ليه السلام ) است ، لذا پسرش از او مى پرسد:
((اءتلعنه ؟؛ آيا يزيد را لعنت مى كنى ؟))
و وى پاسخ مى دهد:
هل راءيت اءباك يلعن اءحدا؟!؛ ((آيا هرگز ديده اى كه پدرت كسى را لعن كند؟!))
با اين كه خداوند در موارد متعدد از قرآن ، ظالمان را لعنت كرده است ! آيا مى دانى كه يزيد ظالم است يا نه ؟ بگو نمى دانم كه ظالم است ، پس معلوم مى شود كه واقعه حره هم مصلحت بوده است !(202)
فاتحه براى مختار
مصعب در زمان قيام مختار گفت : يا له من لولا قتل ابن زياد!؛ ((چه پيروزى شگرفى اگر ابن زياد كشته نمى شد!))
مختار در كوفه و در كنار مرقد حضرت مسلم بن عقيل ، مدفون است . در آن جا نوشته شده است : اين جا محلى است كه شيخ جعفر(203) براى مختار فاتحه مى خواند.(204)
خلود در نار
ديدن عالم وحوش و حيوانات براى اهلش مايه عبرت است ، هرچند از عالم انس هم مى شود عبرت گرفت .
حيوانات با اين كه مقامشان از انسان پست تر است ، به جهنم نمى روند؛ ولى انسان با عظمت به جهنم مى رود، بلكه محكوم به خلود در نار مى گردد؛ با اين كه مى تواند با يك گام برداشتن به ملك برسد و به بهشت و خلود در بهشت دست يابد!
حشر حيوانات براى اثبات تكليف مكلفين و مالكيت و مملوكيت آن هاست و شايد در رابطه با عالم خودشان چيزهايى داشته باشند؛ اما جهنم و خلود در آن براى نوع با شرافت انسانى است .
با همه جهالت و غفلت ، بيشتر مردم مى خواهند خوشى و راحتى ، و همه خوبى ها را در دنيا داشته باشند و مى گويند: ((يزيد از حسين (عليه السلام ) بهتر بود؟!))غافل از اين كه امام حسين (عليه السلام ) براى دنياى ما بهتر از يزيد است ، چه رسد به آخرت . و زبان حال اهل دين به دنيا پرستان اين است :
ان تسخروا منا فانا نسخر منكم كما تسخرون (205)
اگر ما را به باد ريشخند بگيريد، همان گونه كه شما ما را تمسخر مى كنيد، ما نيز شما را مسخره خواهيم نمود.(206)
وعده هاى دروغين
از حضرت امام رضا (عليه السلام ) روايت شده است : ((گناه ياءس از رحمت خدا، بيشتر از گناهى است كه شخص مرتكب شده است )) اگر جلوى خود را در ارتكاب معاصى نگيريم ، حالمان به انكار و تكذيب و استهزا به آيات الهى و يا به جايى مى رسد كه از رحمت خدا نااميد مى شويم ؛ اگر چه براى هر گناهكارى روشن است كه از رحمت خدا خارج شده است . رحمت واسعه الهى كه :
اذا كان يوم القيامه ، نشر الله (تبارك و تعالى ) رحمته ، حتى يطمع ابليس ‍ فى رحمته (207)
در روز قيامت خداوند (تبارك و تعالى ) به حدى رحمتش را مى گستراند كه ابليس در رحمت خدا طمع مى كند.
به عمر سعد در برابر قتل سيدالشهدا (عليه السلام ) و اين كه چنان شخصيت بزرگ و بزرگوارى را كه خويشاوند او هم بود، از بين ببرد، چه وعده هايى داده بودند! ولى او نه به شاهى رسيد و نه رييس جمهور شد و نه به ملك رى رسيد.(208) به خدا پناه مى بريم ! انسان چه قدر و از چندين جهت بايد حافظ خود باشد كه عاقبتش به خير باشد.(209)
به خدا پناه مى بريم !
سعد و قاص ، پدر عمر سعد قاتل امام حسين (عليه السلام ) با اين كه از اصحاب شورا بود و با على (عليه السلام ) بيعت نكرد و از معاويه هم مهم تر بود، وقتى به معاويه رسيد گفت : اءلسلام عليك اءيها الملك ! درود بر تو اى پادشاه !
معاويه به او اعتراض كرد كه چرا ((اءميرالمؤ منين )) نمى گويى ؟ گفت : از اين راهى كه تو اين منصب را به دست آوردى اگر به من مى دادند نمى پذيرفتم !(210)
آن چه معاويه و يزيد بالفعل داشتند ما بالقوه داريم . و خيلى به خود مغرور نشويم . اين طور نيست كه آن ها از جهنم آمده باشند و ما از بهشت . به خدا پناه مى بريم !(211)
وقايع عالم مايه عبرت !
واقعا وقايع و حوادث عالم مايه عبرت است . با آن همه كمالات و مقالات كه اهل بيت (عليهم السلام ) دارند، به گونه اى كه تمام عالم هيچ نسبتى با آن ها ندارد. عالم چيست ؟ خدا مى داند چه عظمتى دارند و چه خبر است ! حيف است كه يك نفر آدم عادى در دنيا از آن ها عزيزتر زندگى كند! در حالى كه به اقل نقل در كربلا سى هزار نفر با حضرت سيدالشهدا (عليه السلام ) مقاتله كردند و آن حضرت اولى به حيات از همه آن ها بود! صبر و بردبارى آن ها بر مصايب با آن عظمت و جلالت و عزت مگر قابل تحمل يا تعقل است ؟!(212)
هيهات من الذله !
آن روز كه ميثم تمار را به بالاى دار بردند، چه گناهى داشت ؟! حضرت سيدالشهدا چه گناه و جرم و غرمى (213) داشتند كه پيشنهاد آن حضرت را قبول نكردند و عمر سعد گفت :
اشهدوا لى عند الاءمير اءنى اءول من رمى (214)
نزد امير (عبيدالله بن زياد) گواهى دهيد كه من اولين كسى بودم كه به سوى حسين (عليه السلام ) تير پرتاب نمودم .
و سرانجام او را شهيد كردند، و در نتيجه بعد از اين جريان بر و فاجر با يزيد بد شدند و به او لعن و نفرين كردند. آنان حضرت را ((بين السله و الذله ))(215) (يا جنگ و شمشير و يا ذلت و خوارى ) مخير نمودند و نزول بدون شرط و قيد بر حكم و تسليم ذلت بار را از آن حضرت خواستند اءن تنزل على حكم الاءمير عبيدالله بن زياد(216) (بايد بر حكم عبيدالله بن زياد سر نهى ). يعنى تسليم خفت بار و بدون قيد و شرط به گونه اى كه هر چه خواستند با آن حضرت بكنند، يا بكشند يا آزاد كنند؛ ولى حضرت راه سوم غير از ((سله )) و ((ذله )) را پيشنهاد دادند، و آن رها كردن آن حضرت بود تا به سر حدات برود و يا به همان جا كه آمده بود برگردد(217) بنابراين اين سخن كه يزيد در مجلس خود در پاسخ كسى كه گفت :
كان اءميرالمؤ منين (يعنى معاويه ) يكره هذا
اميرمؤ منان معاويه از شهادت و به قتل رساندن امام حسين (عليه السلام ) كراهت داشت و يزيد در جواب او گفت :
والله لو خرج عليه ، لقتله
به خدا سوگند، اگر امام حسين (عليه السلام ) بر معاويه خروج مى كرد، قطعا او را مى كشت ؛ دروغ است ، زيرا آن حضرت در طول ده سال عليه معاويه خروج نكرد وگرنه چرا پيشنهاد ترك مخاصمه را داد؟! آيا مگر آن حضرت بر تو خروج كرد كه چنين مى گويى ؟!(218 )
جنايات معاويه
ما هنوز هم نمى دانيم كه معاويه و عمروعاص با مسلمان ها چه كردند؟ آقاى طباطبايى (رحمه الله ) مى فرمود: ((بعد از فريضه ، معاويه را لعن مى كنم ؛ زيرا تمام مفاسد قرون بعد از او را مستند به او مى دانم .))
با تبليغات دروغين مانع شدند كه مردم از كارهاى معاويه مطلع گردند. در پاكستان شخصى را به خاطر اين كه به معاويه بد گفته بود، شش ماه زندانى كردند.(219)
ستم متوكل به حرم سيدالشهدا (عليه السلام )
مى گويند: متوكل - لعنه الله عليه - پرسد كه ((آن مغنى كجا رفته است ؟)) گفتند: ((رفته است حج )). گفت : الحج فى شعبان ؟: ((در شعبان حج رفته است ؟!)) گفتند: ((اين حج ، غير از آن حج است . اين ، زياره الحسين (عليه السلام ) است .)) متوكل گفت : ((خب ، اسم زياره الحسين را حج گذاشته ايد؟!)) آن وقت به آن كارها (=ستم ها) امر كرد. آن ملعون در زمان حياتش شايد چند دفعه حائر(220) را خراب كرد.(221)
اعتراف معاويه به غصب ولايت
امام حسن (عليه السلام ) نزد معاويه بود (و قاعدتا غير يزيد هم آن جا بوده كه اين مطلب را نقل كرده است .) حضرت امام حسن (عليه السلام ) يك كلام تندى در نظر آن ها به معاويه فرمود. معاويه هم جوابى نداد. پس از اين كه امام حسن (عليه السلام ) تشريف 