م نداده بودند و حتى هيچ كدام يادشان نبود كه حتى براى يك مرتبه بسم اللّه الرحمن الرحيم گفته باشند.
3 صبح آن روز عمل زناشوئى انجام داده و تا شبِ وقت حادثه غسل نكرده بودند.
4 غذاى خوشمزه اى تهيه كرده بودند و زياد خورده بودند و معده آنها كاملاً سنگين بوده است .
5 بدر خانه آنها فقيرى كه از آنها بعضى اظهار كرده بودند از اشراف (سادات ) هستيم آمده بودند آنها با آنكه امكانات داشتند جواب مثبتى بآنها نداده بودند و بلكه جسارت هم كرده بودند.
6 آب جوش روى زمين ريخته و بسم اللّه نگفته بودند او معتقد بود كه همه آنها دست به دست هم داده بودند و اين حادثه را براى آنها بوجود آورده بود و يا بعضى از اينها در جريانى كه اتفاق افتاده مؤ ثر بوده است و حتما اين كار مربوط به اجنه است .
اما موضوعات مشتركى كه بين آنها در وقت حادثه بوده عبارتست از:
1 همه آنها سه نفر جوان را مى ديدند كه نقابدارند و به آنها حمله مى كرده اند.
2 در اولين ضربه اى كه بسر آنها وارد مى كردند آنها را بيهوش مى نمودند و بعد آنها را بجاى دور دست مى انداختند.
3 همه ضربه هائيكه به سر آنها وارد شده هيچ آثار ضربه اى در بدن آنها نبوده است .
4 با آنكه تقريبا ضربه هائيكه به سر آنها وارد شده عميق بوده است آنها دچار آسيب مهلكى نشدند.
5 همه آنها اظهار مى كردند كه وقتى آن جوانها به ما مى رسيدند حرف نمى زدند و هيچ كدام از آنها صداى آن جوانها را نشنيده بودند.
6 همه آنها اظهار مى كردند كه وقتى آن جوانها با ما تماس مى گرفتند و ما را بغل مى كردند به قدرى دستها و بدنشان لطيف بود كه ما احساس فشار بر بدنمان نمى كرديم .
7 با آنكه زنها جوان بودند و بيشتر از هر چيز احتمال بى عفتى از طرف جوانها نسبت به آنها مى رفت در عين حال با هيچ يك از آنها عمل منافى با عفت انجام نداده بودند.
او متعقد بود كه اين دلائل ثابت مى كند كه عاملين آن جريان ارواح يا اجنه بودند كه به صورتهائى در آمدند اما موضوعاتى كه بعد از حادثه براى آنها اتقاق افتاده بود.
1 به همه آنها يك حالت ضعف ورخوت عجيبى دست داده بود كه خود آنها آن را مربوط به خونى كه از آنها رفته بود مى دانستند ولى از نظر طبيعى نبايد از ده روز كه از حادثه گذشته براى زنهاى جوانى كه مى توانند زودتر از اين ، آن ضايعه را جبران كنند ادامه داشته باشد.
2 آنها در حال حزن عجيبى بودند كه در اين مدت ده روز حتى يك تبسم هم نكرده بودند.
3 در حال خواب فرياد مى زدند و گاهى بى جهت از خواب مى پريدند.
4 حالت وحشت و ترس عجيبى به آنها دست داده بود كه با هر صدائى از جا مى پريدند.
5 رنگ آنها بيشتر از آنچه توقع مى رفت زرد شده بود و روز بروز بدتر مى شدند و لذا شوهرهاى زنهائيكه مبتلا به اين حادثه بودند خيلى زياد اصرار داشتند كه اگر ممكن است اين موضوع پيگيرى شود تا زنهايشان از اين حالات بيرون بيايند.
اما من با سر سختى عجيبى اينها را تصادفى تصور مى كردم و مى گفتم : اينها خرافات است هر كسى كه ضربه مغزى مى خورد ضعف دارد در خواب فرياد مى زند رنگش زرد مى شود ترس بر او مستولى مى شود و خواهى نخواهى به خاطر اين ناراحتى ها حال حزن خواهد داشت .
و لذا تصميم گرفتم از پا ننشينم تا آن سه جوان را پيدا كنم حتى يك روز به شهربانى رفتم و به رئيس شهربانى پرخاش كردم كه در مدينه منوره ناامنى نبوده شما چرا اين سه جوان را كه اينطور با جمعى رفتار كرده اند پيدا نمى كنيد تا آنها را مجازات كنند.
رئيس شهربانى به من گفت : ما در تعقيب آنها بوده ايم حتى در روزنامه و مجلات اعلام كرده ايم كه مردم آنها را دستگير كنند ولى چه كنيم كه كوچكترين رد پائى از آنها مشاهده نمى شود.
آن استاد دانشگاه كه بعدا معلوم شد تسخير جن هم دارد به دوستان گفته بود كه من جنهايم را احضار كرده ام و از آنها در باره اين موضوع تحقيق نموده ام آنها مى گويند اين عمل را سه نفر از جن هائى كه شيعه بودند و با ما سنيها مخالفند انجام داده اند.
استاد دانشگاه از آنها پرسيده بود: چرا آنها اين هفت نفر از زنهاى سنى را انتخاب كرده اند و به بقيه اهل سنت اذيت وارد نكرده اند؟ در جواب جنيهاى استاد دانشگاه گفته بودند:
چون آن روزى كه شب بعدش آن جريان اتفاق مى افتد روز عاشوراء بوده است و شيعيان عزادار بوده اند و به خصوص شيعيان از اجنه مجلس عزا در آن محلهائى كه آن زنها زندگى مى كردند داشته اند و چون آنها آن روز زيادتر از ديگران خوشحال بوده اند و آنها زياد مى خنديدند به سه نفر جوان از اجنه مأ موريت مى دهند كه آنها را تنبيه كنند.
استاد دانشگاه گفته بود: من به آنها گفتم كه تقصيرى نداشتند، اولاً عزادارى شيعيان اجنه را نمى ديدند و ثانيا از عاشوراء خبرى نداشتند (چون اهل سنت به خصوص در مدينه از اين موضوع غافلند) آنها گفته بودند ما يك افرادى را به صورت فقراء به در خانه هاى آنها فرستاديم .
ولى آنها عوض آنكه از خنده و خوشحالى دست بردارند از آنها زبانا و بعضى عملاً به حضرت سيدالشهداء(ع ) توهين هم كرده بودند و تا آنها از اين عملشان توبه نكنند رنگشان رو به زردى مى رود و اين حالات مشترك آنها را رنج مى دهد.
لذا استاد دانشگاه اصرار داشت كه آنها هر چه زودتر توبه كنند تا حالشان خوب شود بعضى از آنها بدون آنكه جريان شان را براى كسى نقل كنند نزد شيعيان درمحله نخاوله رفته بودند و پولى براى عزادارى حضرت سيدالشهداء(ع ) داده بودند و توبه كرده بودند.
اما من همچنان اين مسئله را توجيه مى كردم و حتى به استاد دانشگاه يك روز گفتم : مثل اينكه تو شيعه هستى و با اين كلك مى خواستى از اين موقعيت استفاده كنى و اين عده را با شيعيان مرتبط نمايى .
او به من گفت : به خدا من شيعه نيستم اين آن چيزى بود كه من فهميده بودم و حالا تو هم خواهى فهميد، مبادا جريان را به پليس بگوئى كه هم تو ديگر نمى توانى ضررها را جبران كنى و هم من با اين همه محبتى كه به شما بدون تقاضاى مزدى كرده ام در ناراحتى مى اُفتم .
گفتم : شما كه جن داريد مى توانيد از آنها كمك بگيريد، او هر چه التماس ‍ كرد من توجه نكردم و چون در آن مدت با پليس همكارى كرده بودم و آنها به من اعتماد پيدا كرده بودند جريان را به آنها گزارش كردم .
رئيس شهربانى مرا در خلوت خواست و گفت : تو بد كردى كه مسئله را در حضور افسرها و به خصوص افسر نگهبان عنوان كردى زيرا او خيلى متعصب است حالا من مجبورم آن استاد دانشگاه را تعقيب كنم .
و اگر صبر مى كردى تا ببينيم اگر حال زنان خوب شد و تنها زن تو مريض ‍ باقى ماند معلوم مى شود جريان صحت داشته و چه اشكالى دارد كه بخاطر رفع كسالت زنت پولى به شيعيان براى عزادارى حضرت حسين بن على (ع ) بدهى !!
من عصبانى شدم گفتم : مثل اينكه شما هم از اين بدعتها بدتان نمى آيد،اين اعتقادها با رژيم عربستان سعودى كه مذهب رسمى آن وهابيت است منافات دارد!!
رئيس شهربانى زنگى زد يك نفر پليس آمد اول به او دستور داد كه فلان استاد دانشگاه را به اينجا دعوتش كنيد و بعد گفت : اسلحه اين جوان را هم تحويل بگيريد و ديگر او را بدون اجازه به اينجا راه ندهيد.
