يـان از جـايـگـاه والا و مـقـدس امـام حـسـيـن (ع ) دردل حـاجيان حاضر در مكه ، در آن هنگام ، آگاه بودند. از اين رو بيمآن داشـتـنـد كـه اوضـاع دگـرگـون شود و كار به زيان آنها بالاگـيـرد. شايد روايت پيشين دينورى ناظر بر همين حقيقت باشد، آنجاكه مى گويد: ((اين خبر به عمرو بن سعيد رسيد و از وخامت اوضاعترسيد؛ و به رئيس شرطه فرمان بازگشت داد.))
در پـرتـو آنـچه گذشت ، آنچه در بخش نخست اين كتاب (مع الركبالحـسـيـنى من المدينة الى المدينة ) گفته شد مورد تاءكيد قرار مىگيرد. از اين قرار كه خروج امام حسين (ع ) از مكه مكرمه (و همچنين ازمدينه ) در سحرگاهان يا در بامدادان و در پوشش تاريكى صورتگـرفـت ، تـا آن كـه ديـدگـان مـردم در مـكـه (و نـيـز در مدينه ) درروشـنـى روز بـه آزاد زنـان خـاندان عصمت و رسالت و ديگر زنانحـاضـر در كـاروان حـسـيـنـى نـيـفـتـد. ايـندليـل در مـجـمـوعـه دلايـلى كه امام (ع ) را وادار كرد تا در سحر يااوايـل بـامـداد بـيـرون آيـد ـ اگـر تـنـهـادليـل نـبـاشـد ـ مـهـمـتـريـن دليـل هـسـت ؛ و بـه طـوركامل با غيرت حسينى هاشمى تناسب دارد.چرا امام حسين (ع ) زنان و كودكان را همراه برد؟
سـحـرگـاهـى كـه امام حسين (ع )، از مكه به سوى عراق بيرون آمد،برادرش ، محمد حنفيه ، شتابان نزد آن حضرت رفت ؛ و چون به اورسـيـد افـسار مركبش را گرفت و گفت : اى برادر، مگر وعده ندادىكه خواسته هايم را بررسى كنى ؟ فرمود: چرا! گفت : پس چرا اينگـونـه شـتـابان بيرون مى روى ؟ فرمود: پس از جدا شدن از تورسول خدا(ص ) نزد من آمد و گفت : اى حسين ، بيرون شو كه خدا مىخـواهـد تـو را كـشـتـه بـبـيـنـد! پسر حنفيه گفت : انا لله وانا اليهراجعون ، حال كه چنين است ، زنان و كودكان را چرا همراه مى برى ؟!فـرمـود: پيامبر(ص ) فرمود: خداوند خواسته است كه آنان را اسيرببيند؛ و آنگاه بر او درود فرستاد و رهسپار شد.(182)
ابـن عـبـاس در يكى از گفت و گوهاى خود با امام (ع ) خطاب به آنحـضـرت گـفت : جانم به فدايت اى حسين ، اگر از رفتن به كوفهگـريـزى نـيـست ، زن و فرزندت را همراه مبر؛ كه به خدا سوگندبيم كشته شدنت را دارم ...
فـرمـود: اى پـسـر عـمـو، رسـول خـدا(ص ) به خوابم آمد و مرا بهكـارى فرمان داد كه ياراى انجام خلافش را ندارم . او به من فرمودكـه آنـان را هـمـراه بـبـرم . ايـنـان امـانـت هـاىرسـول خدايند و از هيچ كس بر آنان ايمن نيستم و آنان نيز از من جدانمى شوند.(183)
آن حضرت در گفت و گوى با ام سلمه ، در مدينه ، فرمود: ((مادرم ،خـداونـد چنين اراده كرده است كه مرا كشته و سر بريده ظلم و ستم وفـرزنـدان و خاندانم را سرگردان ببيند؛ و كودكانم مظلومانه سربـريـده شـونـد و بـه بند اسارت درآيند و هر چه فرياد دادخواهىبر آورند، يار و ياورى نيابند)).(184)
امـام (ع ) دربـاره سـبـب هـمـراه بـردن زنان و كودكان به سه تن ازمـخـلص تـريـن نزديكانش ‍ فرمود كه اين كار براى تحقق بخشيدنبـه مـشـيت الهى و امتثال فرمان رسول خدا(ص ) است ؛ و بيم آن داردكـه امـانـت هاى رسول خدا(ص ) از وى جدا شوند و بمانند تا آزار واذيـت شـونـد. هـمچنين عنوان كرد كه آنان خود نيز بر رفتن همراه آنحضرت اصرار دارند.(185)
بـه راسـتى چه حكمتى در اين مشيت الهى و فرمان نبوى و ترس امامبر امانت هاى نبوت و اصرارشان بر خروج همراه حضرت نهفته است؟
اگـر بـانـوان خـانـدان رسـالت بـراىمثال در مدينه يا مكه مى ماندند، چه بر سرشان مى آمد؟
مـرحـوم شـيـخ عبد الواحد مظفر در كتاب ((توضيح الغامض من اسرارالسنن و الفرائض )) بر اين باور است كه چنانچه حسين (ع ) زنانو كـودكان را در مدينه باقى مى گذاشت ، حكومت اموى نه تنها آنانرا در تـنـگـنـا قـرار مى داد، بلكه آشكارا آنان را دستگير كرده بهسـيـاهـچـال مـى انـداخـت . آن حـضـرت چـاره اى جز يكى از دو كار مهمنـداشـت ، كه پذيرش ‍ هر كدامشان موجب فلج شدن نهضت مقدسش مىگشت !
يـا بـراى حـفـظ سـلامـت خـانواده تسليم دشمن شدن و صحنه را بهرقيب واگذار كردن ؛ كه با قيام اصلاح طلبانه اى كه امام (ع ) همهخطرهايش را به جان خريده بود تعارض داشت ؛ و يا اين كه رهسپاراحـيـاى دعـوت خـويش گردد و بانوانى را كه بر اساس وحى الهىبايد در پرده عزت و احترام باشند ترك بگويد؛ و اين چيزى بودكه غيرت حسينى تاب آن را نداشت .
بنى اميه مردمانى بودند بى حيا كه به هيچ كدام از مبانى اسلامىپاى بند نبودند. آنان براى رسيدن به مقاصد پليد خويش به هركـارى دسـت مـى يـازيـدنـد و بـراى رسـيـدن به هدف هاى نامشروعخويش از ارتكاب زشت ترين منكرات دينى و عقلى ابايى نداشتند.
مگر نشنيده ايم كه اينان همسران عمرو بن حمق خزاعى ، عبيد الله بنحر جعفى و كميت اسدى را به زندان افكندند؟(186)
احـتمالى كه شيخ مظفر مى دهد بسيار قوى است . زيرا قصد امويانايـن بـود كه به هر وسيله ممكن امام (ع ) را از قيام و رفتن به عراقبـاز دارنـد؛ حـتـى اگـر كـه ايـن وسـيـله دسـتـگـيـرى امـانـت هـاىرسول خدا(ص ) مى بود؛ يعنى زنان و كودكانى كه حسين (ع ) تابآزار، اهـانـت و زنـدانـشـان را نـداشت و ناچار دست به كار آزادسازىآنان مى گشت و در نتيجه قيام تضعيف و يا نابود مى شد!
امـكـان انـجـام چنين كارى به وسيله امويان جاى هيچ گونه ترديدىنـيـسـت ، چرا كه اعمال فشار و در تنگنا قرار دادن مخالفان ، از راهآزار و اذيـت و زنـدانـى ساختن خانواده هايشان از روش هاى جارى اينحـكـومـت بـود. عـلاوه بر نمونه هاى ارائه شده از سوى آقاى مظفر،تـعـرض به نواميس و مباح شمردن آنها در واقعه حره و رفتار آنانبا امانت هاى رسول خدا(ص ) و به اسارت بردنشان پس از شهادتامـام حـسـيـن (ع ) نشان آسان بودن اين جسارت بزرگ نزد سركشانبـنـى امـيه است ؛ و از اينجا فرمان نبوى مبنى بر همراه بردن آنانبه خوبى آشكار مى گردد.
در مـحـذور قرار گرفتن آزار ديدن و زندانى شدن امانت هاى نبوى ـخواه پيش از خروج امام (ع ) از مدينه يا مكه و يا پس از قيام (و پيشاز شـهـادت ) پـديده اى بيرون و بيگانه از قيام حسينى بود و برپـيـامـدهاى آن تاءثير منفى مى گذاشت . در حالى كه قرار گرفتندر حوادث كربلا موجب تبليغ مى شد و هدف هاى امام تحقق مى يافت.
بـنـابر اين امام (ع ) ناگزير بايد اين امانت هاى عزيز را همراه مىبـرد تـا دشـمـن نـتـوانـد از طـريـق آنـهـا بـر رونـد نـهضت مقدس اوتاءثيرى بگذارد.
با آن كه امام (ع ) با اين كار فرصت را از دشمن گرفت ـ و خداى راسـپـاس كـه دشـمنان اهل بيت را از احمقان قرار داد ـ از همان نخست براثـر تـبـليـغى ، همراه بردن امانت هاى نبوى در راستاى انگيزه ها واهـداف نهضت حسينى ، مظلوميت اهل بيت و شايستگى آنان براى خلافتو نـيـز حـقـيـقـت كـفـر، نـفـاق و دشـمـنـى بنى اميه با اسلام واقعى وپيروانش ـ پس از شهادت خويش ـ كاملا آگاه بود.
امام (ع ) از همان نخست بر ضرورت انجام اين حركت بزرگ تبليغى، آگـاه بـود. زيـرا بدون اين حركت ، نهضت حسينى تا قيام قيامت همبـه هـمـه اهـدافـش نـمى رسيد؛ و شايد راز ا