بجا نمى آوريم .(48)
ولايت اهل بيت ، شرط صحت عمل
سؤ ال : آيا ولايت اهل بيت (عليهم السلام )، شرط قبولى اعمالى است يا شرط صحت آن ؟
جواب : ولايت اهل بيت ، شرط صحت عمل است . نجات ، براى كسى است كه اهل بيت (عليهم السلام ) را در همه جا، مورد تخاطب و حاضر ببيند.(49)
عصمت از خطا و خطيئه
عصمتى كه ما در انبيا و اوصيا ملتزم هستيم ، عصمت از خطا و خطيئه است نه فقط عصمت از خطيئه ؛ بلكه اشتباهات هم در آن ها راه ندارد و الا اعتبارى به قولشان نيست . چرا؟ به دليل اين كه اگر مردم ببينند يك كسى پشت سر هم دروغ مى گويد و اشتباه مى كند، از او كناره گيرى مى كنند.
آن آقا آدم خوبى بود، يك دفعه ديدند آمده و پشت سر هم دروغ مى گويد. پرسيدند: ((اين كه آدم خوبى بود، چطور شد كه اين جور شده ؟!)) گفتند: ((به حصبه مبتلا شد و حافظه اش را از دست داد. الان هيچ راست و دروغ را تشخيص نمى دهد. همين طور يك چيزهايى مى گويد)). سرانجام اين (اشتباهات ) سبب كناره گيرى مردم از نبى يا وصى مى شود. اگر مردم ببينند كه معصوم ، الى ماشاءالله سهو مى كند، نسيان مى كند(50) و از فرائض محروم مى شود، از او دور مى شوند.(51)
عصمت هم مراتب دارد
عصمت مراتب دارد. فلذا در خود انبيا و اوصيا معتقد به تفاضل هستيم . اءولوالعزمى داريم (و غير اءولى العزمى )؛ خاتم الاءنبيائى داريم كه از همه آن ها بالاتر است و در اوصيا هم خمسه (52) را از غير خمسه ، مقدم مى دانيم . در غير خمسه هم صاحب وقت ، امام زمان (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) را كالكوكب الدرى ؛(53) ((مانند ستاره درخشان )) در بين آن ها مى دانيم . همه اين ها مراتب دارند.(54 )
عصمت در غير معصوم
شرط نبوت و وصايت ، عصمت است ؛ اما بر اين كه ((عصمت ، اصلا تحققش منحصر به نبى و وصى است ))، دليل نداريم . زيرا در زيد بن على بن الحسين (عليهم السلام ) احتمال عصمت مى دهيم ؛ من احتمال حسابى ، حتى بالاتر از احتمال مى دهم ، كه ايشان معصوم از خطيئه بوده نه معصوم از خطا.
در جايى - گويا در تفسيرش - مى گويد: ((معصوم همان پنج تن بودند)) كه پيداست در اين مساءله با معصوم (عليه السلام ) گفتگو نكرده ؛ اما هم خودش و هم پسرش (يحيى )(55) با آن جوانى اش ، معصوم از خطيئه بودند. و امام صادق (عليه السلام ) فرموده است : ((خدا عمويم زيد را رحمت كند؛ اگر پيروز مى شد، حق ما را به ما وا مى گذاشت .))
همين طور در حضرت ابوالفضل و على بن حسين (كه در كربلا شهيد شد) و اين همه اصحاب سيدالشهداء؛ صحبت احتمال نيست واقع عصمت در اين ها محرز(56) است . و همچنين براى مقداد و سلمان ؛ آيا مى شود بگوييم عصمت ندارند؟ بلكه نزديك عصر ما هم ديده شده كسانى كه مدعى بودند: ((معصيت بجا نياورديم عالما و عامدا؛ از روى علم و عمدا، معصيت بجا نياورديم .))(57)
عدم درك مقام ائمه اطهار (عليهم السلام )
مسلم در صحيحش نوشته - نعوذبالله - ((حضرت باقر (عليه السلام ) فرمايش هاى حقى داشت ، اما اين ها را خودش جعل كرده بود و به حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم ) نسبت مى داد ولى براى حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم ) نيست ! آخر، حضرت باقر (عليه السلام ) كه حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم ) را نديده و از شيوخى هم كه ايشان را ديده اند هم ، نقل نمى كند!)) يك عده اى مى گفتند: ((آخر اين كه حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم ) را نديده ، چگونه مى گويد: قال رسول الله ؟! اين معلوم مى شود (نعوذبالله ) دروغ مى گويد. يك دليل ديگر اين كه كتاب هاى شاگردان علمايى كه بالواسطه از حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم ) نقل كرده اند را، ديده ايم . اين حرف ها را ندارند. پس معلوم مى شود كه اين ها را خودش جعل كرده است !))(58)
معارف اهل بيت (عليهم السلام )
هر غير معصوم اگر از يقينيات معصوم چيزى بگويد، درست است . اما اگر از خودش مى خواهد بگويد، خدا مى داند كه اين چه نحو موافقيت دارد يا چه نحو مخالفت . يك جايش را درست مى كند، يك جايش را خراب . عين واقع را در كلام معصوم ، خدا مى داند؛ مگر آن ها كه مى گويند: ((نمى دانيم ))؛ آن ها راست گفته اند. آن هايى كه مى گويند: ((آن جورى كه بايد بدانيم ، نمى دانيم ))، آن ها خيلى راست گفته اند و الا روايت است : ما عرف الله الا اءنا و اءنت و ما عرفنى الا الله و اءنت و ما عرفك الا الله و اءنا؛(59) ((حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم ) مى فرمايند: اى على ! خدا را كسى به جز من و تو نشناخت و مرا نشناخت به جز خدا و تو، و تو را كسى نشناخت به جز خدا و من )).(60)
شناخت مقام و منزلت ائمه اطهار (عليهم السلام )
ائمه (عليهم السلام ) درباره مقامات خود فرموده اند:
نحن خزان علم الله ، نحن تراجمه اءمر الله ، نحن قوم معصومون ، اءمر الله بطاعتنا، و نهى عن معصيتنا، نحن الحجه البالغه على من دون السماء و فوق الارض .(61)
نيز فرموده اند:
ان الله تعالى خصنا بنفسه ، جعل طاعتنا طاعته و معصيتنا معصيته .(62)
واى بر كسى كه اين مقامات را براى ائمه اطهار (عليهم السلام ) قائل نباشد! واى بر كسى كه اين مقامات را براى آنان بالذات بداند!(63)
لزوم قدردانى از نعمت ولايت
قم به اهل بيت (عليهم السلام ) منسوب است . آقاى بروجردى (رحمه الله ) مى فرمودند، روايتى كه در طريق آن قمى نباشد، يا نيست يا كم است ! خدا كند اين توجه و ارادت و محبت نسبت به اهل بيت (عليهم السلام ) در ما باقى بماند! اهل مكه و مدينه هم نعمت ولايت و اهل بيت (عليهم السلام ) را داشتند، ولى در روايت آمده است كه آنان از نعمت ولايت قدردانى نكردند، لذا به اعاجم منتقل گرديد.(64)
خدا كند ماى عجم هم نعمت مفت به دست آمده را مفت از دست ندهيم !(65)
ولايت ، بالاترين عبادت
در فضل نماز، فعلا، روايتى بالغ ‌تر و رساتر از اين روايت در نظرم نيست كه مى فرمايد:
الصلاه معراج المؤ من (66)
همچنين در روايت داريم : لو يعلم المصلى ما يغشاه من جلال الله ، ماانفتل من صلاته (67)
و نيز از حديث كل شى ء من عملك تبع لصلاتك (68) معلوم مى شود كه نماز از همه اعمال عبادى ، بالاتر است ، اما از حديث : لم يناد بشى ء كما نودى بالولايه .(69)
استفاده مى شود كه ولايت از بين عبادات (70) خمسه ، از همه بالاتر است .(71)
لزوم آگاهى
اين ، از بى سوادى است كه آن آقا مى گويد: ((قرآن فرموده : والارض ‍ وضعها للانام (72)، پس معنايش اين است كه هيچ ميزى و تفاوت و اختلاف نيست و همه يكسان اند در مالكيت و در انتفاع از ارض .))! نمى داند كه اين ((لام )) ، ((لام عاقبت )) است و، ((لام انتفاع )) است ! نمى داند كه روايتى هم در كنار آيه آمده كه مفسر آيه است ! آن ها را هم بايد ملاحظه كرد! اين آدم هاى بى سواد، مردم مثل خود را هم گمراه مى كنند! اول ، با قرآن جلو مى آيند، ولى هدف اين است كه همين قرآن را از دست مردم بگيرند، كار به جايى مى رسد كه مى گويد: ((قرآن را بسوزانيد!)) البته ما به اين امر مى خنديم ، ولى واقع ، همين است ! اگر ما در استدلال قوى نباشيم ، دشمنان بر ما غالب مى شوند! آنان پول خرج مى كنند و همين بى سوادها را با پول مى خرند! اين بى سوادى ، دين درست مى كند! آن بهايى گفته : ((اصلا، در قرآن شما، به سيد على محمد باب اشاره شده ! همين ((حمعسق )) يعن