ن كه حضرت فرمود:((خـداونـد خواسته است كه آنان را اسير ببيند)) و نيز فرمان نبوىمبنى بر بردن آنها همين بود.
بـنـابـر ايـن هـمـراه بـردن امـانـت هـاى رسـول خدا(ص )، در راستاىپـيـروزى قيام حسينى ـ اگر كه احتمال اسارت و زندانى شدن آناندرصـورت نـرفـتـن بـا امـام در مـديـنـه يـا مـكـه هـم نـمى رفت ـ يكضـرورت بـود؛ تـا چـه رسـد بـه ايـن كـهاحتمال زندانى شدنشان بسيار هم زياد بود؟
نگرشى بر جزئيات آنچه پس از شهادت امام (ع ) تا بازگشت بهمـديـنـه بـر سـر بـاقـيـمـانده كاروان حسينى آمد، گواه آشكار آثاربـزرگ مـتـرتب بر فعاليت تبليغى آن بزرگواران است ؛ و نشانمـى دهـد كـه چـنـانـچه زنان و كودكان در كاروان حسينى حضور نمىداشـتـنـد، انـقـلاب حـسـيـنـى نـيـز بـه پـيـروزىكامل نمى رسيد.(187)
اما اين كه امام مى فرمايد: ((آنان نيز از من جدا نمى شوند!))، حاكىاز پـافـشـارى آن بانوان گرامى بر سفر و همراهى با آن حضرتدر سـفـر شـهادت است . تفسير اين عمل اين مى تواند باشد كه سبباصـرار امـانـت هاى رسول خدا(ص ) (به ويژه دختران اميرالمؤ منين ،عـلى (ع )، و در راءس آنـها زينب كبرى (س )) بر همراهى حضرت درايـن قـيـام ـ عـلاوه بر جنبه هاى عاطفى و تعلق روحى نسبت به امام ـاين بود كه از نقش خود در تبليغ قيام آن حضرت ، به ويژه پس ازشـهـادت ، آگـاه بـودنـد. زيـرا بـه احتمال زياد امام (ع ) آنان را ازجـزئيـات رويـدادهـاى كـربـلا بـاخـبـر كرده بود و از نقشى كه مىتـوانـنـد پـس از آن حـضـرت ايـفـا كـنـنـد پـرده بـرداشـتـهبـود.(188) هـر چـنـد كه از ديدگاه ما حضرت زينب (س )هـمـه ايـن چـيـزهـا را با علم خدادادى مى دانست . چنان كه امام سجّاد دروصف آن حضرت فرموده است : ((عالمه درس نخوانده و داناى آموزشنـديـده !))(189) گـواه ديـگـر عـلم آن حـضـرت حـتى برحـوادثـى كـه براى پيكر برادرش تا روز قيامت پيش ‍ مى آيد، ايناسـت كـه پـس از مـشـاهـده بـى تابى امام سجاد(ع ) از ديدن شهيدانكربلا، فرمود: اى يادگار جد و پدر و برادرم ، چرا با جان خويشچنين مى كنى ؟ به خدا سوگند، اين پيمانى بود كه جد و پدرت باخـدا بـسته بودند؛ و خداوند از مردمانى كه براى فرعون هاى زميننـاشـناخته اند ولى نزد آسمانيان شناخته شده اند، پيمان گرفتهاسـت كـه ايـن اعـضـاى پاره پاره و بدن هاى آغشته به خون را جمعكـنند و به خاك بسپارند؛ و در اين دشت بر سر قبر پدر تو، سيدالشهدا، علمى نصب كنند كه نشان آن با گذشت دوران هاى متمادى ازمـيـان نـرود و هـر چـه پـيـشـوايـان كفر و پيروان گمراهى در محو ونـابـودى آن بـكـوشـنـد، جـز بـه بـلنـدى آوازه اشنيفزايد!(190)

<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1039.txt">مقدمه</a><a class="text" href="w:text:1040.txt">حركت حكومت محلى اموى در كوفه</a><a class="text" href="w:text:1041.txt">تلاش حكومت مركزى بنى اميه در شام</a><a class="text" href="w:text:1042.txt">آيا حكومت مركزى اموى والى مكّه را تغيير داد؟</a><a class="text" href="w:text:1043.txt">نامه يزيد به قريشى هاى مدينه</a><a class="text" href="w:text:1044.txt">نقشه كشتن يا دستگيرى امام (ع ) در مكه</a><a class="text" href="w:text:1045.txt">تلاش حكومت محلى اموى در بصره</a><a class="text" href="w:text:1046.txt">تحرك حكومت محلى اموى در كوفه</a><a class="text" href="w:text:1047.txt">شهادت عبدالله بن يقطر حميرى</a><a class="text" href="w:text:1048.txt">در تنگنا گذاشتن و حبس و قتل مخالفان</a><a class="text" href="w:text:1049.txt">تحرك سلطه محلى اموى در مكه مكرمه</a></body></html>تلاش حكومت اموى در روزهاى مكى (دوران نهضت حسينى )
امـام حـسـين (ع ) موفق شد پس از بى اثر كردن نقشه امويان براىبـيـعـت گـرفـتن يا قتل وى در مدينه منوره ، خويش را به مكه مكرمهبرساند. آن نقشه پرورده ذهن يزيد بود و مروان بن حكم ماءموريتو آرزوى اجـرايـش را داشـت ، ولى وليـد بـن عـقـبـه ، كـارگزار وقتمـديـنه ، از بيم گرفتار شدن در دام پيامدهاى ناگوارش در اجراىآن ترديد داشت .
بـه ايـن تـرتـيـب ، امـام (ع ) بـا ورود بـه مكه مكرمه ، مرحله نخستمـحـاصـره هـمه جانبه اى را كه حكومت اموى برايش تدارك ديده بوددرهم شكست .
حكومت اموى پس از آگاهى نسبت به ورود امام (ع ) به مكه مكرمه ، آنهـم در هـنگامى كه دسته هاى گوناگون عمره گزار و حاجى از جاىجـاى جـهـان اسـلام آن روزگـار بـه آن شـهـر مـى آمـدنـد، به شدتوحـشـتـزده شد و نگرانى و آشفتگى چنان وجودش را فرا گرفت كهتاب تحملش را نداشت .
در نتيجه ، همه سردمداران حكومت درصدد برآمدند تا تدابير لازم رابراى محدودسازى مجدد فعاليت هاى امام (ع ) بينديشند؛ و از به همريختن امور ولايت هاى مهم ، به ويژه كوفه ، جلوگيرى كنند.
يـزيـد بـه مـحـض دريـافـت گـزارش هـاى جـاسوسانش در كوفه ،دربـاره مـوضـع گـيـرى ضـعـيـف والى شـهـر، نعمان بن بشير، دررويـارويـى بـا تـحـولات نـاشـى از حـضـور مـسـلم بـنعقيل ، با مشاور كاخ اموى ؛ سرجون مسيحى ، به مشورت پرداخت تارهـنـمـودهـاى او را پـيـش از فـوت وقـت بـراىحل مشكلات به كار بندد.
نـتـيـجـه مـشـورت آنـان منجر به تصميمات مهمّى شد، از جمله اينكهبـرخـى واليـان عـزل شوند و حاكميت برخى ديگر گسترش يابد.بـراى بـرخـى از بزرگان امت نامه نوشتند و از آنان دعوت كردندتـا مـداخـله كـنـنـد و بر امام فشار وارد آورند و نهايت كوشش خود رابـراى بـيرون آوردن سلطه اموى از تنگنا به كار برند. نامه هاىتـهـديـدآمـيـزى نـيـز بـراى عموم مردم مدينه و به ويژه بنى هاشمفـرسـتـاده شـد كـه آنـان را از سـرانجام پيوستن به امام و قيام آنحـضـرت بـيـم مى داد. از ديگر تصميم هاى اين گردهمايى اين بودكه امام را در مكه به قتل برسانند. به اين منظور شمارى از جلادانخـود را بـراى اجـراى ايـن مـاءمـوريـت بـه مـكـّه فرستادند، تا اگرنـتـوانـسـتـنـد امـام را با همكارى حكومت محلى دستگير كنند و به دمشقبـفرستند نقشه خويش را اجرا كنند. اين گوشه اى از اقدامات حكومتمركزى در شام بود.
سـرآسيمگى وترس و نگرانى حكومت هاى محلى مدينه ، مكّه ، كوفهو بـصـره نـيـز كـمـتـر از حكومت مركزى در شام نبود. در مكه ، والىشـهـر بـا هـمـه توان حركاتِ كوچك و بزرگ امام (ع ) را زير نظرگـرفـت و از آن حـضـرت خواست كه در مكه بماند؛ و تعهد كرد كهبـه آن حضرت امان بدهد و مال ببخشد. پس از پافشارى امام براىبـيـرون رفـتن ، مى بينيم كه اين والى نيروهاى نظامى اش را اعزاممى كند تا امام را از اين كار باز دارند؛ و سپس از بيم وخامت اوضاعو اينكه مردم بر ضد او بشورند، از اين كار دست بر مى دارد.
در بـصـره نـيـز ابن مرجانه اقدام به تهديد مردم كرد و آنان را ازفـرجـام شـورش و اسـتـجـابت نداى امام (ع ) و پيوستن به حركت آنحضرت بيم داد. وى همچنين اندكى پيش از ترك بصره ، سليمان بنرزيـن ، پـيـك امـام نـزد اشـراف بـصـره و سـران اخـمـاس را بـهقـتـل رساند. آنگاه بى درنگ عازم حركت به سوى كوفه شد تا هرچـه زودتـر بـه آن شهر برسد و سكّان اوضاع متلاطم آن شهر را،در آن شـرايط بسيار سخت به دست گيرد؛ و كوفه در اين هنگام درآسـ