 تا اين گونه جواب دادند: ((اليوم ، علما، اتفاق دارند كه خدا جسم نيست !)) عجب ! شما قائل به تجسم را يكى از ائمه اربعه خودتان مى دانيد، بعد مى گوييد، علما، اتفاق دارند بر خلاف او؟! يعنى حالا با او مخالف ايد؟!(38)
اهل بيت (عليهم السلام )، نور واحد
اهل بيت (عليهم السلام ) همه ، نور واحدند، لذا انسان به هر كدام متوسل شود، از ديگرى جواب مى گيرد. البته مصححى در كار است . هم چنان كه از حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم ) حاجت خواسته اند و ايشان به حضرت امير (عليه السلام ) و آن حضرت به امام حسن (عليه السلام ) تا امام زمان (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) حواله داده اند؛ زيرا، مجرى امور، در اين زمان ، آن حضرت است . پارسال شخصى در مشهد كنار من آمد و گفت : ((ديشب در حرم امام رضا (عليه السلام ) پنج كرامت از آن حضرت مشاهده كردم .)) هم چنين عجيب اين كه امسال شنيدم ، دو نفر عرب كه از معاودان مقيم مشهد بودند، به بيمارى سختى مبتلا شدند و جداگانه براى شفا و قضاى حاجت خويش به امام رضا (عليه السلام ) متوسل شدند و هر دو گفتند: همان شب توسل ، در خواب ، حضرت معصومه (عليهاالسلام ) را ديديم كه فرمود: حضرت رضا (عليه السلام ) فرمودند:
((حاجت شما برآورده شده است .)) و به يكى از آن دو كه كنار سرش به عمل جراحى احتياج داشته ، فرموده :
((ديگر احتياجى به عمل ندارى .)) و به ديگرى فرموده : ((خيلى گريه كردى ! زياد گريه نكنيد؛ زيرا، حضرت ، از گريه شما زوار و دوستان متاءذى و متاءثر مى شوند.)) اينان و اهل بيت (عليهم السلام ) با هم اتحاد و اتصال دارند.(39)
لزوم تمسك به ثقلين
تمام شريعات ، از اول دين تا آخر آن ، يك كلمه است ، و آن ، بندگى خدا است و نبايد آنى از اين كلمه غفلت كنيم . هر كدام از ما به انبيا و اوصيا و وصى وقت (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) شبيه تر باشيم ، به هدف نزديك تر هستيم ، و هركدام ، از اين وصايت و از اين يادگار - كه ثقلين باشند - دورتر باشيم ، از خدا دورتريم و هرچه به اين دو ثقل كه قرآن و عترت است نزديك تر باشيم ، به خدا و هدف خلقت نزديكتريم .
ما نبايد خيال كنيم كه توانايى اتكا و افكار و آراء خودمان را داريم ! كسانى كه به اين ثقلين ، اعتماد و تمسك ندارند، از هدف خلقت كه همان بندگى خداست ، دور هستند.
كسانى كه مى گويند: ((ما، قرآن را مى خواهيم ، ولى عترت را نمى خواهيم .))، در واقع ، قرآن را هم نمى خواهند!
در قرآن آمده است : اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا(40)
چه چيزى خصوصيت دارد كه آن موجب اكمال است و چه چيزى سبب اكمال اسلام است ؟ هميشه ، اسلام ، دين مرضى خدا است . پس امروز (روز غدير خم ) روز تكميل و اكمال اين دين است و تمام رضاى خدا در اين است . اگر كسى هم بگويد: ((من ، عترت را مى خواهم و قرآن را نمى خواهم .))، در واقع ، عترت را نمى خواهد و عترت را ندارد!
عترت و قرآن ، شى ء واحدند. عترت ، شارح قرآن براى ما است و قرآن شارح عترت است و ما نمى توانيم با تمسك به يكى از تمسك به ديگرى مستغنى شويم !
اگر كسى بگويد: ((كتاب خدا، ما را بس است ))، اين به معناى اين است كه كتاب خدا، از كتاب خدا كفايت مى كند! آيا مى شود يك هم چنين چيزى را گفت ؟!
اگر كسى هم بگويد: ((عترت براى ما كافى است و به قرآن كارى نداريم ))، اين فرد، در واقع ، با عترت كارى ندارد، زيرا عترت اول و آخرش قرآن است . متشابهات قرآن ، برگشت به عترت مى كند و تعليمت ، از عترت برگشت به قرآن دارد. به طورى كه حضرات معصوم (عليهم السلام ) در روايات فرموده اند:
ما خالف كتاب الله لم اقله (41) پس قهرا، براى رسيدن به خدا، بايد به همين وسائل ، يعنى مقربان درگاه الهى متوسل شويم ، الاقرب فالاقرب تا برسد به امام زمان (عجل الله تعالى فرجه الشريف )(42)
آل الله (عليهم السلام ) فريب نمى خورند.
(پاره اى نادان ) مى گويند: ((حضرت سيدالشهداء (عليه السلام ) گول خورد!)) اصلا به اين علوم و اين مقاماتى كه معصومان (عليهم السلام ) دارند، معتقد نيستند. اين ها گول خوردنى نيستند؛ آنان كسانى مى باشند كه بر نيات هر شخصى به مجرد اينكه خودش را ببينند يا كلامش را بشنوند، مطلع هستند.
بلكه افراد پايين تر از معصومان هم ، به مراتب ديده شده . همين نزديكى زمان ما بوده اند. مثلا مى گفتند: ((فلان نامه در فلان جا نوشته شده ))، بعد تحقيق كردند و ديدند همين طور است . يا اينكه آن آقا در مشهد بوده ، مى گفتند نامه اى براى يك نفر در قم نوشته و فرستاده و در آن نوشته بود: ((حالا كه شما مشغول غذا خوردن هستيد، فلان كار را انجام دهيد.)) و نامه هم در وقتى كه مشغول غذا خوردن بوده ، به او رسيده بود و نويسنده ، اين مطلب را قبلا خبر داده بود! خب ، اين ها كه خدا مى داند چه مقاماتى (=چه فاصله هايى ) بين خودشان و بين معصومان (عليهم السلام ) مى دانستند، اين جور مقامات داشتند. آن وقت ، ايراد گرفتن بر اهل بيت (عليهم السلام ) و انبيا، پيش بعضى ها آسان است !(43)
علم به شهادت
چگونه مى توان رواياتى را كه مربوط به مسموميت ائمه (عليهم السلام ) يا موارد ديگر است ، با عصمت آن ها جمع كرد؟ بر حسب ظاهر، اين روايات با هم منافات ندارد. چرا؟ به جهت اين كه علم امامان (عليهم السلام ) مسلم است ، لكن از جمله معلوماتشان اين است كه يك وقتى اينان وفات مى كنند و از دار دنيا مى روند، شبيه به رفتن ديگران . هر كسى برايش مقدر است كه يك روزى يا يك شبى بايد از دنيا برود. امام يا پيغمبر، مى داند چه زمانى از دنيا خواهد رفت و مى داند به چه سببى خواهد رفت . اين عملشان هم ، تا آن زمان رفتنش مستمر است .
عده اى مى گويند: ((آخر چطور مى دانست اين زهر است و نوشيد (در حالى كه قرآن مى فرمايد:) لا تلقوا باءيديكم الى اتهلكه (44)؛ ((با دست خود، خودتان را به نابودى نيندازيد)). آيا مى شود بگوييم ارشاد به حكم عقل است ؟ چطور خودش ، خودش را مى كشد و هلاك مى كند؟!))
اين هم جوابش اين است كه به همان طريقى كه فهميده است كه در چه ساعتى وفات خواهد كرد و به چه سببى وفات خواهد كرد، از همان طريق غيب و مخصوص به خودش مى داند، مى داند كه نبايد بر آن علم غيبش ‍ ترتيب اثر دهد و بايد كاءحد من الناس ؛ ((مانند يكى از مردم )) معامله كند؛ مثل اينكه نمى داند چه وقت فوت مى كند و به چه سببى وفات مى كند. لذا حضرت موسى بن جعفر (عليه السلام ) چند دانه از آن خرماى مسموم كه تناول كرد، فرمود: ((حسبى ؛ مرا كافى است .))(45)
محبت اهل بيت (عليهم السلام )، اعظم عبادات
محبت و ولايت اهل بيت (عليهم السلام ) خود، يك عمل است و واجب ، بلكه از اعظم طاعات و واجبات است ، به حدى كه فرموده اند: لم يناد بشى ء كما نودى بالولايه !(46)
البته نماز، روزه ، زكات ، حج هم واجب است . محبت ، هر قدر رتبه اش بيشتر باشد، اثر آن در اعمال ديگر بيشتر خواهد بود. در قرآن شريف مى فرمايد:
الا المودة فى القربى (47)
اگر چيز ديگرى غير از مودت اهل بيت (عليهم السلام ) براى مردم نافع تر بود، بيان مى شد. البته ما متاءسفانه به آنان محبت داريم ، اما در راه و مكتب آنان نيستيم ، لذا مثل آنان نماز نمى خوانيم و مثل آنان حج 