نها بريده شده و بالجمله سينه زنان وارد حرم مطهر مى شوند.
ساير نجفى ها كه با خبر مى شوند همه در صحن و حرم جمع مى شوند و شرطى ها پنهان مى گردند موضوع را به بغداد گزارش مى دهند دستور داده مى شود كه مزاحم آنها نشوند.
در آن سال در نجف و كربلا بيش از سالهاى گذشته اقامه عزاء شد و اين معجزه باهره را شعراء در اشعار خود نقل نموده و منتشر ساختند از آن جمله يكى از فضلاى عرب اشعار يكى از ايشان را بر لوحى نوشته و بديوار حرم مطهر چسباندند و آن اشعار اين است .(9)
مَنْ لَمْ يُقِرُّ بِمُعْجِزاتِ الْمُرْتَضى (ع )
صِنْوِا النَّبِىِّ (ص ) فَلَيْسَ بِمُسْلِمٍ
فَتَحَتْ لَنَا الاَبْوابَ راحَةُ كفِّهِ
اَكْرِمْ بِتِلْكَ الراحَتَي نِ وَ اَنْعِمِ
اِذْ قَدْ اَرادُوا مَنْعَ اَرْبابِ الْعَزاءْ
بِوُقُوعِ ما يَجْرى الدَّمُ بِمُحَّرمٍ
فَاِذا اَلْوَصِىُّ بِراحَتَيْهِ اَرْخُوا
اَوْ ما فَفُكَّ الْبابُ حِفْظا لِلدَّمٍ يا حسين (ع ) ديوانه ام از
باده مستانه ات
خرّم آن دل مست شد ز آن شربت جانانه ات
من نه تنها هستم از عشق تو اندر عاشقى
عالمى ديوانه اند از باده پيمانه ات
هر كه نوشيد از ازل آن شربت مهر تو را
كى ديگر دل مى كند ز آن خانه و غم خانه ات
شيعيان را مكّه كوى منا كوى تو شد
جان بقربان تو و آن كعبه كاشانه ات
كى خدا خلقت كند ديگر حسينى هم چو تو
كى ديگر آيد پدر چون حيدر فرزانه ات
هر كه اندر روز عاشورا بياد آرد تو را
مى شود آگه ز ذات گوهر يك دانه ات

شفاى مرد افليج
شيخ ابو جعفر نيشابورى رضوان اللّه تعالى عليه نقل فرمود:
سالى با جمعى از رفقا براى زيارت حضرت سيّد الشّهداء(ع ) از شهر و ديارمان بيرون آمديم .
چون بدو سه فرسخى كربلا كه رسيديم يكى از رفقائيكه با ما بود ناگاه بدنش ‍ خشك و كم كم فلج شد و مثل يك قطعه گوشت گرديد از اين وضع ناراحت شده و به ما التماس مى كرد و قسم خدا مى داد كه او را وانگذاريم و با خود به كربلا ببريم .
شخصى ايستادگى كرد و او را كمك پرستارى و محافظت نمود و او را بر روى حيوانى گذارد تا به كربلا رسيديم .
چون داخل حرم شديم او را در يك پارچه اى گذاشتند و دو نفر از ما دو سر آن را گرفته و او را به سوى قبر حضرت آقا سيّد الشّهداء (ع ) بلند كرديم آن مرد افليج دعا مى كرد و گريه و تضرع و ناله مى نمود، خدا را به حق حسين (ع ) قسم مى داد كه او را شفاء دهد.
چون آن پارچه را به زمين گذاشتند آن مرد نشست و بعد بر خواست و راه رفت چنانچه گوئى از بند رهائى و نجات يافت .(10)
اى كه بر درگه حقّ عزّت و جاهى دارى
بود آيا كه به عشاق نگاهى دارى
خاك پا را نظرى از سر رحمت انداز
تو سليمانى و مورى سر راهى دارىگريه حضرت زهرا (س ) براى حسين (ع )
متقى ولائى و اهل دانش و دين شمس المحدثين حسينى فرمود كه : براى ما نقل نمود معاصر جليل حاج شيخ محمّد طاهر روضه خوان شوشترى كه از متديّنين و موثّقين در نجف اشرف است .
من در طفوليت كه به سنّ دوازده سالگى بودم در شب دوشنبه اى ساعت شش از شب گذشته بود به اتّفاق پدرم به مجلسى از مجالس عزادارى امام حسين (ع ) رفتيم كه پدرم روضه بخواند چون وارد آن مجلس شديم ، صاحب مجلس (كه مشهدى رحيم نام داشت ) اعتراض كرد به پدرم كه چرا دير آمدى مردم در اين وقت نمى آيند و بايد ابتداء مجلس را زودتر قرار دهيم . از اعتراض او پدرم دلش شكست و گفت اى مشهدى رحيم بدانكه پيغمبر (ص ) على و حسن و حسين (عليهم السلام ) حاضرند و سوگند ياد مى كنم كه بى بى فاطمه زهرا سلام اللّه عليها و فرزندان معصومش (عليهم السلام ) حاضرند شما غم نخوريد انشاءاللّه تا هفته آينده مجلس شما بهتر و مرتب تر از اين خواهد شد.
پس پدرم با دل شكسته (از سخنان صاحب مجلس ) منبر رفت و مشغول به خواندن مصيبت شد تا شروع به خواندن مصيبت كرد و رسيد به به خواندن اشعار دعبل ابن على خزاعى در آن وقت من در طرف راست منبر نشسته بودم كه ناگاه پدرم رسيد به اين بيت :
افاطم لو خلت الحسين مجدلا
و قد مات عطشانا بشط فرات
يك وقت ناله ضعيفى از طرف راست منبر بلند شد و به گوشم رسيد كه گويا زنى زمزمه مى كند چون گوش دادم شنيدم كه گريه مى كرد و سخنانى مى فرمود كه : از جمله سخنانش اين بود كه مى فرمود: (يا ولدى يا حسين ) يعنى اى فرزندم اى حسين (ع ) چون من متوجه سمت چپ و راست شدم كسى را نديدم از اين مسئله تعجب نمودم !! آنگاه يقين نمودم اين صداى بى بى عالم زهراى اطهر سلام اللّه عليها مى باشد پس بى اختيار شدم و بر سر و سينه خود چنان زدم كه پدرم از بالاى منبر متوجه من شد و گفت چه رسيده است تو را؟
من ساكت شدم ولى صداى ناله پى در پى مى آمد تا اينكه پدرم از منبر فرود آمد و آن ناله قطع شد چون از آن مجلس خارج شديم پدرم به من فرمود به تو چه رسيده بود كه در وقت مصيبت خواندن من تو بى طاقت شدى و حال اينكه اين نحو اشعار را تو مى دانى .
قصه را براى مرحوم پدرم نقل كردم آن مرحوم بى طاقت شده و مشغول بگريه كردن شد و مرا دعا نمود كه با محمّد و آل او صلوات اللّه عليهم اجمعين محشور شوم آنگاه فرمود: منهم با تو باشم .
چون هفته ديگر شد در همان وقت هفته گذشته به آن مجلس رفتيم ناگاه ديدم مملو از جمعيت است كه من ايشان را نمى شناختم و نور از صورت هاى ايشان متصاعد بود پس تعجب نمودم !!!
با خود گفتم : اينها مردمان نجف نيستند. و يقين نمودم كه اينها انوار اللّه اند كه براى خوشنودى صاحب آن مجلس حاضر شده اند. و بعد از آن قضيه تمام هفته هائيكه آن مشهدى رحيم روضه داشت ، ازدحام كثيرى مى شد تا اينكه بانى مجلس فوت شد مجلس تعطيل گرديد. و من اين سرگذشت را مى گويم در حاليكه شاهد مى گيرم بر خود خدا را كه در گفتار خود صادقم .(11)
بازم بسر فتاد هواى تو يا حسين (ع )
در دل مرا است شوق لقاى تو يا حسين (ع )
خواهد كه دم زند به ثناى تو طبع من
باشد شعار من چه ثناى تو يا حسين (ع )
بستيم در الست چه پيمان بعهد تو
شكسته ايم عهد و وفاى تو يا حسين (ع )
روز جزا كه اجر محبّان خود دهى
كوچك بود بهشت سخاى تو يا حسين (ع )
پيغمبران كه هادى خلقند در جهان
اميدوار فضل ولاى تو يا حسين (ع )
گشتى تو كشته از غم تو اهلبيت تو
بودند نوحه گر بخداى تو يا حسين (ع )
از آفتاب حشر سيدّ بيچاره را چه غم
بگرفته جاى زير لواى تو يا حسين (ع )

نعل سرد گرديد
يكى از دوستان صميمى و ولائى و مداح و عاشق اهلبيت عصمت و طهارت عليهم صلوات اللّه كه راضى نيست اسم او را در اينجا ببرم نقل نمود:
يك روز با مادرم تندى و غضب نمودم شب كه به خواب رفتم در عالم رؤ يا ديدم ، نعل آتشى را بطرف من مى آورند كه مرا بسوزانند.
همينكه آن نعل نزديك من شد كه ببدنم برسد سه مرتبه صدا زدم يا حسين يا حسين يا حسين ((ع )) در آن وقت مشاهده نمودم آن نعل سرد و سلام شد.(12)
اى سوخته دل سراى دلدار اينجاست
پيوسته كليد مشكل كار اينجاست
گر در پى عشق حسين زهرائى (ع )
خوش آمده اى كه خانه يار اينجاست

توسل به حضرت سيدالشهداء (ع )
مرحوم حاج ميرزا على ايزدى فرزند مرحوم حاج محمّد رحيم مشهور به آبگوشتى (كه سبب شهرتش به آبگوشتى اين بود كه ايشان اخلاص و ارادت زيادى به حضرت سيدالشهد