مرحوم شد مرگش همه ما را ناراحت كرد تا اينكه شبى در عالم رؤ يا او را ديدم و متفكر شدم كه مرده است و هر كس ‍ انگشت ابهام (شست ) مرده را بگيرد هر چه از او بپرسد جواب مى گويد.
لذا ابهام او را گرفتم و گفتم تو را رها نمى كنم تا برايم حالات خود را از ساعت مرگ تا كنون را نقل كنى .
حالت ترس و لرز شديدى بر او دست داد و گفت نپرس كه گفتنى نيست ، چون از گفتن حالش ماءيوس شدم ، گفتم : پس چيزى را كه در اين عالم فهميدى برايم بگو تا من هم بدانم .
گفت : برايت بگويم امام حسين (ع ) را كه در دنيا يادش مى كرديم نشناختيم اينجا كه آمدم مقام و سلطنت و عزت او را مشاهده كردم و طورى است كه آن را هم نمى توانم به تو بفهمانم جز اينكه خودت بيائى در اين عالم ببينى .(35)
محفل هر دوست گفتگوى حسين است
مقصد هر شيعه خاك كوى حسين است
كوثر و انهار و سلسبيل بهشتى
رشته آب فرات جوى حسين است
روشنى مهر و مه ، ثوابت و سيار
جمله يكايك ز نور روى حسين است
بوى بهشت است اگر مفرح جانها
شمّه اى از خاك مشك بوى حسين است
سلسه ممكنات و عالم هستى
بسته به يك رشته تار موى حسين است
آنچه صفات كمال و خصلت نيكو
ديده شود جملگى ز خون حسين است
رونق احكام دين ، رواج حقايق
زمزمه و راز و گفتگوى حسين است
چون كه حسين شد ز شوق كشته داور
قلب همه عارفان بسوى حسين است
ما همه غرق گناه و مانده و مضطر
آبروى ما ز آبروى حسين است
نام حسين است هميشه ياد مقدم
در دم مردن به جستجوى حسين است (


رانسوى و روضه خوانى
مرحوم مغفور حضرت حجة الاسلام شيخ محمّد باقر واعظ نقل فرمود:
در ماه محرمى از جانب تاجرهاى ايرانى مقيم پاريس براى خواندن روضه و اقامه عزادارى دعوت شدم و رفتم .
شب اول محرم يك نفر جواهر فروش فرانسوى با زوجه و پسر خود در مركز ايرانيهائى كه من آنجا بودم از آنجا تمنا كرد كه من نذرى دارم شيخ روضه خوان خود را به اين آدرس شب بياوريد كه براى ما روضه بخواند.
حاضرين از من اجازه گرفتند قبول كردم چون از روضه ايرانيها فارغ شدم حاضرين مرا برداشتند با فرانسوى به خانه اش بردند يك مجلس روضه خواندم هم هموطنان استفاده نمودند و گريه كردند هم فرانسوى و فاميلش ، مغموم ، مهموم گوش مى دادند، فارسى نمى فهميدند و تقاضاى ترجمه را نمى نمودند تا شب تاسوعا بهمين منوال بود.
شب عاشوراء بواسطه اعمال مستحبه و خواندن دعاهاى وارده و زيارت ناحيه مقدسه منزل فرانسوى نرفتيم فردا آمد و ملول بود عذر آورديم كه ما در شب عاشوراء اعمال ويژه مذهبى داشتيم قانع شد و تقاضا كرد پس براى شب يازدهم بجاى شب گذشته بيائيد تا ده شب نذر من كامل شود.
روضه كه تمام شد يك صد ليره طلا برايم آورد گفتم قبول نميكنم تا سبب نذر خود را نگوئيد.
گفت : ماه محرم سال گذشته در بمبئى صندوقچه جواهراتم را كه تمام سرمايه ام بود دزد برد، از غصه به حد مرگ رسيدم بيم سكته داشتم . در زير غرفه من جاده وسيعى بود كه مسلمانان ذوالجناحى درست كرده و بيرون آورده بودند و سر و پاى برهنه سينه و زنجير مى زدند و عبور مى كردند من هم از پله فرود آمده بين عزاداران مشغول عزادارى شدم با صاحب عزا نذر كردم كه اگر به كرامت خود جواهرات سرقت شده ام را به من برساند سال آينده هر جا باشم صد ليره طلا نذر روضه خوانى را مى پردازم چند قدمى پيمودم شخصى پهلويم آمد با نفس تنگ و رنگ پريده صندوقچه را به دستم داد و گريخت .
حالم خوش شد مقدارى راه رفتن را ادامه دادم و به خانه ام وارد شدم صندوقچه را باز كردم و شمردم يك دانه را هم دزد تصرف نكرده بود.(36)
هر آنكس عارف حق شد بسر شور و نوا دارد
هر آن دل پر ز ايمان شد هواى كربلا دارد
شنيدى كربلا، اما نديدى اصل معنا را
هر آنكس ديد آنرا صد هزاران مدعّا دارد
بيا بين از شميم درگهش جانها شود زنده
بهر صبحى به از جنّت نسيم جان فزا دارد
گلستان على در كربلا گشته خزان يك سر
كه بهر ديدنش دلها همه شوق لقا دارد
بيا در كربلا بنگر، جلال شاه مظلومان
ببين اين بارگه بى شك تجلّى خدا دارد
بيا گر آرزو دارى ، تهى كن عُقده دل را
نگر آن شه به زواّرش چسان مهر و وفا دارد
چه گويم اى عزيزان از مزار زاده زهرا
كه خاكش برترى بر كعبه و ارض و سما دارد

بواسطه خواندن زيارت عاشوراءمرض برداشته شد
علامه بزرگوار حضرت آقاى شيخ حسن فريد گلپايگانى كه از علماى طراز اول تهران هستند نقل فرمود از استاد خود مرحوم آية اللّه حاج شيخ عبدالكريم حائرى يزدى اعلى اللّه مقامه كه فرمود:
اوقاتى كه در سامراء مشغول تحصيل علوم دينى بودم اهالى سامراء به بيمارى وباء و طاعون مبتلا شدند و همه روزه عده اى مى مردند روزى در منزل استادم مرحوم سيّد محمّد فشاركى اعلى اللّه مقامه و جمعى از اهل علم بودند، ناگاه مرحوم آقا ميرزا محمّد تقى شيرازى تشريف آوردند و صحبت از بيمارى وباء شد كه همه در معرض خطر مرگ هستند.
مرحوم ميرزا فرمود: اگر من حكمى بدهم آيا لازم است انجام شود يا نه ؟ همه اهل مجلس تصديق نمودند كه بلى .
سپس فرمود: من حكم مى كنم كه شيعيان ساكن سامراء از امروز تا ده روز همه مشغول خواندن زيارت عاشوراء شوند و ثواب آنرا هديه روح شريف نرجس خانم والده ماجده حضرت حجة بن الحسن (ع ) نمايند تا اين بلاء از آنها دور شود اهل مجلس اين حكم را به تمام شيعيان رساندند و همه مشغول زيارت عاشوراء شدند.
از فردا تلف شدن شيعه موقوف شد و همه روزه عده اى از سنى ها مى مردند به طوريكه بر همه آشكار گرديده برخى از سنى ها از آشناهاى خود از شيعه ها پرسيدند: سبب اينكه ديگر از شما تلف نميشوند چيست ؟
به آنها گفته بودند: زيارت عاشوراء، آنها هم مشغول شدند و بلاء از آنها هم بر طرف گرديد.
جناب آقاى فريد سلمه اللّه تعالى فرمودند: وقتى گرفتارى سختى برايم پيش آمد فرمايش آن مرحوم بيادم آمد از اول محرم سرگرم زيارت عاشوراء شدم روز هشتم بطور خارق العاده برايم فرج شد.(37)
آرزو دارم حسين جان تا شوم قربان تو
جان ندارد قابلى گردد فداى جان تو
آرزو دارم حسين جان تا ببينم روى تو
كاش مى گشتم فداى روى تو در كوى تو
آرزو دارم حسين جان تا ببينم كربلا
اى همه هستى من بادا فداى نينوا
آرزو دارم حسين جان تا بپويم راه تو
روز و شب جويم ، شوم دلخواه تو

احترام به حضرت
مرحوم حاج عبدالعلى معمار عالم فر (عليه الرحمه ) نقل كرد:
اوقاتى كه موفق به زيارت كربلا بودم روزى در صحن مقدس حضرت اباعبداللّه (ع ) نشسته بودم يك نفر هم نزديك من نشسته بود اسم او را پرسيدم ؟
گفت : خراسانى ، از شغل او پرسيدم ؟ گفت : بنائى ، ديدم با من هم شغل است .
پرسيدم : زوار هستى يا مجاور؟ گفت : سالهاست در اين مكان شريف سرگرم بنائى هستم .
گفتم : در اين مدت اگر عجائبى ديده اى برايم نقل كن . گفت : متصل به صحن شريف سمت قبله قبريست مشهور به قبر دده و چون مشرف به خرابى بود چند نفر حاضر شدند آن را تعمير كنند و به من مراجعه نمودند و من اقدام نمودم و براى محكم شدن شالوده به كارگرها دستور دادم اطراف قبر را بكنند قسمتى كه نزديك قبر بود در اثناء حفر جسد آشكار گرديد به من خبر دادند.
چون مشاهده كردم ديدم جسد تا