رضه داشت خدايا آنان را به من ببخشاى زيرا آنان براى من عزادارى و گريه مى كنند.(50)
حسين اى معنى درياى رحمت
كليد اعظم درهاى رحمت
تو اى عطشان دشت ، خون كه هستى ؟
كه در هر قطره خونم نشستى
نه تنها اوليا سرمست جامت
خدا هم عشق مى ورزد به نامت
نه تنها دور دل سوى تو باشد
خدا هم عاشق روى تو باشد
تو را روح تقدس مى شناسيم
خداى عشق فطرس مى شناسيم
هميشه كربلايت پيش چشم است
دو تصوير از عطايت پيش چشم است


روضه خوان آقا حُسينيم (ع )
دو نفر از معمرين و بزرگان اهل منبر در يزد كه فعلاً هم يكى از آنها زنده و در حيات است . همديگر قرار مى گذارند و عهد مى كنند كه هر كدام از آنها زودتر از دنيا رفتند به خواب ديگرى بيايند و وضع خود را به هم خبر دهند.
يكى از آنها فوت مى كند دو شب بعد از فوتش به خواب ديگرى مى آيد و در باغ مصفائى قدم زنان دوست خود را ملاقات مى كند پس از او مى پرسد: با تو چه كردند؟
گفت : وقتى مرا در قبر نهادند آن دو ملك بنام نَكي رَيْن براى سئوال و جواب وارد قبر شدند و از من هر چه سئوال كردند زبانم بند آمده بود ونمى توانستم جواب بدهم .
فقط يك كلمه به زبانم آمد و گفتم : من روضه خوان آقا حسينم ((ع )) آنها تا اين حرف را شنيدند ساكت شدند و چيزى نگفتند و مرا به حال خودم به اين حال كه مى بينى گذاردند و رفتند.(51)
گر راه حسين رفته ، آگاه شوى
هم عاشق بى قرار اين راه شوى
داخل چو شوى به جمع ياران حسين
چون يوسف مصر خارج از چاه شوى

نجات از آتش
علامه بزرگوار عالم جليل القدر مرحوم نراقى (رضوان اللّه تعالى عليه ) فرمود:
در مدينه زنى روسپى زندگى مى كرد كه روزى خود را از راه فاحشه گرى در مى آورد و در همسايگى اين زن اغلب به عزادارى امام حسين (ع ) مشغول بودند و جمعى در آن خانه گرد هم جمع مى شدند و براى مصائب آقا سيدالشهداء(ع ) گريه مى كردند و بعد از آن مقدار غذائى كه تهيه ديده بودند به آنها داده مى شد.
در همان خانه ديگى بر روى آتش نهاده و طعام جهت جمعيت درست مى كردند از اتّفاق آتش زير ديگ خاموش شد.
زن فاحشه براى آتش زير اجاق خود به خانه آنها آمده مى بيند آتش زير ديگ خاموش شده مشغول روشن كردن آتش زير ديگ مى شود در حالى كه داشت آتش را روشن مى كرد دودى از آن برخاسته و در چشم اين زن مى رود و چند قطره اشك از چشمان او جارى مى گردد.
چون آتش روشن شد مقدارى از آن را برداشته به خانه خود مى برد پس از ساعتى بواسطه گرمى هوا استراحت نموده و به خواب مى رود.
در عالم رؤ يا مشاهده مى كند كه قيامت بر پا شده ناگهان آتش زبانه گرفت و با غلها و زنجيرهاى آتشين او را بسته مى كشانند.
در اين وقت كه زن فرياد مى زد كسى به دادش نمى رسيد چون خواستند او را به آتش جهنم اندازند ناگهان شخصى صدا زد كه دست از او برداريد.
ملائكه عرض كردند: يابن رسول اللّه اين زن فاحشه است و جميع اوقات خود را به فسق و فجور مى گذارند. حضرت امام حسين (ع ) فرمود: بلى ولى امروز در همسايگى اش جمعى از شيعيان ما مشغول عزادارى من بودند رفته بوده آتش بردارد ديده آتش زير ديگ خاموش شده و به واسطه روشن كردن آتش چند قطره اشك از چشمانش جارى شد و قدرى از دستش براى ما سوخته شده او را ببخشيد.
زن از خواب بيدار مى شود فورا خود را به آن مجلس مى رساند و توبه و انابه مى كند و مؤ منه مى شود.
بله ، هر كارى كه براى امام حسين (ع ) انجام شود آقا امام حسين (ع ) منظور دارد. و خدمت در مجالس امام حسين (ع ) باعث توبه از گناهان مى شود. مجلس حسين (ع ) مجلس نجات است . هر گنه كارى كه به مجلس امام حسين (ع ) آيد توفيق توبه پيدا مى كند.(52)
مرا غير از حسين سرور نباشد
در اين دنيا جز او ياور نباشد
من شوريده را بر سر هوائى
به غير از ديدن دلبر نباشد
مرا در اين دل تنگ آرزوئى
به جز ديدار آن سرور نباشد
در اين وادى من گم كرده ره را
به غير از او كسى رهبر نباشد
در اين دنياى پر طوفان و موّاج
بر اين كشتى جز او لنگر نباشد
در اين گرداب بحر دار حوادث
نجات از عرصه محشر نباشد
مگر با يارى فرزند زهرا
كه او جر زاده حيدر نباشد
سفينه هم حسين و عترت اوست
حديث از غير پيغمبر نباشد
چه باك از محشر و روز قيامت
محبّت را جز او ياور نباشد

زمين كربلا
مرحوم جنت مكان حاج حسين نورى در دارالسلام خود نقل كرده و در كتاب كلمه طيبه از مرحوم ميرزا سيد على صاحب شرح كبير كه مى فرمايد:
من عصرهاى پنج شنبه مواظبت داشتم به زيارت قبرهائى كه در اطراف خيمه گاه است .
شبى در عالم رؤ يا ديدم كه رفته ام به زيارت همان قبرها، ناگهان شنيدم هاتفى به زبان فارسى مى گويد: خوشا به حال كسى كه در اين زمين مقدس ‍ (كربلا) مدفون شود اگر چه با هزاران گناه باشد از هول قيامت سالم مى ماند و هيهات است كه از هول قيامت سلامت باشد كسى كه در اين زمين دفن نشود.(53)
كربلا خاكت دهد بوى بهشت
كربلا هستى تو چون كوى بهشت
كربلا خاكت معطر از چه شد
بين گلها امتيازت از كه شد
كربلا گو بوى عطرت از كجاست
عنبر و بوى عبيرت از كجاست
كربلا بوى خدائى مى دهى
كى ز او بوى جدائى مى دهى
كربلا جانم فداى بوى تو
كى شود رو آورم بر سوى تو
كربلا گشتى معلى بعد از آن
برتر از عرش خدائى بعد از آن
كربلا من زنده از بوى تواءم
كربلا من عاشق روى توأ م
كربلا هر كس كه يادت مى كند
زائرت حق را زيارت مى كند

هيچكس را از كربلا به سوى جهنم نمى برند
آخوند ملا محمّد كاظم هزار جريبى (رضوان اللّه عليه ) فرمود: شنيدم از آقا ميرزا محمّد شهرستانى كه عالم جليل القدرى بود كه بر جنازه سيدبحرالعلوم نماز خواند فرمود:
من در اوايل جوانى مجاورت زمين كربلا را اختيار كرده بودم رفيقى داشتم صالح و متقى مجاور نجف اشرف بود از اهل خاتون آباد، اسمش حاج حسنعلى بود مكرر مرا تكليف مى كرد كه به نجف رويم و در آنجا مجاورت نمائيم زيرا در كربلا قساوت مى آورد و مجاورت در نجف به مراتب بهتر است ، تا شبى خواب ديدم در رواق حضرت اميرالمؤ منين (ع ) مى باشم و همان رفيقمان حاج حسنعلى هم آنجا بود و بر من مجاورت كربلا را باز انكار مى كرد.
نا گاه ديدم آقا امام زمان (عجل اللّه فرجه الشريف ) در رواق تشريف دارند حاج حسن على خدمت آن حضرت عرض كرد: شما اينجا تشريف داريد و مردم به زيارت شما، به سامرا مى آيند.
فرمود: آنجا هم هستم پس بدست مبارك اشاره كرد بسوى ضريح و فرمود: بِحَقِّ اَمي رِالْمُؤ مِني نَ لايُقَوِّدُونَ اَحَدا مِنْ كَرْبَلا اِلى جَهَنَّم
يعنى : به اميرالمؤ منين قسم كه هيچ كس را از كربلا به سوى جهنم نبرند.
سپس فرمود: به شرط اين كه شبى را در آنجا مانده باشد من گمان كردم مقصود حضرت از بيتوته يعنى مشغول عبادت باشد.
من عرض كردم : ما شبها را مى خوابيم تا هنگام طلوع آفتاب ، فرمود: اگر چه خوابيده باشد تا هنگام طلوع آفتاب به اين جهت من هم مجاورت زمين كربلا را اختيار كردم .(54)
سر زمين كربلا گنجينه اسرار دارد
اندر آن دار الشّرف مكنونه احرار دارد
گر بچشم دل به بينى سر پيدا و نهان را
گوهر نابىّ و گِردش هاله ابرار دارد
ماه تابان در ميانِ، گردش كواكب در تلؤ لؤ
روى قلبش يك نگين از فتنه اشرار دارد
آن قمر باشد حس