 كه فارسى زبانيم ، بدانيم ؛ و (يك ) تفسير فارسى پيدا كنيم كه از روى آن سهل باشد ما قرآن را بفهميم ؛ مثلا ((منهج الصادقين )) را كم و بيش مطالعه كنيم ، بلكه از اول تا به آخر، چون كتاب فارسى است و كتاب خوبى هم هست . اگر بهتر از او پيدا بكنيم عيب ندارد، اما كجا پيدا شود بهتر از او كه معتبر باشد؟
حفظ كنيم قرآن را كه هميشه با ما باشد، ما با او باشيم ، تحصن بكنيم به قرآن ، تحفظ بكنيم به قرآن ، وسيله حفظمان در فتن و شدائد دنيا قرار بدهيم .
از خدا بخواهيم كه از قرآن ما را جدا نكند، همچنين از خدا بخواهيم ما را از عترت جدا نكند كه عترت با قرآن است و قرآن هم با عترت است ، اگر كسى يكى از اين دو تا را ندارد هيچ كدام را ندارد.
ملتفت باشيم دروغ به ما نگويند و دروغ خودشان را به ما نفروشند! از مردم دنيا، دروغ را نخريم !
ما از عترت و قرآن نمى توانيم دورى كنيم ؛ اگر دورى كرديم ، در دام گرگ ها مى افتيم ، (و) خدا مى داند آيا بعد، از دست شان نجات مى يابيم ؟ بعد از اين كه سرها شكست و دست ها بريده شد و بلاها بر سر ما آمد.
ملتفت باشيد! از اين دو اصل كسى را بيرون نبرند.
شما مدرسه مى رويد، معلم خودتان را ملتفت باشيد در صراط مستقيم باشد. اگر معلم را با رشوه و غير رشوه ، منحرف كردند ديگر كار بچه ها زار است ، چرا؟
به جهت اينكه او، از راه مستقيم يا غير مستقيم ، باطل خودش را به بچه ها مى فروشد، به اين بچه ها مى خوراند.
ملتفت باشيد! خيلى احتياط بكنيد! احتياط شما هم فقط در همين است كه از يقين ، تجاوز نكنيد، بلكه امروز بزرگ ها هم همين جورند، بايد خيلى سعى بكنيد كه غير يقين را، داخل يقينيات ما نكنند، آب را توى شير ما نريزند!
اگر يك نفر، هزار كلمه حقى گفت ، اين هزار كلمه را خوب تاءمل بكنيم و از او بگيريم ، بعد (تاءمل كنيم كه ) هزار و يكم هم درست است ؟ (يا) نه آن ظن است ، يقين نيست .
هر كلمه اى از هر كسى شنيديد، دنبال اين برويد كه ((آيا اين صحيح است ، تام است ، مطابق با عقل و دين هست ، يا نه ؟)) (و بدانيد كه ) در وقتى (كه ) ما خلوت كرديم (خداوند) مطلع است ، وقتى جلوى مردم هستيم مطلع است ، حرف مى زنيم مطلع است ، ساكتيم مطلع است .
همين كه شخص مطلع شد: ((صاحب اين خانه ، صاحب اين عالم ، از هر فردفرد، به تمام افعال و تروك ، به تمام نوايا، مطلع شد، آنچه كه نيت كرده و مى كند، آن ها را هم مطلع است ؛ بلكه نيت خير را مى نويسد؛ نيت شر را نمى نويسد تا شر محقق نشده ؛ شر هم كه محقق شد يك مقدار صبر مى كند تا ببيند، توبه مى كند يا نه ، برمى گردد يا نه ؟)) كار تمام است .
مقصود، همين كه انسان بداند كه خدا مى داند، كار تمام شد، ديگر مطلع نباشد، همه چيز را تا به آخر مى فهمد، (كه ) چه بايد بكند و چه بايد نكند، از چه منتفع مى شود و از چه متضرر مى شود، (خداوند) ما را مى بيند.
(آيا) مى توانيم (با اينكه ) سر سفره او نشسته ايم ، با همديگر نزاع بكنيم ؟ (مثلا) آن غذا را من جلوتر ديدم ، من بايد بخورم ؛ او مى گويد من اول اين را برداشتم ، من بايد اين غذا را بخورم ، سر اين دعوا بكنيم و مقاتله بكنيم ؟!
تمام اين جنگ هايى كه حكومت ها دارند، از همين قبيل است ؛ سر سفره كريم نشسته اند، او هم مى بيند.
دستور هم معلوم است كه چيست ، (خداوند) از چه خوشش مى آيد، از چه بدش مى آيد؛ از آزار به غير حق ، بدش مى آيد؛ از احسان به حق در جايش ، خوشش مى آيد، همه اين ها را مى داند و ما هم مى دانيم كه او اين دستور را داده و اينها را مى داند و مى بيند، آيا اين كار(ها) را مى كنيم ؟
آدم جلوى يك نفر آدم عادى ، هرگونه معصيت نمى كند، با اينكه شخص ‍ عادى است ، شايد قدرت من از قدرت او بيشتر باشد نتواند به من (كارى كند)، اما همين قدر به من بدبين مى شود، با من بد مى شود، يك وقتى اگر فرصت پيدا كرد كار ما را تصفيه مى كند. اما خدا كه اين جور نيست ، خدا قادر است و عالم است و دستور هم داده و مى داند ((چه كسى مى داند و چه كسى نمى داند))، همه اينها را مى داند.
(آيا) جلوى او مى توانيم مخفى بكنيم ، يا نه آشكار كنيم ، طورى نمى شود، نمى تواند كارى بكند، آيا اين جور است ؟ (آيا) هيچ فايده براى ما دارد، (آيا) مى توانيم مخفى كنيم ؟
انسان ، يا غير انسان - مكلف - به جايى شقاوتش مى رسد كه اصلا اين مطالب ، كاءنه به گوشش نخورده كه خدايى داريم بيناست ، شنواست ، داناست ، قادرست ، رحيم و كريم است . قادرست يك سر سوزنى اگر در راه او صرف بشود، مزدش را بدهد، يك همچنين (خدايى است ) .
در انجيل برنابا - كه اقرب اناجيل به صحت است - نوشته شده كه عيسى (عليه السلام ) براى ابليس شفاعت كرد: ((خدايا! اين مدت ها عبادت تو را مى كرد، تعليمات مى كرد، فلان مى كرد، بيا از گناهش بگذر))! با اين كه از زمان آدم تا زمان عيسى (عليه السلام ) چه كارها، چه فسادها كرده بود. اين چه نورى است كه حتى به اين هم ترحم كرد (كه گفت ): خدايا! از تقصيراتش بگذر!
(خداوند) فرمود: ((بله من حاضرم ببخشم ، بيايد بگويد من گناه كردم ، اشتباه كردم ، ببخش ، همين ؛ بيايد بگويد: اءخطاءت فارحمنى بيايد اين دو كلمه را بگويد.))
حضرت عيسى (عليه السلام ) خيلى خوشحال شد كه كارى در عالم انجام داد، يك كارى كه ديگر مثل ندارد. از زمان آدم تا به حال پر از فساد و افساد، حالا واسطه مى شود و وساطتش اثر كرد، قبول شد.
از همان راهى كه داشت شيطان را صدا زد، گفت : ((بيا، من براى تو بشارت آوردم !))
گفت : ((از اين حرف ها زياد است )). (حضرت عيسى (عليه السلام ) ) گفت : ((تو خبر ندارى ، اگر بدانى ، سعى مى كنى ، حريص مى شوى كار را بفهمى .))
گفت : ((من به تو مى گويم اعتنا به اين حرف ها نداشته باش ، از اين حرف ها زياد است .))
گفت : ((تو خبر ندارى (خداوند) مى خواهد تمام اين مفاسد با دو كلمه خلاصه شود.))
گفت : ((بگو ببينم چه بوده است )).
گفت : ((اينكه تو بيايى و در محضر الهى بگويى : ((خدايا! اءخطاءت فارحمنى ؛ من اشتباه كردم ، تو ببخش .))
ببينيد ما چقدر به خودمان ظلم مى كنيم كه به سوى خدا نمى رويم ، به سوى چه كسى مى رويم ؟ آخرش افتادن ميان چاه است ، آخرش پشيمانى است ؛ خوب چيزى كه مى دانى آخرش پشيمانى است ، حالا ديگر نرو.
(شيطان ) گفت : ((نه ، او بيايد و بگويد من اشتباه كردم ! تو ببخش !، چرا؟! به جهت اين كه لشكر من از او زيادتر است ! آن ملائكه يى كه با من سجود نكردند و تابع من شدند، آن ها لشكر من هستند! شياطين هم لشكر من هستند، آن اجنه اى هم كه ايمان به خدا نياوردند، لشكر من هستند، تمام بت پرست هاى بشر، لشكر من هستند!))
اين ، به زيادتى لشكر در روز قيامت مى خواهد مغرور شود! آنجا جاى زيادتى و كمى نيست . هر چقدر زياد باشد جهنم مى گويد: هل من مزيد؟(245). آن وقت تو مى خواهى با زيادتى لشكر كار بكنى ! بله ، لشكر تو زياد است ؛ (اما) جهنم جايشان مى شود؛ جهنم نمى گويد: ((اتاق نداريم ))جهنم مى گويد: ((هر چقدر هست بياوريد، هل من مزيد؟)) يعنى اينكه بياوريد، هرچه زيادتر بياوريد جا داريم !
(حضرت عيسى (عليه السلام ) ) گفت : ((برو ملعون ! نتوانستم براى تو هم كارى بكنم . تو مى گويى : خدا بايد بيايد من او را ببخشم ؟!))
مقصود، حل اين مط