ود تا به طور دقيق وقت فجر تعيين شود و كسانى كه در نماز جماعت حاضر مى شوند، پيش از فجر بيدار شوند و نماز شب بخوانند بدين ترتيب ، قطعا كسانى كه در نماز جماعت ايشان شركت مى كردند نماز شب را هم مى خواندند و با اين كار مردم را به نماز شب وادار مى كرد.
بنده (181) خيال مى كنم فضيلت بكا بر سيدالشهدا بالاتر از نماز شب باشد؛ زيرا نماز شب عمل قلبى صرف نيست بلكه كالقلبى است ، ولى حزن و اندوه و بكا عمل قلبى (182) است به حدى كه بكا و دمعه (183) از علايم قبولى نماز وتر است .(184)
اثر يك منبر
نقل كرده اند: در اثر يك منبر عالمى ، چهار هزار نفر شيعه شدند. كسى كه اين گونه بيان داشته باشد، در ثواب از مراجع بالاتر است ، زيرا در روايت آمده است :
لاءن يهدى الله على يديك رجلا، خير مما طلعت عليه الشمس و غربت (185)
اگر خداوند يك نفر را به وسيله تو هدايت كند، قطعا بهتر از تمام آن چه آفتاب بر آن مى تابد و غروب مى كند، خواهد بود. خدا مى داند هدايت نفوس چه قدر ارزش دارد. البته نبايد از اول كار چنان بار تكليف را سنگين كرد كه طرف مقابل از مذهب بيزار گردد و اءدخله فى شى ء اءخرجه منه (186) او را از آن چيزى كه در آن وارد نموده بود، خارج كرد، صدق كند؛ بلكه بايد با رفق و مدارا رفتار نمود.
در هر حال مرحوم آقا ميرزا حبيب الله رشتى (187) كه خيلى معتقد بوده و از روى ايمان مطالب را تحصيل مى كرده است پيشانى آن آقا را بوسيد و گفت : ((حاضرم همه رياضت هايى را كه كشيدم به تو بدهم و در عوض ثواب اين يك منبر را به من بدهى )).
خدا كند آثار قيمه و گرانبهايى را كه بالوارثه داريم ، اختيارا از دست ندهيم و گرگ ها از دست ما نگيرند!(188)
منبر با كتاب
رسم بر اين است كه اهل علم و روضه خوان ها در بالاى منبر مطالب را از روى كتاب نخوانند، و اين خلاف احتياط است ، مخصوصا در نقل روايات و به خصوص در ماه رمضان .
مى شنيديم كه مرحوم آقاى حاج شيخ عباس قمى (189) هنگامى كه در مشهد اقامت داشت در بالاى منبر از روى كتاب مى خوانده ، ولى در نجف اشرف بدون كتاب منبر مى رفته است .
آقا شيخ مهدى واعظ خراسانى (رحمه الله ) معروف كه در اين كار متبحر بود، و در زمان رضا پهلوى از ايران خارج شده بود و در مدرسه ما(190) حجره داشت ، بعد از هفتاد سال سابقه كار، براى رفتن به منبر، مقيد به مطالعه بود، مانند مدرسى كه مى خواهد درس بدهد!
هيچ كارى نيست كه احتياط در آن پشيمانى در پى داشته باشد.(191)
آقا ميرزا هادى خراسانى (رحمه الله )
وقتى ما وارد كربلا شديم ، در كربلا و نجف در زمينه مقاتل ائمه (عليهم السلام ) و موضوعاتى كه مورد يقين نبود، نظرات آقا ميرزا هادى خراسانى (رحمه الله ) معتبر و مسموع و قابل قبول بود، چرا كه نظر خود را در مطالب اختلافى با ادله محكم و مستدل بيان مى كرد و اين مساءله از عجايب و غرايب بود.
از جمله ، اهل منبر جريان طفلان مسلم ، و چگونگى شهادت آن دو بزرگوار را از قول او نقل مى كردند.
متاءسفانه با آن همه زحمات و جمع آورى اسناد و دقت در گفتار و با اين كه ايشان در اعلميت حايز مقام مرجعيت بودند، اصلا معلوم نيست ، مطالب ايشان ، گفتارها و دست نوشته هايش ضبط و جمع آورى شده باشد.(192)فصل چهارم : عبرت ها
تشخيص اهم و مهم
از يك آقايى نقل كردند كه مى گفت : ((كار حضرت امير (عليه السلام ) اهم و مهم را از دست ما گرفت به جهت اين كه مى توانست معاويه را همين جور نگه دارد تا امرش (=حكومتش ) مستقر شود، بعد كار معاويه را يك جورى مى ساخت ))!
يك كسى هم از رفقا مى گفت : ((من حضرت امير (عليه السلام ) را در خواب ديدم و به ايشان عرض كردم : ((يا حضرت اميرالمؤ منين ! آخر چرا طلحه و زبير را نفرستادى كار معاويه را بسازند؟! اين ها را نگه مى داشتيد و مى فرستاديد تا معاويه را از بين ببرند و خودشان جاى معاويه بمانند؛ چرا اين كار را نكرديد؟)) حضرت در جواب من فرمود: ((اگر طلحه و زبير را براى جنگ با معاويه و از بين بردنش مى فرستادم ، معاويه اين ها را استثمار و مخدوع مى كرد(193) چون از اين ها در سياست زيرك تر بود)). معاويه همنشين عمروعاص بود كه اين ها در حقه بازى ، عجائب و غرائب بودند.
مقصود اين كه آن آقا مى گفت : ((كار اءميرالمؤ منين اهم و مهم را از دست ما گرفت ))!
(در پاسخ بايد گفت :) اگر ما تشخيص بدهيم ، بله ؛ حضرت ، كار را از دست ما گرفت ؛ اما اهم و مهم را او تشخيص مى داد. او مى دانست كه اگر معاويه را نگاه دارد، چه مفاسدى دارد؛ ديگر محال است كه او بتواند بگويد اين كار معاويه را قبول ندارم . همين مقدار، دست كم براى يك طايفه اى روشن كرد (تا آن جا) كه حتى علماى زيادى از اهل سنت ، معاويه را لعن مى كنند. دست كم بر يك طايفه اى از مسلمان ها، مطلب ثابت شد.(194)
يك فاسق و دو كار حرام
از اعظم حجت هاى شيعه كه مايه چشم روشنى آن هاست ، اقرار ظلم ظالمين به اميرالمؤ منين (عليه السلام ) و اهل بيت آن حضرت (عليهم السلام ) است . از جمله معاويه به يزيد مى گويد:
بنى ، اءلحق لهم ، اءخذناه منهم اءفلا نددفهم دآبه اءخذناها منهم ؟!؛ ((فرزندم ، حق براى آن ها (خاندان پيامبر) است و ما (به زور) از آن ها گرفته ايم ، آيا آنان را در پشت خود بر چارپايانى كه از آن ها گرفته ايم سوار نكنيم ؟!))
هم چنين زمانى يزيد از ابن زياد خواست كه كعبه را منهدم كند، ابن زياد به يزيد نوشت :
لن تجمعهما لفاسق : قتل بن رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ) و غزوالكعبه !
هرگز نمى توانى يك فاسق را وادار كنى كه اين دو كار را انجام دهد: كشتن (امام حسين ) پسر رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) و در هم كوبيدن كعبه !
همان ابن زياد كه در كوفه خطاب به اهل بيت مى گفت :
اءلحمد لله الذى فضحكم و اءكذب اءحدوثتكم (195)
((سپاس خدا را كه شما را رسوا، و دروغتان را آشكار ساخت .))(196)
بيعت با يزيديان
ما كه هزار سال است عزادارى حضرت سيدالشهدا (عليه السلام ) را مى كنيم ، اگر كسى بيايد و از مصاديق و يتبع غير سبيل المؤ منين (197)؛ ((كسانى كه از غير راه مؤ منان پيروى مى كنند...)) باشد و مثلا يزيدى باشد، و با عزادارى سيدالشهدا (عليه السلام ) مخالفت نمايد، و هيچ گونه ترس و تقيه اى هم در ميان نباشد، آيا با او بيعت مى كنيم ، يا خير؟!(198)
خلافت حق اولاد على (عليه السلام ) و اهل بيت (عليهم السلام )
وقتى معاويه بن يزيد بن معاويه اعلام كرد كه خلافت حق اولاد على و اهل بيت (عليهم السلام ) است و بنى اميه آن را غصب كرده اند، مروان لعين به ابن زياد خبر داد كه : ((ديدى اين جاهل چه كار كرد؟ زود خودت را برسان ، كه اگر تاءخير كنى خلافت از دست ما رفته است .))
بيانات و اقرارهاى معاويه بن يزيد شوخى نيست ، او براى حق ، از سلطنت ربع مسكونى (199) گذشت ، هر چند وظيفه او همين بود، ولى آيا اگر آن شرايط براى ما بود، حاضر بوديم چنين كنيم ؟!
هل الدين الا الترجيح عند الدوران ؟!؛ ((آيا دين دارى جز ترجيح (حق ) هنگام دوران امر (و مخير شدن انسان بين حق و باطل ) است ؟!))(200)
يزيد ظالم !
ابن حنبل خيلى متقدس و محتاط بود، لذا به واسطه واقعه حره (201)، يزيد را قبول ندارد؛ ولى نمى داند كه اين قضيه ، مولود قضيه سيدالشهدا (