ون است
چشم اميدش بآبروى حسين (ع ) استشفاى چشم در زير قبه
عالم متقى سيد محمّد جعفر سبحانى امام جماعت مسجد آقا لر فرمود:
در خواب محل اجابت دعا را در قبه حضرت امام حسين (ع ) بمن نشان دادند و آن قسمت بالاى سر مقدس تا حديكه محاذى قبر جناب حبيب بن مظاهر اسدى (رحمة اللّه عليه ) بود.
در سفرى كه با مرحوم والد مشرف شديم پدرم ناگهان چشم درد گرفت و از هر دو چشم نابينا شد.
من سخت ناراحت و در زحمت بودم زيرا بايد دائما مراقبش باشم و دستش ‍ را بگيرم و حوائجش را برآورده كنم .
يك روز به حرم مطهر مشرف شدم و در همان جاى اجابت دعا عرض كردم يا سيدالشهداء چشم پدرم را از شما مى خواهم شب كه به خواب رفتم در عالم رؤ يا ديدم بزرگوارى ببالين پدرم آمد دست مبارك را بر چشم پدرم كشيد و به من فرمود: اين چشم ولى اصل خراب است .
چون بيدار شدم ديدم هر دو چشم پدرم خوب و بينا شده است ولى معنى كلمه اصل خرابست را ندانستم تا سه روز كه از اين قضيه گذشت پدرم از دنيا رفت آنگاه معنى كلمه واضح شد.(16)
اين حسين (ع ) كيست كه عرش دل ما خانه اوست
كعبه دل حرم و منزل جانانه اوست
همه خلق جهان در غم او حيرانند
همه دلها به جهان عاشق و ديوانه اوست
دل عشاق جهان خاك نثاران رهش
محفل امن و امان جايگه و خانه اوست
(ف ى بُيُوتٍ اَذِنَ اللّه ) كه در قرآنست
بهتر از بيت و حرم كعبه و كاشانه اوست
گر به گيتى سخن آيد به ميان از غم و عشق
كه زند نارو شرر بر دل و غم خانه اوست
سوخت جانها همه از آتش سوزان غمش
غم او شمع دل و جان همه پروانه اوست
سالك راه چو فيض دل خود مى جويد
اثر گريه و زارى عزا خانه اوست
دل تهى دار بجز عشق حسينى (ع ) كه حقير
در الست عهد به بستى و پيمانه اوست

امام زمان (ع ) روضه مى خواند
شهيد عظيم الشاءن شيخ احمد كافى واعظ اهلبيت (عليهم السلام ) رضوان اللّه تعالى عليه نقل فرمود كه خود مرحوم ملا احمد مقدس اردبيلى فرمود: با طلاب ها پياده كربلا مى آمديم (اوقات زيارتى حضرت اباعبداللّه (ع ) كه مى شود از نجف ده تا ده تا، بيستا بيستا، حركت مى كنند و كربلا مى آيند) در بين راه يك آقا طلبه اى بود كه گاهى براى ما روضه مى خواند كه امام حسين (ع ) يك نمكى در حنجره اش گذاشته بود.
مقدس اردبيلى مى فرمايد: آمدم كربلا زيارت اربعين بود از بسكه ديدم زائر آمده و شلوغ است ، گفتم : داخل حرم نروم با اين طلبه ها مزاحم زوار از راه دور آمده نشويم . گفتم : همين گوشه صحن مى ايستم زيارت مى خوانم ، طلبه ها را دور خودم جمع كردم يك وقت گفتم : طلبه ها اين آقا طلبه اى كه در راه براى ما روضه مى خواند كجا است ، گفتند: آقا در بين اين جمعيت نمى دانيم كجا رفته است .
در اين اثناء ديدم يك عربى مردم را مى شكافت و بطرف من آمد و صدا زد ملا احمد مقدس اردبيلى مى خواهى چه كنى ؟ گفتم مى خواهم زيارت اربعين بخوانم ، فرمود: بلندتر بخوان من هم گوش كنم .
زيارت را بلندتر خواندم يكى دو جا توجه ام را به نكاتى ادبى داد وقتى كه زيارت تمام شد به طلبه ها، گفتم : اين آقا طلبه پيدايش نشد؟ گفتند: آقا نمى دانيم كجا رفته است يك وقت اين عرب بمن فرمود مقدس اردبيلى چه مى خواهى ، گفتم : يكى از اين طلبه ها در راه براى ما گاهى روضه مى خواند، نمى دانم كجا رفته ، مى خواستم اينجا بيايد و براى ما روضه بخواند.
آقاى عرب بمن فرمود مقدس اردبيلى مى خواهى من برايت روضه بخوانم ؟ گفتم : آرى آيا به روضه خواندن واردى ؟ فرمود: آرى كه در اين اثناء ديدم عرب رويش را به طرف ضريح اباعبداللّه الحسين (ع ) كرد و از همان طرز نگاه كردن ما را منقلب كرد يكوقت صدا زد يا اباعبداللّه نه من و نه اين مقدس اردبيلى و نه اين طلبه ها هيچ كدام يادمان نمى رود از آن ساعتى كه مى خواستى از خواهرت زينب (عليهاالسلام ) جدا شوى در اين هنگام ديدم كسى نيست فهميدم اين عرب مهدى زهرا(عليهاالسلام ) بوده واقعا ساعت حساس و عجيبى بود.(17)
مهلاً مهلا يابن الزّهرا(عليهاالسلام )
مهلاً مهلا يابن الزهرا(عليهاالسلام )
در آن وداع آخرين
زينب به آه آتشين
مى گفت با سلطان دين
مهلاً مهلا يابن الزهرا(عليهاالسلام )
جان جهان آهسته رو
روح روان آهسته رو
آرام جان آهسته رو
مهلاً مهلا يابن الزهرا(عليهاالسلام )
كرده وصيت مادرت
بينم جمال انورت
بوسم گلوى اطهرت
مهلاً مهلا يابن الزهرا(عليهاالسلام )
ما بى كسان در اضطراب
اين دختران در انقلاب
تو مى روى با صد شتاب
مهلاً مهلا يابن الزهرا(عليهاالسلام )
آخر در اين دشت بلا
با اين سپاه پر جفا
بر گو چه سازم يا اخا
مهلاً مهلا يابن الزهرا(عليهاالسلام )
از بعد تو بى ياورم
از جور دشمن مضطرم
آيا چه آيد بر سرم
مهلاً مهلا يابن الزهرا(عليهاالسلام )
آه يتيمان يك طرف
بيمار نالان يك طرف
ظلم فراوان يك طرف
مهلاً مهلا يابن الزهرا(عليهاالسلام )


شير سنگى خون مى گريد
در رياض الشهادة منقول است :
در بلدى از بلاد روم سنگى است كه صورت شيرى از آن كنده اند. هر سال روز عاشورا كه مى شود از چشمهاى آن شير خون جارى مى گردد تا اينكه آن روز شب شود.
مردم آن بلد بقدرى گريه و زارى و ناله و بيقرارى مى كنند كه هر كه در آنجا حاضر شود و آن منظره را مشاهده نمايد از خود بى خود مى گردد.(18)
يا حسين از سر گذشتن بهر جانان آرزوست
بهر اهداف شريفت دادن جان آرزوست


اى مسيحا دم ز انفاست جهانى زنده شد
يا حسين راه ترا بر جمله ياران آرزوست
در ره دين از سر و جان عزيزان در گذشتى
جان عالم باد قربانت كه ايمان آرزوست
عاشقان بهر وصالت روز و شب
رنج هجران مى كشند چون آب حيوان آرزوست
مهر تو اندر دل ما همچنان روح روان
از تو اى سرّ خدا اسرار پنهان آرزوست
راه تو سلك خداوند كريم ذوالعطاست
اى كه مصباح الشهدائى راه رضوان آرزوست
ما همه پروانه گرد شمع رويت تا سحر
سوز و ساز ما يكى چون راه خوبان آرزوست
آرزوى ديدنت دارم بهر صبح و مسا
گر ببينم روى تو مردن چو مردان آرزوست

پناهندگى به مولاى خود
سيد جليل القدر جناب آقاى سيد محمّد جعفر نقل فرمود:
در سالى باتفاق مرحوم والده كربلا مشرف بودم و آن مرحومه مريض شد و مرضش بيش از چهل روز طول كشيد و به اين واسطه مبتلاى به قرض ‍ بسيارى شدم .
در اين مدت هم ، نه از شيراز و نه از راه ديگر، چيزى بمن نرسيد، پناهنده به مولاى خود آقا سيدالشهداء(ع ) شده به حرم مطهر مشرف شدم .
همان بالاى سر عرض كردم يا مولاى شما كه مى دانى چقدر ناراحت و گرفتار هستم به فرياد من برسيد.
از حرم خارج شدم پس از فاصله كمى نماينده مرحوم آية اللّه آقا ميرزا محمّد تقى شيرازى اعلى اللّه مقامه بمن رسيد وگفت از طرف ميرزا سفارش شده كه هر چه لازم داريد به شما بدهم ، گفتم : تا چه اندازه ؟
گفت : تعيين نشده بلكه هر چه شما تعيين كنيد. پس تمام قروض را اداء كردم و تا كربلا مشرف بودم تمام مخارج من تاءمين گرديد.(19)
اى حسين جان كه ترا عاشق شوريده بسى است
هر كه شد واله و دلداده عشق تو كسى است
عاشقان را مكن از كرب و بلايت محروم
تا كه از عمر دمى مانده و باقى نفسى است

سوء ظن به عزادار حسينى (ع )
سيد بزرگوار عالم ربانى مرحوم سيد محمود عطاران رضوان اللّه تعا