همه چيز را فداى خود بكند!
از قضيه سيد الشهدا (عليه السلام ) بايد اين را بفهميم كه بشر حاضر است همه چيز را فداى خودش كند و استثنايى هم در كار نيست .(14)
اهل بيت (عليهم السلام )، راه سعادت
يكى از شاگردان حضرت استاد(15) نقل مى كند:
گاهى حضرت آقاى بهجت (دام عزه ) به عنوان طعن و طنز مى گفتند:
((بله ! ماها دنبال يك چيزى مى گرديم براى تكاملمان كه نه خدا گفته باشد نه پيغمبر و نه امام .
اما دنبال يك همچنين چيزى مى گرديم و خيال مى كنيم راه سعادت يك چيزى است كه نه خدا گفته نه پيغمبر نه امام . در صورتى كه قاعدتا آنچه آن ها بيشتر گفته اند و بيشتر تاءكيد كرده اند آن موجب سعادت ماست چطور ممكن است كه چيزى تاءثير در سعادت انسان داشته باشد و آن ها از آن غفلت كرده باشند و نگفته باشند و واگذار كرده باشند به اينكه يك پيرى ، مرشدى ، قطبى بيايد بيان كند؟ آيا ممكن است همچنين چيزى ؟!
و يا ممكن است چيزهايى را كه تاءكيد كرده اند چندان اهميتى نداشته و آنچه مهم بوده يك چيزهايى است كه در كتاب و سنت خيلى كم درباره اش گفتگو شده باشد؟! اينها معقول نيست .(16)
لزوم اطاعت محض از امام (عليه السلام )
اين همه ودايع ، كتب ، مخازن علم ، روايات ، ادعيه ، در اختيار ما گذاشته اند، به گونه اى كه اگر كسى بخواهد، امامى را حاضر بيابد و يا صدايش را از نوار گوش دهد، و يا در خدمتشان باشد تا مطالب آنان را استماع كند. - نه اين كه خود در محضر آنان صحبت كند! - بهتر از اين ها را پيدا نمى كند. همه چيز در دسترس ما است ، ولى حالمان مانند حال كسانى است كه هيچ ندارند، نه به قرآن قائل اند نه به عترت و نه روايات آنان را قبول دارند! اگر ائمه اطهار (عليهم السلام ) حاضر بودند، باز بايد به همين رواياتشان عمل كنيم !
لابد عذرمان ، اين است كه در صورت حضور آنان هم مجبور نبوديم از آنان پيروى كنيم و به حرف هايشان گوش كنيم ، چنان كه در طول تاريخ امتحان داده ايم كه در زمان حضورشان ، قدردان آنان نبوده ايم !(17)
حديث ثقلين ، دليل زنده بودن امام
حقيقت اسلام ، در ايمان است ، به دليل آيه : اءليوم اءكملت لكم دينكم (18) و انما وليكم الله و رسوله و الذين آمنوا(19) و امثال اين ها.
انسان عاقل ، متوجه مى شود كه نبى ، وصى مى خواهد. وصايت تكوينا بقاى نبوت است . بنده نديده ام كه كسى اين گونه بگويد، ولى حقيقت مطلب همين است كه دليل بر وجود بقيه الله (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) در اين زمان ، از ابتداى غيبت صغرى تاكنون ، همان روايت ثقلين است با ضميمه اى كه در آن است :
انى تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتى ...ساءلت ربى اءن يجمع بينهما و اءن لا يفرق بينهما فاستجاب لى (20) اين روايت ، با ضميمه ساءلت ربى ... دليل بر اين است كه در هر جا و هر زمانى كه قرآن هست و ماءمور به ، به طورى كه مرجع است ، حالا يا صورتا يا واقعا يا بعضا يا تماما، هرجا كه قرآن باشد، شارح قرآن هم بايد باشد، وصى پيغمبر هم بايد باشد، يعنى ، بقاء خود صاحب قرآن كه انما يعرف القرآن من خوطب به (21) خودش بايد باشد. هر زمان كه اسلام و قرآن هست ، در همان زمان قائم ، و ولى و عالم به اسلام و شارح قرآن كه خود خدا معين كرده است ، بايد باشد. لا يفرق بينهما! نمى شود قرآن باشد ولى شارح قرآن نباشد!
لذا در خود روايات اهل تسنن ، الى ماشاءالله ، موارد