ودند، حاجيه خانمى ليره اى داشته و مى خواسته براى تبرك آن را به ضريح بمالد كه در داخل ضريح مى افتد. متولى مى گويد: از آن صرف نظر كنيد من دو ليره به جاى آن به شما مى دهم ؛ ولى آن خانم قبول نمى كند، ناگهان مى بينند ليره مستقيم بالا آمد و آن خانم دست دراز كرد و ليره خود را برداشت .
خدا مى داند وقتى مردم چنين عجايب و غرايب و كراماتى را از مشاهد مشرفه و مزارهاى امامزاده ها مى بينند، چه قدر عقايدشان محكم مى شود؟!(149)
با حضرت ابوالفضل (عليه السلام ) قهر نكن !
در كتاب دارالسلام آمده است : طلبه اى سه حاجت داشت و مدت ها به زيارت حضرت ابوالفضل (عليه السلام ) مشرف مى شد. روزى در حالى كه در مقابل ضريح با كمال ادب و احترام ايستاده و مشغول زيارت بود، ناگاه ديده عده اى از زن هاى عرب دهاتى با پاى برهنه و در حالى كه كودك فلجى را به دست گرفته بودند، وارد حرم شدند، و هلهله كنان يك دور گرد ضريح چرخيدند و بيمارشان شفا پيدا كرد و از حرم خارج شدند.
آن طلبه وقتى اين صحنه را مشاهده مى كند، نزديك ضريح مى آيد و مى گويد: من چند سال است مى آيم و حوائجم برآورده نمى شود، ولى به اين عرب هاى بيابانى اين گونه التفات داريد! و با صورت قهر و غضب از حرم بيرون مى رود و تصميم مى گيرد ديگر به زيارت آن حضرت نرود.
به نجف مى رود و در كاروانسرايى منزل مى كند. در آن جا به او مى گويند: خادم شيخ انصارى (رحمه الله ) چند بار آمد و سراغ شما را گرفت . وى نزد شيخ مى رود. شيخ به او مى فرمايد:
((با حضرت ابوالفضل (عليه السلام ) قهر نكن ، شما به عرب ها نگاه نكنيد. آن ها اين طور عادت كرده اند. حج مى خواهيد، نيابت هست و خانه مى خواهيد، هر خانه را پسنديديد تهيه مى شود و عيال مى خواهيد، براى شما فراهم مى شود.))
احتمال هم بدهيد كه اكنون نيز از اين گونه علماى صاحب كرامت وجود دارند؛ زيرا: لا تخلو الارض من حجه الله (حجه لك ).(150) هيچ گاه زمين از حجت خدا خالى نمى ماند.
البته بعضى بالاتر از احتمال ، يقين دارند. خدا كند طورى يقين داشته باشيم كه براى ما تزلزل حاصل نشود. خداوند متعال از زبان اصحاب حضرت موسى (عليه السلام ) نقل مى فرمايد:
قال اءصحاب موسى انا لمدركون (151)
ياران حضرت موسى (عليه السلام ) گفتند: قطعا فرعون و فرعونيان به ما مى رسند. يعنى هلاك مى شويم ؟ ولى حضرت موسى فرمود:
قال كلا ان معى ربى سيهدينى (152)
چنين نيست ، پروردگارم با من است و به زودى مرا راهنمايى خواهد كرد.
يعنى پشتم مثل كوه محكم است ، چون خداوند فرمود:
انا معكم مستمعون (153)
ما با شما همراه و شنواييم .
يعنى آن ها كه به ما وعده همراهى و نصرت داده اند با ما هستند و رفيق نيمه راه نيستند.(154)
خاك بر سر شيعه
زن ارمنيه كه در هواپيما در كنار همسر مرحوم علامه (155) نشسته بود، جريان زيارت امام رضا (عليه السلام ) و گرفتن حاجت از توسل به آن حضرت را نقل كرده بود. و نيز بعد از نقل قصه ، و قرار روضه خوانى (روضه پنج تن ) در مدرسه مروى به پيشنهاد آن زن ارمنيه و شفاى جوانش براى علامه طباطبايى (رحمه الله ) ايشان فرمود: ((خاك بر سر شيعه !))(156)
توفيق الهى
مرحوم شيخ انصارى با اين كه يك چشمى بود و شب نمى توانست مطالعه كند، در روز اين همه درس ، تاءليف و عبادت داشت . هر روز زيارت عاشورا را با صد لعن و سلام ، در بالا سر مرقد حضرت امير (عليه السلام ) نيم ساعت ايستاده مى خوانده و نماز جعفر و يك جزء قرآن را به توفيق معنوى انجام داده است .(157)
رابطه با اهل بيت (عليهم السلام )
از حضرت آيت الله بهجت پرسيدند:
كيف نقوى العلاقه مع اهل البيت (عليهم السلام ) و بالخصوص مع صاحب العصر (عليه السلام )؟
ج - طاعه الله بعد معرفته ، توجب حبه تعالى و حب من يحبه من الانبياء و الاوصياء الذين احبهم اليه محمد و آله و اءقربهم منا صاحب الامر عجل الله فرجه .(158)
(ترجمه : چگونه رابطه خويش را با اهل بيت (عليه السلام ) و مخصوصا صاحب العصر (عليه السلام ) تقويت كنيم ؟
ج : اطاعت و فرمان بردارى از خداوند بعد از شناخت او، موجب محبت به او مى شود و (همچنين موجب ) محبت كسانى كه خداوند آن ها را دوست دارد، مى شود؛ كه عبارتند از انبياء و اوصياء، كه محبوب ترين ايشان به خداوند، حضرت محمد و آل او عليه و عليهم السلام مى باشند؛ و نزديك ترين ايشان به ما صاحب العصر عجل الله تعالى فرجه مى باشد.)فصل سوم : منبر و روضه خوانى
مصيبت هاى واقعى ، از دروغ هايش بيشتر است !
از آن آقاى مرجع - حالا راست است يا نه ، نمى دانم - نقل كرده اند كه ((اصل در روايات معجزات ، كذب است )). روايات معجزات ، كذبش هم دون ما هو الواقع (159) است . كذب ، خيلى داخل فضائل اءميرالمؤ منين است ولى هر كذبى بخواهند بگويند از واقع امر، كمتر است . بهتر همان است كه بگوييم : ((همانى كه خودشان ، براى خودشان معتقدند، ما هم بر آن معتقد هستيم )).
قضاياى سيدالشهداء (عليه السلام ) هم همين طور است . واقعش ‍ (=مصيبت هاى حقيقى ) از همه اين اكاذيب بالاتر است . واقعش چيزى است كه مسلمان ها در خواب نمى ديدند! حتى بعضى از افراد مهم آن زمان گفتند: ((فعلوا؟!)) (يعنى آيا) راستى اين كار شده است ؟!
ولى تا ممكن است ، انسان بايد از مدارك صحيح ، خارج نشود.(160)
علاقه به مجلس روضه
حضرت آيت الله العظمى بهجت حفظه الله ، به مجلس روضه عنايت زيادى دارند. در هر مجلس كه به پا مى شود مقيد است از اول تا آخر بنشيند. از آن جا كه مجالس روضه مشهد طولانى مى شد يك روز به ايشان گفتم : براى شما زحمت است ، سعى كنيد آخر مجلس بياييد. فرمود: خواب ديده ام و فرموده اند در روضه ها زياد شركت كنيد.
روزى آقا تنها نشسته بودند. گفتم : آقا اجازه مى فرماييد يك روضه اى بخوانم ؟ فرمودند: بله . بعد از اينكه روضه خواندم ، فرمود: آقا ميرزا محمد تقى شيرازى يك روضه عمومى داشت و يك روضه خصوصى يعنى كسى مى آمد فقط براى ايشان روضه مى خواند و مى رفت .(161)
از شرايط منبر
آيت الله بهجت حفظه الله وقتى فرمودند: يكى از علما كه صاحب رساله بود حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم ) را در خواب ديد. حضرت به او فرمود: نمى خواهى رساله بدهى ؟ گفت : نه ، مى خواهم منبر بروم . حضرت فرمود: پس سه چيز را رعايت كن .
1. وقتى وعده دادى به وعده خود وفا كن .
2. اگر چاى در بين روضه دادند، ناراحت نشو.
3. به پول كم و زياد اعتنا نكن .(162)
منبرى بااخلاص
يك روز در منزل آيت الله مرواريد بوديم كه آيت الله بهجت فرمود: در رشت يك اهل منبر بود كه مى گفت : وقتى بالاى منبر مى روم اول به امام حسين (عليه السلام ) سلام مى دهم ، اگر جواب مرا داد منبر را ادامه مى دهم ، وگرنه از مردم عذرخواهى مى كنم و به پايين مى آيم . شخصى از او سؤ ال كرد كه چه كار كردى كه به اين مقام رسيدى ؟ گفت : يك مجلسى بود و دو تا منبرى دعوت كرده بودند يكى من بودم و يكى ديگرى . آن منبرى قبل از من به منبر رفت . و من در دل گفتم : طورى بايد صحبت كنم كه منبر او را خراب كنم ، ولى با نفس خودم مبارزه كردم و تا چهل روز به منبر نرفتم و خداوند اين عنايت را به من كرد.(163)
اهميت منبر رفتن
سؤ ال : گاهى انسان به خود اجازه منبر رفتن نم