ج نداشت ، بلكه مىخـواسـت عـمره مفرده به جاى آورد؛ كه در اين صورت ، وجهى براىتغيير باقى نمى ماند.))(170)
3ـ آقـاى خويى در ((معتمد العروة الوثقى )) گويد: ((بدون شك ازايـن دو روايـت استفاده مى شود كه خروج حسين (ع ) در روز ترويه ،بر طبق قاعده بود و نه از روى ناچارى ؛ و اين كار براى هر كسى، گرچه ناچار هم نباشد، جايز است . بنابر اين دو خبر ـ يعنى خبريـمانى و خبر معاويه ـ قرينه است براى تغيير اجبارى به تمتع وبـاقـى مـانـدن بـر حـج هـنـگـامـى كه قصد حج در ميان باشد؛ ولىهـنـگـامـى كـه اين قصد در ميان نباشد، ماندن در مكه تا ايام حج لازمنـيـسـت ، و زايـر مـى تـوانـد حـتـى در روز تـرويـه از مـكـه بيرونبرود.))(171)
از چيزهايى كه اعتقاد به وقوع تغيير به عمره مفرده را تضعيف مىكند، قول مشهور عدم جواز تغيير عمره مفرده است . شيخ طبسى (قدسسـره ) گـويـد: مشهور ميان اصحاب ـ رضوان الله عليهم ـ اين استكـه هـر كس در ماه هاى حج به قصد عمره تمتع وارد مكه شود، جايزنـيست كه آن را به عمره مفرده تبديل كند؛ و نيز جايز نيست كه پيشاز انـجـام حج از مكه بيرون رود؛ زيرا با حج مرتبط است . آرى ابنادريـس معتقد است كه حرام نيست و مكروه است ؛ اما اخبار وارده اين نظررا مردود مى شمرد.(172)
هـمـچـنـيـن ايـن كـه چـنـانـچـه تغيير، ناشى از جلوگيرى و منع ظالمبـاشـد، خـروج از احـرام شخص باز داشته شده از حج با قربانىكردن است ، نيز اعتقاد به وقوع تغيير به عمره مفرده را تضعيف مىكـنـد. چـنان كه شهيد اول در ((دروس ))(173) و نيز شهيدثانى در ((مسالك )) بدان اشاره كرده اند.(174)
بـنـابـر ايـن ناگزير بايد عباراتى ((كه از ظاهرشان تغيير برمـى آيـد تـاءويل كرد؛ و معيار مورد استناد عبارت شيخ مفيد در ارشاداست كه مى گويد: ((لاَنَّه لَمْ يتمكن من تمام الحج )) (زيرا او نتوانستحـج را كـامل كند). اما نقل وارده در برخى كتاب ها كه آن حضرت (ع )((لم يتمكن من اتمام الحج )) (نتوانست حج را به پايان برد)، متعلقبه دوران بعد از كتاب ارشاد مفيد است ؛ و شايد به سبب تصحيفىنـاخـواسـتـه يـا تـصـرفـى خـواسـتـه و مـبـتـنـى بـر عـدمقائل شدن تمايز ميان ((التمام )) و ((الاتمام )) واقع شده باشد.آيا امام (ع ) از مكه پنهانى بيرون رفت ؟
سـمـاوى در كـتـاب ((ابـصار العين )) گويد: ((هنگامى كه نامه مسلمبـه حـسـيـن (ع ) رسـيد، آهنگ بيرون رفتن كرد. سپس در شب هشتم ذىحـجـه آنـان را گرد آورد و خطاب به آنان گفت :))(175)آنـگاه خطبه مشهور امام (ع ) را كه با عبارت ((مرگ همچون گردنبنددختران ، آويزه گردن فرزندان آدم است )) آغاز مى شود و با عبارت((هـر كس در راه ما آماده جانبازى است و شوق ديدار الهى دارد پس بامـا بـكـوچـد؛ و مـن بـامـدادان خـواهم كوچيد، ان شاءالله )) پايان مىپذيرد، نقل مى كند.
بـرخـى از سـخـن شـيخ سماوى ، ((پس يارانش را گرد آورد))، چنيناسـتـفـاده مـى كنند كه اين خطبه اى كه امام (ع ) در آن زمان حركتش رااعلام داشت در حضور همگان نبوده است ؛ بلكه در اجتماع ويژه اى كهتنها به ياران حضرت محدود مى شد بود. بنابر اين زمان حركت راجـز اصـحـابـش كسى نمى دانست . در اين صورت زمان ، از سرّى ازاسـرار حـركـت كـاروان حسينى بودنش ، خارج نمى گردد؛ يعنى اينكـه امـام حسين (ع ) همراه با كاروان حسينى پنهانى از مكه به سوىعراق حركت كرد.
اما بايد توجه داشت كه شيخ سماوى منبعى كه عبارت ((پس يارانشرا گرد آورد)) را از آن گرفته نام نبرده است . ما نيز به هيچ ماءخذتـاريـخـى مـشـهـور و مـعتبرى ـ كه احتمال مى رود شيخ سماوى از آنگـرفـتـه باشد ـ دست نيافته ايم كه عبارت ياد شده را ذكر كردهباشد.
منابعى كه همه اين خطبه را نقل كرده اند، عبارت ياد شده را نياوردهانـد. در اللهـوف آمـده اسـت : ((و نقل شده است كه چون آهنگ رفتن بهسـوى عـراق را كـرد، به خطبه ايستاد...)).(176) در مثيرالاحـزان آمـده است : ((آنگاه به خطبه ايستاد...)).(177) دركشف الغمه آمده است : ((در سخنان آن حضرت كه چون عازم حركت بهسوى عراق شد، به خطابه ايستاد...)).(178)
ايـنـهـا مـنـابـعـى اصـلى هـسـتـنـد كـه مـى دانـيـم ايـن خـطـبـه رانقل كرده اند.
بـا وجـود ايـن ، بـر فـرض ايـن كه امام (ع ) اين خطبه را تنها ميانيـارانـش خـوانده باشد، باز هم خروج حضرت از مكه پنهانى نبودهاست . زيرا شمار كسانى كه هنگام حضور حضرت در مكه پيرامونشبـودند فراوان بودند. برخى جوياى دنيا بودند و برخى جوياىآخرت . اين جمع در منزلگاه هاى ميان راه عراق ، يكى پس از ديگرىغربال شد و تنها آن گروه برگزيده اى كه در طَفّ در پيشگاه آنحـضـرت بـه شـهـادت رسـيـد بـاقى ماند. اين بسيار بعيد است كهحـركت كاروان حسينى از مكه به سوى عراق پنهانى بوده باشد؛ وحال آن كه پيرامونيان امام در آن هنگام ، آميزه اى از مردمى با مقاصدگوناگون بود.
وانـگـهى آيا مى توان تصور كرد كه حركت كاروان حسينى ـ كه درمـدينه بزرگ بود و اينك كوچك شده بود با همه لوازمى كه حركتچـنـيـن كـاروانـى از مـقـدمـات و آمـادگـى هـا بـه هـمـراه دارد ـ از ديـدجـاسـوسـان حـكومتى كه كوچك و بزرگ حركت هاى امام را زير نظرداشتند، پوشيده بماند؟
يـكى از پژوهشگران كه اعتقادى خلاف شيخ سماوى دارد مى گويد:((هـنـگامى كه امام (ع ) آهنگ ترك مكّه و رفتن به سوى عراق را كرد،فرمود تا براى آن خطبه تاريخى اش مردم را گرد آوردند. گروهبـسـيـارى از حاجيان و ساكنان مكه در مسجد الحرام پيرامون حضرتگرد آمدند. امام (ع ) ميان آنها به خطابه ايستاد و در آغاز خطبه اشچـنـيـن فـرمـود...))؛(179) و آن گـاه هـمـه آن خـطـبـه رانقل مى كند.
ديـگـر از دلايـل پـنـهـانـى نبودن خروج امام حسين از مكه اين است كهوالى وقـت مكه ، عمرو بن سعيد بن عاص ، به رئيس شرطه فرمانداد كه كاروان حسينى را هنگام خروج مورد تعرض قرار دهد. تاريخدر ايـن بـاره مـى گـويـد: ((هنگامى كه حسين (ع ) از مكه بيرون آمد،رئيس شرطه عمرو بن سعيد بن عاص ، امير مكه ، در راءس گروهىسـرباز، آن حضرت را مورد تعرض قرار داد؛ و گفت : امير به توفـرمـان بـازگـشـت مـى دهد. خود باز گرد وگرنه من از رفتن شماجـلوگـيـرى مـى كـنـم . حـسـين نپذيرفت و دو طرف به دفاع از خودپرداختند و يكديگر را با تازيانه مى زدند.
چـون ايـن خبر به عمرو بن سعيد رسيد، از بيم وخيم شدن اوضاع ،كس فرستاد و به شرطه فرمان بازگشت داد.(180)
بنابر اين خروج كاروان حسينى از مكه پنهانى نبود؛ و اين موضوعبـا ايـن حـقـيـقـت تـاريـخى كه امام حسين (ع ) از حوادث و زمان پيشىگـرفـتـه بـود و پـيـش از آن كـه بـه وسـيـله حكومت اموى ترور يادسـتـگير شود به خروج از مكه مبادرت ورزيد، منافات ندارد. زيراامـام (ع ) هـنـگام خروج از مكه همراه با كاروان نسبتا بزرگ حسينى ،آمـادگى رويارويى با هرگونه پيشامد احتمالى را دارا بود. آن همدر شـرايـطـى كـه بـه مصلحت حكومت اموى نبود كه حكومت محلى اش ـبـر فـرض داشـتـن نـيروى نظامى كافى (181) ـ در يكرويارويى آشكار نظامى با امام حسين (ع )، در مكه و اطرافش شركتجـويـد. زيـرا امـ