لله و بركاته .(241)
(2)
بسمه تعالى
كسى كه به خالق و مخلوق ، متيقن و معتقد باشد، و با انبياء و اوصياء صلوات الله عليهم ، جميعا مرتبط و معتقد باشد، و توسل اعتقادى و عملى به آن ها داشته باشد، و مطابق دستور آن ها حركت و سكون نمايد، و در عبادات ، ((قلب )) را از غير خدا، خالى نمايد، و فارغ القلب ، نماز را كه همه چيز تابع آن است انجام دهد، و با مشكوك ها، تابع امام عصر ((عجل الله له الفرج )) باشد: يعنى هركه را امام ، مخالف خود مى داند با او مخالف باشد، و هر كه را موافق مى داند با او موافق ، (و) لعن نمايد ملعون او را، و ترحم نمايد بر مرحوم او ولو على سبيل الاجمالى ؛
هيچ كمالى را فاقد نخواهد بود و هيچ وزر و وبالى را واجد نخواهد بود.
والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته العبد محمد تقى البهجه .(242)
(3)
بسم الله الرحمن الرحيم
همه بايد بدانند كه از عمليات ، آنچه كه بر ايشان باقى مى ماند، توجه به همان ها داشته باشند و به آنچه كه فانى مى شود، توجه نداشته باشند.
اعمال صالحه ، طاعات الهيه ، آنچه كه مقرب به سوى خداست ، با آدم مى ماند و آدم اين ها را از اين جا، تا روز قيامت ، تا مابعد القيامه ، هرجا كه هست ، با خودش مى برد.
اعمال صالحه انسان ، اعمال باقيه انسان ، فانى نمى شود. بدانند كه طاعات ، عبادات ، مقربات ، اينها يك چيزى نيست كه به واسطه اينكه (مثلا) اين اتاق خراب شد، آن ها هم از بين بروند؛ (يا اگر) اين بدن از روح منفصل شد، آن ها هم بروند؛ آن ها باقى و ثابت هستند، بلكه يك صورت معنويه اى در آنجا از اينها، براى هر فرد فرد، ظاهر خواهد شد.
مبادا غفلت كنيد! آن هايى كه شهيد شدند، آن هايى كه شهيد داده اند، در راه خدا رفته اند و در راه خدا بوده اند، و خدا مى داند چه تاجى به سر اين ها -بالفعل - گذاشته شده ؛ ولو بعضى ها نمى بينند مگر بعد از اينكه از اين نشاءت بروند.
بعضى ها هم كه اهل كمالند، شايد در همين جا ببينند كه ((فلان )) بر سرش ‍ تاج است ، ((فلان )) بر سرش تاج نيست !!
مقصود، شهادت نزديكان انسان ، خودش يك كرامتى از خداست .
شهادت - اگر حسابش را بكنيم - موجب مسرت است ، نه موجب حزن ؛ اين حزنى كه در انسان پيدا مى شود، به خاطر اين است كه آن (شهيد) رفت آن اتاق و ما مانديم و اين اتاق ، ديگر فكر اين را نمى كنيم كه او حالش از ما بهتر است ؛ ما ناراحتى داريم ، او راحت است . فكر اين را نمى كنيم كه الان چه (چيزهايى ) خدا براى او قرار داده ، و ما معلوم نيست چه جورى برويم ؟ آيا با ايمان مى رويم ، يا نه ؟ او با ايمان رفت و آن هم اين جور، شهيد رفت .
بايد بفهميم كه شهادت ، از موجبات سعادت است ، هر فردى را بالا مى برد، پايين نمى آورد(243)... بايد ملتفت باشيد! ديگر چاره اى نيست الا اين كه خودتان را به خدا بسپاريد و متوسل شويد؛ يك دست شما قرآن و دست ديگر عترت باشد. عترت ، معارفش در مثل ((نهج البلاغه )) است ؛ اعمالش در مثل ((صحيفه سجاديه )) است ؛ اعمال تكليفى اش در مثل همين رساله هاى عمليه است .
از اين ها شما را خارج نكنند، بلكه امتياز ما - در مسلمين و غير مسلمين - همين است كه دو اصلى داريم ، كه براى دنيا و آخرتمان نافع است . براى دنياى ما، هم اگر مريض شديم ، اگر بلايى بر سر ما آمد، به اينها كه متوسل شديم ، براى ما فرج مى رسد.
اين امتياز در خصوص شيعه است ؛ در اهل سنت ، اين مطلب نيست ، بلكه به علماى فقه اجازه نمى دهند كه در عقليات دخالت بكنند. در عقليات بايد ابوالحسن اشعرى يا معتزلى ، مرجع باشد. در شرعيات بايد - مثلا - ابوحنيفه ، شافعى و اينها مرجع باشد، تعجب مى كنند كه شيعه چطور يك نفر را هم رئيس عقليات و هم رئيس شرعيات ، قائل است .
ائمه ما هم در معارف و علوم عقليه ، مرجعند و هم در امور شرعيه و تكليفيه ، مرجعند. ديگر نمى دانند كه اين دو تا كه سهل است ، ائمه ، غير اينها را هم دارند: توسلات ، تحصنات ، تحفظات ؛ از اينها راه مناجات با خدا را، از اينها راه عبوديت خدا را و اعمال را (مى توانيم ياد بگيريم )؛ بلكه مى توانيم به تبعيت اينها، اوقات ما در طاعت خدا، مستغرق بشود (و) هر چه بكنيم از طاعت خارج نشويم .
مقصود، شما ملتفت باشيد: در اين عصر، گرگ فراوان است ، شما را مى خرند اما بعد هم مى توانند يك غذاى مسمومى به شما بدهند، كار شما را تمام كنند، بعد از اينكه كار را از دست شما گرفتند، بعد از اينكه استخدام كردند و هر چند ماهيانه (مبالغى ) كه انسان خوابش را هم نديده است ، به او بدهند.
ملتفت باشيد! شما را گمراه نكنند، از جاده ، شما را بيرون نكنند كه از دنيا و آخرت شما را محروم مى كنند. اگر ديدند بنده صادق قانع آن ها هستيد، كه هستيد؛ اما به شرطى كه در راه اين ها كشته شويد.(244)
(4)
بسم الله الرحمن الرحيم
نوجوان ها و جوان ها بايد ملتفت باشند كه همچنانى كه خودشان در اين سن هستند و روز به روز به سن بالا مى روند، علم و ايمانشان هم بايد همين جور باشد، مطابق اين باشد، معلوماتشان ، از همان كلاس اول علوم دينيه ، به بالا برود، ايمانشان ملازم با همين علمشان باشد.
بايد بدانيد اينكه ما مسلمان ها، امتيازى از غير مسلمان ها نداريم الا به قرآن و عترت ، و الا ما هم مثل غير مسلمان ها مى شويم . اگر ما قرآن را نداشته باشيم ، مثل غير مسلمان ها مى شويم ، اگر ما عترت را نداشته باشيم ، مثل مسلمان هايى كه اهل ايمان نيستند، هستيم .
بايد ملتفت باشيم روز به روز در اين دو امر ترقى بكنيم . همچنان كه سن ما به بالا مى رود، معلومات ما هم در همين دو امر، بالا برود. اين طرف ، آن طرف نرود و الا گم مى شود، گمش نكنند؛ گمراهش نكنند؛ اين دو اصل اصيل را از اينها نتوانند بگيرند.
ما مى گوييم : اگر (مى گوييد) اسلام درست نيست (و) شما قرآن را قبول نداريد، (پس ) مثل قرآن بياوريد، يك سوره اى مثل قرآن بياوريد.
مى گويند: نه ، نمى توانيم بياوريم و نمى آوريم و مسلمان هم نمى شويم .
اين ادعا و اين كلام ، جواب ندارد، براى اين كه مى گويند: ((ما مى دانيم و عمل نمى كنيم .))
همچنين كسانى كه صورتا با قرآن هستند و با عترت نيستند، به اينها مى گوييم كه اين آثار عترت ؛ اين فضائل عترت ؛ اين ادعيه اينها؛ اين احكام اينها؛ اين خطب اينها؛ اين رسائل اينها؛ اين ((نهج البلاغه ))؛ اين ((صحيفه سجاديه ))؛ در مخالفين عترت ، مثل اينها را بياوريد! اگر آورديد، ما دست بر مى داريم .
اين عملياتشان ، اين عملياتشان ، اين ايمانشان ، اين كرامتشان اين معجزاتشان ، بايد بدانيم اين دو تا را از ما نگيرند.
مى دانيد چقدر پول به ما مى دهند اگر اينها را به آن ها بدهيم ؟ خيلى مى دهند؛ لكن اين پول ارزش ندارد، فردا از راه غير مستقيم همين پول را از ما مى گيرند و يك بلايى هم بر سر ما مى آورند. اين ها به ما وفا نمى كنند؛ تا خودشان استفاده شان را از ما بگيرند، ديگر كار ما را مى سازند.
بالاخره بايد ملتفت باشيم قرآن را بگيريم ، الفاظش را ياد بگيريم كه از غلط، محفوظ باشد. آنچه را كه مى دانيم ، قرائتش را تصحيح كنيم ، تجويدش را تصحيح كنيم ، در نمازمان صحيح القرائه باشيم .
و همچنين تفسيرهايى آسان و ساده را م