ام
شد محرم راز لاتناهى زينب (عليهاالسلام )
نور است حسن چراغ ومصباح هدى
پروانه شمع كبريائى زينب 3
ياور به برادر است و زينب به پدر
آن مظهر وجه پارسائى زينب (عليهاالسلام )
در روز نخست و قرب جانان است
هم شاهد يگتا و گواهى زينب (عليهاالسلام )
روشن دو جهان ز نور قدوسى حق
مهر ازلى نور ضيائى زينب (عليهاالسلام )
يكتاست بميدان بلاغت چو على
هم وارث علم مرتضائى زينب (عليهاالسلام )
افراشته بعالم همى پرچم حق
آن مظهر ذات لافتائى زينب (عليهاالسلام )
آئين نبىّ ز صبر زينب (عليهاالسلام ) بر جاست
جاويد نمود دين خدائى زينب (عليهاالسلام )مرثيه ثرائى زهرا (س ) بر فرزندش
سيد جليل و بزرگوار سيد حسين رضوى نقل مى نمود:
بعضى از موثقين بحرين حضرت زهرا (عليهاالسلام ) را در عالم رؤ يا ديدند كه حضرت در ميان جمعى از زنان گريه و زارى و نوحه بر امام حسين (ع ) مى نمودند و اين بيت را مى خواندند:
واحُسِينا واذَبي حا مِنْ قَفا
واحُسِينا واغَسي لا بِالدِّماء
واى بر حسينم واى بر كشته اى كه از پشت سر از بدنش جدا كردند
واى بر حسينم كه غسلش با خون بود.
گويد از خواب بيدار شدم در حالى كه مى گريستم و آن بيت شعر را بر زبان مى راندم .(6)
عاشقان را آرزو باشد گل روى حسين (ع )
گل گرفته عطر خود از تربت كوى حسين (ع )
سر گذاريم از ره اخلاص هنگام نماز
بَهر نزديكى به حق بر خاك گلبوى حسين (ع )

انتقام از قاتل
جناب حاج محمّد سوداگر كه چندين سال در هند بوده عجائبى در ايام توقف در هند مشاهده كرده از آنجمله نقل مى نمود:
روزى در بمبئى يك نفر هندو (بت پرست ) مِلك خود را در دفتر رسمى مى فروشد و تمام پول آن را از مشترى گرفته از دفترخانه بيرون مى آيد.
دو نفر شيّاد كه منتسب به مذهب شيعه بودند در كمين او بودند كه پولش را بدزدند، هندو مى فهمد، به سرعت خودش را به خانه مى رساند و فورا از درختى كه در وسط خانه بود بالا مى رود و پنهان مى شود.
آن دو نفر شيّاد وارد خانه مى شوند هر چه مى گردند او را نمى بينند به زنش ‍ عتاب مى كنند مى گويند ما ديديم وارد خانه شد بايد بگوئى كجاست زن مى گويد: نمى دانم .
پس او را شكنجه و آزار مى نمايند تا مجبور مى شود و مى گويد: شما بحق حسين (ع ) خودتان قسم بخوريد كه او را اذيت نكنيد تا بگويم . آن دو نفر بى حيا بحق آن بزرگوار قسم ياد مى كنند كه كارى با او نداشته باشند جز بدانند او كجاست . زن به درخت اشاره مى كند پس آنها از درخت بالا مى روند و هندو را پائين مى آورند و پولهايش را برمى دارند و از ترس اينكه تعقيب و رسوا نشوند سرش را مى برند.
زن بيچاره سر را بسوى آسمان بلند مى كند و مى گويد: اى حسين (ع ) شيعه ها، من به اطمينان قسم بتو شوهرم را نشان دادم .
ناگهان آقائى ظاهر مى شود و با انگشت مبارك اشاره بگردن آن دو نفر مى كند فورا سرهاى آنها از بدن جدا شده مى افتند بعد سر هندو را ببدنش ‍ متصل مى فرمايد و زنده مى شود و آنگاه از نظر غائب مى شود.
مقامات دولتى با خبر مى شوند و پس از تحقيق ، با عجاز آقا امام حسين (ع ) يقين مى كنند و از طرف حكومت چون ماه محرم بوده اطعام مفصلى مى شود و قطار راه آهن براى عبور عزادران مجانى مى شود و آن هندو و جمعى از بستگانش مسلمان و شيعه مى گردند.(7)
به ملتى كه مرامش بود مرام حسين (ع )
من احترام گذارم باحترام حسين (ع )
از آن جهت شده ديوان كربلا دل ما
كه افتتاح شده از ازل بنام حسين (ع )
هنوز تشنه بگريد چو آب مى نوشد
هنوز مى شنود گوش دل پيام حسين (ع )
زبان به موعظه بگشود و من نمى گويم
چه روى داد و چرا قطع شد كلام حسين (ع )
بباغ سرو خرامان بخاك خون مى ريخت
فتاد چون بزمين سرو خوش خرام حسين (ع )
نه چون حسين (ع ) كسى سجده كرد در عالم
نه كس قيام نموده است چون قيام حسين (ع )
حسين (ع ) بسكه مقامش بلند مرتبه است
بجز خداى نداند كسى مقام حسين (ع )
اميد هست نگارنده را كه در محشر
خداش بنده خود خواند و غلام حسين (ع )

عزادارى هندوها
سيد جليل مرحوم دكتر اسماعيل مجاب (دندان ساز) عجائبى از ايام مجاورت در هندوستان كه مشاهده كرده بود نقل مى كرد از آنجمله مى گفت : عده اى از بازرگانان هندو (بت پرست ) به حضرت سيدالشهداء (ع ) معتقد و علاقه مندند و براى بركت مالشان با آنحضرت شركت مى كنند.
بعضى از آنها روز عاشورا بوسيله شيعيان شربت و فالوده و بستنى درست مى كرده و خود بحال عزا ايستاده و به عزداران مى دهند و بعضى از آنها مبلغى كه راجع به آن حضرت است به شيعيان مى دهند تا در مراكز عزادارى صرف نمايند.
يكى از آنها عادتش اين بود كه همراه سينه زنها حركت مى كرد و با آنها سينه مى زد.
چون مُرد بنا بمرسوم مذهبى خودشان بدنش را بآتش سوزانيدند تا تمام بدنش خاكستر شد جز دست راست و قطعه اى از سينه اش كه آتش آن دو عضو را نسوزانيده بود.
بستگانش آن دو عضو را آوردند نزد قبرستان شيعيان و گفتند اين دو قطعه راجع به حسين ((ع )) شما است . جائيكه آتش جهنم كه طرف نسبت و قابل مقايسه بآتش دنيا نيست به وسيله حضرت امام حسين (ع ) خاموش و برد و سلام مى گردد پس نسوزانيدن آتش ضعيف دنيوى بوسيله آن بزرگوار جاى تعجب نيست .(8)
خلفت افلاك از براى حسين (ع ) است
جلوه خورشيد از جلاى حسين (ع ) است
كرد لب تشنه جان نثار ره دوست
بهر حسين خونبها خداى حسين (ع ) است
هست مصون ز آفتاب روز قيامت
هر كه پناهنده لواى حسين (ع ) است
نيست در آن عالم از عنايت محروم
هر كه در اين عالم آشناى حسين (ع ) است
دوش بگفتم بسينه در تو چه باشد
گفت ندانى دل است و جاى حسين (ع ) است
دارى اگر آرزوى جنت و غلمان
جنّت و فردوس كربلاى حسين (ع ) است

در بروى عزادارن باز گرديد
عالم ربانى استوره تقوا معلم اخلاق ، مخلص اهلبيت عصمت و طهارت و ولايت (صلوات اللّه عليهم اجمعين ) شهيد محراب آية اللّه سيد عبدالحسين دستغيب (رضوان اللّه تعالى عليه ) نقل فرمود:
در اوقات مجاورت در نجف اشرف در ماه محرم سنه 1358 از طرف حكومت وقت عراق اكيدا از قمه زدن و سينه زدن و بيرون آمدن دسته جات منع شده بود.
شب عاشورا براى اينكه در حرم مطهر و صحن شريف سينه زنى نشود از طرف حكومت عراق اول شب درهاى حرم و رواق را قفل كردند و همچنين درهاى صحن را.آخرين درى را كه مشغول بستن آن بودند در قبله بود كه يك لنگه آنرا بسته بودند كه ناگهان جمعيت دسته سينه زن هجوم آوردند وارد صحن شده و رو بحرم مطهر آوردند درها را بسته ديدند در همان ايوان مشغول عزادارى و سينه زنى شدند.
ناگهان عدّه اى شُرطى (پليس ) با رئيس آنها آمده و آن رئيس با چكمه اى كه به پا داشت در ايوان آمده و بعضى را مى زد و امر كرد آنها را بگيرند سينه زنها بر او هجوم آوردند و او را بلند كرده و در صحن انداختند و سخت او را مجروح و ناتوان ساختند و چون ديدند ممكن است قواى دولتى تلافى كنند و بالا خره مزاحمشان شود با كمال التجاء و شكستگى خاطر همه متوجه درِ بسته حرم شده و به سينه مى زدند و مى گفتند (يا عَلى فُكِّ الْبابَ) يا على باز كن در را، ما عزاداران فرزندت حسينيم (ع ) .
پس در يك لحظه ، درهاى حرم و رواق و صحن گشوده گرديد و ميلهاى آهنين كه بين درها و ديوار بود وسط آ