زه است و لكن به سمت چپ خوابيده يعنى صورتش رو به قبر مطهر حضرت سيدالشهداء (ع ) است و پشت او رو به قبله است و بهمان حالت قبر را پوشانده و تعمير آن را به اتمام رساندم . بله به احترام آقا سيدالشهداء (ع ) همه مردگان رو به حضرت بودند.(38)
جان به قربان تو و كرب و بلايت يا حسين
اين سر شوريده ام دارد هوايت يا حسين
روز و شب در آرزوى مرقدت آرم به سر
كى شود ماوى كنم در كربلايت يا حسين
آرزو دارم ببينم مرقد دلجوى تو
آيم و شيون كنم در خيمه هايت يا حسين
تو پناه مستمندان ، ما گدايان بر درت
حاجت ما را روا كن ازعطايت يا حسين
عقده ها دارد بسى دلهاى ما از ماتمت
چشمها گريان از آن ماتم سرايت يا حسين
با عزيزانت شدى قربانى راه خدا
زنده شد اسلام از آن عهد و وفايت يا حسين
از غم جانسوز تو اى تشنه لب خون شد دلم
ديده ام گريان دما دم در عزايت يا حسين
آه سوز تشنگان آتش زده بر جان من
هر كسى دارد به سر شور و نوايت يا حسين
كى رود از ياد من آن پيكر صد پاره ات
قدسيان محزون شده در ماجرايت يا حسين
عمر من طى شد به يادت آمده جانم به لب
كاش آئى بر سرم بينم لقايت يا حسين
شافع روزجزائى تو شفاعت كن ز ما
از جلالى كه ترا داده خدايت يا حسين
كى توان گويد (مُقدم ) ماتم جانسوز تو
صبر عاجز شد از آن صبر و رضايت يا حسين

احترام به حضرت سيدالشهداء (ع )
مرحوم عالم بزرگوار سيد اعظم حاج ميرزا حسين نورى (اعلى اللّه مقامه ) نقل نموده كه استاد ما علامه بزرگوار شيخ عبدالحسين تهرانى (اعلى اللّه مقامه ) براى توسعه سمت غربى صحن مطهر حضرت سيدالشهداء (ع ) خانه هائى خريد و جزء صحن شريف قرار داد و قريب شصت سرداب براى دفن اموات در همان قسمت قرار داد و روى آنها طاق زدند و مردم مُردگان خود را در آن سردابها دفن مى كردند.
چون مدتى گذشت دانسته شد كه طاق روى سردابها در اثر كثرت عبور مردم آن توانائى تحمل را ندارد و ممكن است فرو ريزد و سبب زحمت و هلاكت شود.
لذا شيخ امر فرمود: كه طاق را بردارند و از نو با استحكام بيشترى بنا كنند و چون جماعت بسيارى در سردابها دفن شده بودند امر فرمود: سردابى را خراب كنند و بنا نمايند بعد سرداب ديگر و هر سردابى را خراب مى كردند يك نفر پائين مى رفت و خاك بر جسد مرده مى ريخت به مقدارى كه كشف نشود هتك حرمت اموات نگردد پس مشغول شدند تا رسيدند به سردابى كه مقابل ضريح مقدس بود چون پائين رفتند براى پوشانيدن جسدها ديدند تمام جسدهائى كه در اين قسمت هست سرهايشان كه در جهت غرب بوده بجاى پايشان كه رو به قبر شريف بوده قرار گرفته و پايشان به سمت غرب است .
مردم با خبر شدند جماعت به شمارى مى آمدند اين منظره عجيبه را مشاهده مى كردند و آن جسدهائى كه در اين قسمت بوده منقلب گرديده سه جسد بود كه يكى از آنها جسد آقا ميرزا اسماعيل اصفهانى نقاش بود كه در صحن مقدس مشغول نقاشى بوده .
پسرش وقتى كه منظره جسد پدر را مى بيند گواهى مى دهد كه من هنگام دفن پدرم حاضر بودم و بدن پدرم را كه دفن كردم پاهايش رو به ضريح مقدس بود و الحال مى بينم سرش رو به ضريح است و آشكار شد بر مردم اينكه اين تغيير وضع جسد چند مرده تاءديبى از طرف خداوند است بندگانش را، كه بشناسند راه ادب و طريقه معاشرت با ائمه (عليهم السلام ) را.(39)
اى حسين جان همگى واله و شيداى توئيم
گشته مدهوش از آن جرعه صهباى توئيم
در نظر نقش نموديم رخ ماه تو را
مات روى چومه و عاشق سيماى توئيم
هر زمان خنده زند طفل جگر گوشه ما
ياد گريان شدن اصغر نو پاى توئيم
گر ببينيم به گلزار يكى لاله سرخ
ياد آن سرو روان اكبر رعناى توئيم
در غم بى حد تو با دل خون نوحه كنان
غرق ماتم شده و همدم غم هاى توئيم
چون تو عاشق به خدائى و خدا ياورتست
آرزومند تو و يارى فرداى توئيم
همه داريم گناه و سوى تو چشم براه
بر تو دلباخته در بند تولاّى توئيم
ما غريقيم و توئى هادى و كشتى نجات
دست ما گير كه يك قطره ز درياى توئيم
تو چراغ شب تارى و همه مانده براه
گمرهانيم كه هر دم به تمناى توئيم
حامد و جمله ما سوى تو رو آورديم
مستحق كمكى از تو و زهراى توئيمبى ادبى به ساحت مقدس
فاضل صالح عالم متقى حاجى ملا ابوالحسن مازندانى (رحمة اللّه عليه ) نقل مى فرمود:
مدتى پيش از ظهور اين معجزه داستان قبل ، خوابى ديدم كه در تعبير آن حيران بودم تا آن روزى كه اين معجزه تغيير مردگان تعبيرش آشكار گرديد و آن خواب اين بود.
تقيه صالحه خاله فرزندم چون فوت شد او را همين قسمت از صحن مقدس ‍ (سرداب داستان قبل ) دفن كردم .
شبى در خواب او را ديدم و از حالش پرسيدم و آنچه برايش پيش آمده پرسش كردم ؟
گفت : به خير و عاقبت و خوبى و سلامتى هستم غير از اينكه تو مرا در مكان تنگى دفن كردى كه نمى توانم پايم را دراز كنم و دائماً بايد سرم را به زانو گذارم .
چون بيدار شدم جهت آنرا ندانستم تا آن معجزه را كه فهميدم پا را بسمت قبر مطهر دراز كردن بى ادبى به ساحت قدس امام حسين (ع ) است .(40)
كرب و بلا گلشن تو يا حسين
جامه حق بر تن تو يا حسين
غرق به درياى گناهان منم
دست من و دامن تو يا حسين

شفا دادن حضرت سيدالشهداء (ع )
جناب آقاى سيّد عبدالرسول خادم حضرت اباالفضل (ع ) نقل فرمود:
در چند سال قبل مرحوم حاج عبدالرسول رسالت شيرازى از تهران تلگرافاً خبر داد كه آقاى ناصر رهبرى (محاسب دانشكده كشاورزى تهران ) جهت زيارت مشرف مى شود از ايشان پذيرائى شود.
پس از چند روز درب منزل خبر دادند كه زوار ايرانى تو را مى خواهند چون نزد ماشين رفتم ديدم يك نفر مرد با يك خانم بود، خانم پياده شد و آهسته به من فهمانيد كه ايشان آقاى رهبرى شوهر من است و مدتى است كه مبتلا شده و استخوانهاى فقرات پشت او خشكيده است و هشت ماه بيمارستان بوده و او را جواب كرده اند و بيمارستان لندن هم گفته علاج ندارد و بهمين زودى تلف مى شود و فعلاً به قصد استشفاء، اينجا آمده ايم و به تنهايى نمى تواند حركت كند.
دو نفر حمال آوردم زير بغل هاى او را گرفتند و رو به منزل آمديم سينه و پشت او را بوسيله فنرهاى آهنى بسته بودند بانهايت سختى هر چند دقيقه قدمى بر مى داشت .
وقتى كه چشمش به گنبد مطهر افتاد پرسيد: اين آقا حسين (ع ) است يا قمر بنى هاشم ؟گفتم : قمربنى هاشم است ، با دل شكسته و چشم گريان عرض ‍ كرد آقا من آبروئى نزد حسين ندارم شما از برادرت حسين (ع ) بخواهيد كه ايشان از خدا بخواهد اگر عمر من تمام است همين جا زير سايه شما بميرم و اگر از عمرم چيزى باقى هست با اين حالت برنگردم كه دشمن شاد شوم و بخواه ، مرا شفاء دهد.
پسر كوچك او تقريباً هشت ساله همراهش بود با گريه و زارى مى گفت اى قمر بنى هاشم زود است من يتيم شوم من در مجلس عزادارى شما خدمت كردم و استكانها را جمع مى نمودم ، سپس رهبرى گفت مرا ببريد حرم شريف را زيارت كنم .
گفتم : با اين حالت نمى شود، قبول نمى نمود، با همان حالت سختى او را منزل برديم و روى تخت خوابانيديم و طورى بود كه هيچ حركت نمى توانست بكند و بايد او را حركت دهند.
فردايش اصرار كرد مرا به نجف ببريد با سختى او را به نجف اشرف منتقل كرديم ، ولى نشد در حرم مشرف شود، از هما