ا گرايش پيدا مى كنند.(169)
لزوم وجود روحانى
نزديك است كه شهرستان ها از مشايخ علما خالى بمانند! اين اهل علم هستند كه مردم را از دقايق امور دينى باخبر مى كنند و دين آن ها را حفظ مى كنند و ضروريات دين را به مردم مى رسانند.
شخصى به محلى رفته بود و ديده بود كه مردم مرده هاى خود را در ديوار مى گذارند! چه بسا شيعيان كه در بلاد غير اسلامى و يا اسلامى هستند و حتى به يك روحانى دسترسى ندارند تا مسايل اوليه خود را از او بپرسند. ده ميليون شيعه در تركيه به صورت پراكنده هستند، خدا مى داند آيا ده عالم به اندازه اى كه بتوانند رساله را به آن ها تعليم كنند، دارند يا خير؟ هم چنين ده ها ميليون ديگر در سراسر جهان . آيا نبايد در فكر آن ها باشيم ؟!(170)
مدح با غنا!
در محضر مرحوم وحيد بهبهانى و سيد بحرالعلوم ميرزاى شيرازى بزرگ (رحمه الله ) در مجلسى كه در آن مدح اهل بيت (عليه السلام ) به صورت غنا خوانده شد حاضر بود و اعتراض نكرد با اين كه جايز نمى دانست . بعد از مجلس ، از علت آن از ايشان سؤ ال كردند. فرمودند: حيثيت خواننده اهم بود، لذا او را مراعات كردم .
هم چنين از يكى از اساتيد ما نقل شده : در مجلسى كه وحيد بهبهانى (رحمه الله )(171) حاضر بود، غنايى در مداحى اهل بيت (عليه السلام ) واقع شد و ايشان اعتراض نكردند.
مرحوم سيد بحرالعلوم (رحمه الله ) كه در مجلس حاضر بود به او اعتراض ‍ كرد ولى مرحوم بهبهانى (رحمه الله ) كه استاد ايشان بود، رو به سيد نمود و فرمود: اءسكت يا سيدا؛ ((اى سيد خاموش باش !))(172)
علماى سابق
وسايل زندگى علماى سابق از ما كمتر بود، ولى حركتشان براى تبليغ و دعوت و هدايت مردم بيشتر و سريع تر و نتيجه كارشان از ما زيادتر بود. ما در اين زمان با هواپيما، اتوبوس و... به تبليغ و دعوت و منبر مى رويم ولى چه قدر در مردم اثر مى گذاريم و چه قدر اصلاح مى كنيم ؟
آن ها وقت زيادتر در مسير راه صرف مى كردند، اما مردم زمانشان چه قدر رو به راه تر از زمان ما بودند! علماى سابق از مال و ثروت و لوازم خانگى به مختصر و كم قانع بودند ولى پركارتر و پر بركت تر بودند، اما مصرف زندگى ما زياد، ولى كار و نتيجه كارمان كم است !(173)
مرجعيت يا منبر؟
آقا شيخ هادى خراسانى (رحمه الله ) كه از علماى عصر ما محسوب مى شد، و شايد بنده او را نديده باشم ، مقامش عالى است و كتاب هايى تصنيف نموده است ، اما اين كه از كتاب هاى ايشان چيزى طبع شده يا نه ؟ اطلاعى ندارم . او مى گفته است : بعد از مرحوم آقا سيد محمد كاظم يزدى جهت تدريس دورم جمع مى شدند، ولى من به جهت صعوبت امر و عظمت تكاليف ، از پست تدريس و مقام رياست و مرجعيت كناره گيرى كردم .
زياد بوده اند از ميان علما كسانى كه زير بار مرجعيت و رياست نرفتند، و شايد بعضى از آن ها خود را از ديگران اعلم مى دانستند!
هم چنين ايشان مى گفته است : حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم ) را خواب ديدم كه به من فرمود: چرا مرجعيت را قبول نمى كنى ؟
عرض كردم : سنگين و سخت است . فرمود: پس منبر برو، اما با سه شرط:
اول اين كه : هر جا وعده دادى ، تخلف نكن !
دوم اين كه : هر چه بابت منبر به تو دادند بگير و به كم و زيادش كار نداشته باش .
سوم اين كه : اگر روى منبر بودى و در اثناى سخنرانى تو در مجلس پذيرايى كردند و چاى ، آب ، شربت يا چيز ديگرى دادند، ايراد مگير و ناراحت مشو.
ناقل اين مطلب يكى از منبرى هاى خوب تهران بود كه منبرش را ديده بود و مى گفت : اگر بگويند منبرش مثل آقا ميرزا هادى خراسانى يا بهتر بود و يا هست ، بشنو و باور نكن !(174)
منبر فقط با روايت
در مدرسه شيرازى سامرا كه بغدادى ها و اهالى كاظمين در سوم رجب (روز وفات امام هادى (عليه السلام ) )روضه داشتند، واعظى پيرمرد - كه سيدى لاغر اندام ، بلند بالا و مورد اهميت فراوان بود - به منبر رفت ، واقعا منبرى بود، تمام منبر او روايات بود! بنده نه قبل از او، و نه بعد از او مانند او را نديده ام . از اول تا آخر سخنرانى اش ، كلمه اى غير از روايت در منبر نگفت و خيلى تحفظ داشت كه از روايت تعدى نكند. هرگاه روايت مشكل مى خواند، بلافاصله با روايتى ديگر آن را توضيح و شرح مى داد و معناى روايت را نيز با روايت بيان مى كرد. نوعا هم به تناسب ، روايات كوتاه و قصار مى خواند واقعا كمال است كه انسان يك ساعت صحبت كند و از خود هيچ نگويد! و الان تعجب مى كنم كه او مصيبت را چگونه خواند!
بله عكسش را هم ديده ايم كه در منبرى حتى يك روايت هم نبود، جز اين كه آمريكا چنين و شوروى چنين ! ما هنوز خوابيم ، چه طور نعمت هايى را كه در اختيار داشتيم (175) به واسطه ناسپاسى و كفران از دست داديم ، مگر اين كه از اروپا براى ما خبر بيايد كه آن چه در خانه داريد گنج است !(176)
تبليغ دينى
شنيدم زمانى كه مرحوم آقا شيخ غلامرضا يزدى (177) در يزد اقامت داشت خيلى خوشگذران بود، ولى هرگاه به روستاهاى اطراف مى رفت با خود نان و ماست و... بر مى داشت و به هر ده كه مى رسيد، قرائت نماز و مسايل مورد نياز را به مردم ياد مى داد و آن گاه به آبادى ديگرى مى رفت و همه حال خوراكش از خودش بود و از غذاى مردم پرهيز مى كرد.
آنان كه مثل انبيا (عليهم السلام ) ماءمور تبليغ هستند و بدون چشم داشت و منت ، كار آن ها را انجام دهند، خدا مى داند چه مقامى دارند! البته در صورتى كه عالم بما يفعل و يترك و عمال بما ياءمر و ينهى (178) باشند. اگر كسى تشخيص بدهد كه به اين كار اقدام كند و عالم و عامل باشد و با نشر علم شكرانه اش را ادا كند، بايد از شادى كلاهش را به عرش ‍ بيندازد.(179)
مستحب و هزار واجب !
معلوم مى شود نماز شب مستحبى است نظير روضه خوانى ، كه وقتى در زمان رضاخان منع كردند، يكى از اصحاب و اطرافيان حاج شيخ عبدالكريم حايرى (رحمه الله ) به ايشان عرض كرد: چيزى نيست ، روضه خوانى يك عمل مستحب است كه پهلوى آن را منع كرده است . حاج شيخ (رحمه الله ) فرمود: بله مستحبى كه هزار واجب در آن است .
خدا مى داند كه چه قدر احكام واجب و چه چيزهايى از حالات ، سيره و كلمات سيدالشهدا و ساير معصومين (عليهم السلام ) كه در مقدمه روضه نقل مى شود، سبب تقويت دين و موجب افزايش ايمان مردم است !(180)
افضل مستحبات
حجت الاسلام سيد محمد باقر شفتى (رحمه الله ) به نماز شب بسيار معتقد بود و بيش از ساير مستحبات به آن اهميت مى داد، به خلاف مرحوم سيد بحرالعلوم كه صبر مى كرد تا هوا مقدارى روشن شود و آن گاه نماز صبح را مى خواند. حجت الاسلام سيد محمد باقر شفتى (رحمه الله ) در اصفهان درست اول فجر نماز صبح را به جماعت اقامه مى نمود با اين كه اگر نماز جماعت را به تاءخير مى انداخت ، افراد بيشترى حاضر مى شدند؛ ولى ايشان دستور مى داد دو عادل بالاى مناره بروند و پس از مشاهده طلوع فجر، بلافاصله اذان صبح بگويند. به ايشان گفتند: چرا مقدارى صبر نمى كنيد تا جمعيت زيادى براى درك فيض جماعت حاضر شوند؟ در جواب فرمودند: در ميان مستحبات افضل از نماز شب سراغ ندارم . لذا ايشان براى اين كه مردم نماز شب را به جا آورند، اين چنين چاره انديشى نموده بود كه به دو نفر شخص عادل دستور داده 