ى را ملاحظه مى كنيد كه در مورد آيه شريفه قرآن يا در مورد احكامى كه آنان صادر كرده اند، حضرات معصوم خصوصا حضرت امير (عليه السلام )، آن ها را توضيح و تبيين كرده اند، به طورى كه اهل سنت نقل كرده اند كه عمر در هفتاد موضع گفته است :
لو على لهلك عمر(22) يا مثلا زمانى كه وجود مقدس رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ) از دنيا رفت ، برادر ابوبكر آمد گفت : محمد لا يموت ؛ ((پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) نمى ميرد)) ابوبكر براى اثبات مرگ پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) به اين آيه شريفه افان مات اءو قتل انقلبتم على اعقابكم (23) استدلال كرد، و حال اين كه اين نكته را نفهميده كه ((ان )) در آيه شريفه قرآن ((ان )) شرطيه است و به اين معنا نيست كه پيامبر مى ميرد يا كشته مى شود، بلكه بايد به اين آيه شريفه قرآن كل نفس ذائقه الموت (24) استدلال كرد. اين آيه ، براى مرگ كليه نفوس ، دليل است نه آن آيه شريفه اءفاين مات ....
واقعا آيا اينان شارح قرآن بودند؟! همين شارح بودن اهل بيت براى آيات شريفه قرآن كه در موارد عديده اى از آن را خود اهل تسنن نقل كرده اند، دليل قطعى بر ولايت و وصايت حضرات معصوم (عليه السلام ) است . روايت ثقلين با آن ضميمه اى كه در آن است ، دليل قطعى بر وجود امام زمان حى الى زمان ظهور است ، نه اينكه بعدا موجود و متولد مى شود.(25)
امام ، آينه حقيقت نما
اگر مساءله امام شناسى بالا رود، خداشناسى هم بالا مى رود، زيرا، چه آيتى بالاتر از امام (عليه السلام )؟ امام ، آينه اى است كه حقيقت تمام عالم را نشان مى دهد.(26)
رابطه توحيد و ولايت (عليه السلام )
تمام انبيا، مثل يك نبى واحد، و تمام اوصيا، مثل يك وصى واحد هستند. همه اينان از توحيد نشاءت گرفته اند. لذا در اول امر، حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: قولو لا اله الا الله تفلحوا(27) و هيچ چيز ديگر نفرمودند.
در اول امر، همين كلمه را فرمودند و بعد از مدتى فرمودند: ((هر كس ‍ دعوت مرا اجابت كند، او، وزير و وصى من خواهد شد.)) كسى جواب نداد. حضرت اين كلام را دو يا سه بار تكرار كردند. آخر كار، حضرت امير (عليه السلام ) بلند شدند و گفتند: ((من ، حاضرم !)) و اجابت كردند. بعد هم ابولهب (عموى پيامبر) به تمسخر گفت : ((براى مثل تو و دعوت تو، يك چنين طفلى بايد اجابت كند و حرف تو را قبول كند. براى اين ، ما را دعوت كرده بودى ))(28) ببينيد برادر و برادرزاده چه قدر با هم متفاوت اند! يكى جهنمى محض و ديگرى بهشتى محض !(29)
آيا در اين اختلاف داريم كه حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرموده است : قولوا لا اله الا الله تفلحوا(30) همين كلمه لا اله الا الله همه را درست مى كند. اگر كسى ، راستى راستى ، از اصنام و انداد، جدا شود و موحد شود، مسلمان مى شود، و اگر كسى به درستى مسلمان شد، براى خاطر اين كه موحد است ، مؤ من مى شود، و اگر كسى ، راستى راستى ، مؤ من و شيعه شود، براى اين كه نص نسبت به وصايت وصى و وصى الوصى همين طور تا به آخر، قطعى است ، وصايت همه اوصياء (عليهم السلام ) را مى پذيرد. پس قهرا مى شود گفت ، توحيد، همه اين ها را در بر دارد و همه اين ها، پشت سرش مى آيد. پس اگر حقيقت را بخواهيم ، همان شهادت اولى (31) از براى شهادت به وصايت خاتم الوصياء(32 ) كافى است ، چون همه اين ها سلسله وار بر يك ديگر مترتب است . اگر كسى بخواهد وصى يكى از اوصيا را رد كند، با وجود اعتقاد و يقين به ثبوت وصايت او، در واقع ، همان وصى را رد كرده است و همين طور كسى را هم كه او اين وصى را تعيين كرده ، رد كرده است ، تا به آخر مقصود اينكه اگر حسابش را بكنيم ، بايد هر موحدى ، به خاتميت وصايت دوازدهمين ولى خدا اقرار داشته باشد و الا بايد اشكال همين طور برود بالا و به توحيدشان اشكال كرد. لذا دعوت حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم ) از همان اول بسم الله ، به همان توحيد بوده و ايشان ماءمور بود كه توحيد را به مردم برساند. پس اگر رسول (صلى الله عليه و آله و سلم ) راستگو است و در اين كه مى گويد: ((رسول الله است ))، راستگو هم هست ، همان پيامبر وصى و ولى بعد خود را تعيين كرده است و به مردم رسانده است يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته (33) و اگر نعوذ بالله ، دروغگو است ، پس در توحيدى كه حضرت منادى آن است ، اشكال داريد. چون خود آن حضرت ، توحيد را در ميان مردم نشر داده و آورده است . اگر كسى به يكى از ائمه اطهار (عليهم السلام ) اعتقاد نداشته باشد در حقيقت ، همان اصل توحيد را ايمان ندارد و بالاخره ، مقصود، اين است كه ايمان به توحيد، از براى اثبات وصايت آن حضرت كه الان تشريف دارد، كافى است عين الله الناظره و اذنه الواعيه (34) اين حرف هايى كه ما با هم مى زنيم ، آن حضرت جلوتر مى شوند. ما قائل هستيم به اين كه حضرات معصوم (عليهم السلام ) خليفه پيغمبر هستند و از طرف پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) منصوب شده اند، اما مخالفان ، مى گويند: ((ما خودمان خليفه شديم ، كسى ما را خليفه نكرده است )). اينان رفيق نيمه راه هستند. همين فرق مختلف شيعه ، از نبود توحيد درست و از انحراف از آن به وجود آمده اند: يك امامى ، دو امامى ، سه امامى ...، واقفيه ، فطحيه ، اسماعيليه (35) تا به آخر. مثلا امام صادق (عليه السلام ) از افراد مختلف خواستند كه شهادت بدهند اسماعيل بن جعفر وفات كرده است ؛ براى اين كه حضرت مى دانست ، همين سبب مى شود كه عده اى منحرف بشوند و فرقه اسماعيليه را به وجود آورند. به خاطر اخبار از مغيبات ، به آن حضرت ((صادق )) لقب داده اند؛ براى اينكه آتيه را مى ديد و مى گفت .
ولايت ادامه نبوت
نبوت ، مترتب است بر توحيد، و وصايت ، مترتب است بر نبوت در حقيقت ، وصايت ، بقاء نبوت است ، به طورى كه اگر نبوت لازم باشد، وصايت و ايصاء هم لازم است ، و اگر نبوت لازم نباشد، اين ها هم لازم نيست . بين حدوث و بقاء وصايت نبايد فرق گذاشت . پس قهرا اينان با رسالت مخالف اند و با رسالت مخالف نيست . مگر كسى كه با توحيد مخالف باشد! لذا زمشخرى در شعرش مى گويد: و ان حنبليا قلت ...(36)
مى گويد: نبايد از انسان سؤ ال كرد ((از چه كسى تقليد مى كنى ؟)) اگر بگويى از ابوحنيفه تقليد مى كنم ، او يبيح الطلى و هو الشراب المحرم و مالك ، فلان جور مى گويد، و شافعى ، فلان جور مى گويد، و ابن حنبل ، فلان جور مى گويد كه قائل به جسم (مجسم ) بودن خداوند تبارك و تعالى - نعوذ بالله - هستند.
مجسمه از اهل تسنن ، در زمان امام جواد (عليه السلام ) كه همان ابن حنبل باشد، بوده اند. لذا مى بينيم كه مرحوم آقا شيخ عبدالحسين رشتى ،(37) در اوايل تاءسيس دارالتقريب بين المذاهب براى آنان نوشت كه : ((چه طور ما مى توانيم با اهل تسنن نزديك شويم و حال آن كه آنان خدا را جسم مى دانند.)) مرحوم آقاى بروجردى فرمودند، اين نامه آقا شيخ عبدالحسين را به دارالتقريب در مصر فرستاديم كه شما چه جوابى داريد؟ مسئولان دارالتقريب ، همه ، براى تمام ممالك اسلامى اين مطلب را فرستادند كه ((شما چه جوابى داريد؟)) ايشان مى فرمودند: چهار ماه طول كشيد