ين و دور او اصحاب و ياران
و ان نگين باشد على دُردانه اسرار دارد
پير مردى چون حبيب و نوجوانى همچو قاسم
باشد اكبر در حضور و ديده خونبار دارد
مى درخشد پيكر صد پاره عباس زان سو
در كنار علقمه او وجهه كرار دارد
كربلا شد لاله زار و بوستان آل طه
اشك چشم شيعيانش راه بر گلزار دارد
راه و رسمش تا قيامت رهنماى شيعيان شد
كربلاهايش در ايران غنچه بى خار دارد
اشك غم ريزد محبّت تا دلش آرام گردد
منصب مداّحى جانانه دلدار دارد.كدام ملك جراءت دارد سئوال كند
مرحوم حاج حسين نورى (رضوان اللّه عليه ) نقل كرد كه حضرت آية اللّه العظمى آقا باقر بهبانى (رضوان اللّه تعالى عليه ) فرمود:
من در خواب ديدم حضرت سيدالشهداء (ع ) را، عرض كردم :
يا سَيِّدى هَلْ يُسْئَلُ عَمَّنْ يَدْفَنُ فى جَوارِكُم .
آيا سئوال (نكير و منكر) مى شود از كسى كه در جوار شما دفن مى شود.
حضرت سيدالشهداء (ع ) فرمود: كدام ملك جراءت مى كند كه از او سئوال كند.(55)
با عشق حسين خلق و خو بايد كرد
از كرب بلايش گفتگو بايد كرد
با ديده گريان به درو درگاهش
رو كرده و كسب آبرو بايد كرد

رهايش كنيد پناه به من آورده
مرحوم آقاى شيخ باقر بيرجندى اعلى اللّه مقامه در كتاب خود (كبريت احمر) نقل كرده است كه پدر شيخ بهائى رضوان اللّه عليه فرمود:
شبى را در حرم مطهر سيدالشهداء (ع ) مشرف بودم وقت سحر شد، ديدم دو نفر به صورتهاى مهيب و عجيبى آمدند و زنجيرى از آتش بدست آنها بود بالاى سر قبرى رفتند كه صاحبش را در همان روز دفن كرده بودند نعشى را از آن قبر بيرون آوردند و آن زنجير آتشين را به گردنش گذاردند و گفتند:
اى بدبخت تو را چه قابليت است كه در اين زمين مقدس دفن شوى خواستند او را بيرون ببرند رو كرد به قبر حضرت سيدالشهداء (ع ) و عرض ‍ كرد:
يا اَبا عَبْدِاللّهِ اِنّى اِسْتَجَرْتُ بِجَوارِكَ وَ اَنَا ضَيْفُكْ.
يعنى : آقا من مهمان تو هستم و به تو پناه آورده ام . ناگهان ديدم در ضريح باز شد و آقا سيدالشهداء (ع ) بيرون آمدند و رو كردند به آن دو نفر و فرمودند:
خُلُوهُ خُلُوهُ فَاِنَّهُ يَسْتَجارُ بِنا.
يعنى او را رهايش كنيد زيرا به من پناه آورده .
پس غُل زنجير آتشين را از گردنش برداشتند و رفتند.
آقا، يا اباعبداللّه دوستانت همه آرزو دارند بيايند كربلا و در جوار شما باشند كه آنها را پناه دهى .(56)
به جز حسين مرا مقصد و پناهى نيست
بر اين عقيده يقين است اشتباهى نيست
اگر كه راه حق اندر جهان تو مى جوئى
به غير راه شه دين حسين راهى نيست
ببين به چشم خرد بر جمال نورانيش
كه مثل آن مه من هيچ مهر و ماهى نيست
بيا ببين كه مرامش چه بوده در عالم
كه غير آن به خدا هيچ عزّ و جاهى نيست
رسيده خواجه عالم ز لطف در دنيا
بگو به جمله كه جز او خير خواهى نيست
هزار حاجت شرعى اگر بدل دارى
به غير درگه آن شه ، حواله گاهى نيست
هزار بار گنه گر تراست اى شيعه
به پيش لطف و سخاى حسين كاهى نيست
همين بس است در عالم غلام دربارش
بروز معركه گويد مثل من شاهى نيست
بيا به چشم حقيقت نگر تو كربلاى حسين
به مثل جاه و جلالش هيچ بارگاهى نيست
بيا رويم و ببينيم قبر شش گوشه اش
خدا نصيب كند، طول راه راهى نيست
بود اميد من و دوستان به صبح و مسا
وصال روى تو جز اين بدل آهى نيست
گداى كوى تواءم يا حسين شهيد
گرم قبول كنى خوفم از دادگاهى نيست
بحق حق كه منم كلب درگهت شاها
گرم برانى از آن در جز تو دادخواهى نيست
كريمى اَر كه بميرد نبيند آن قبرت
به غير قبر تو شاها وعده گاهى نيست

خاك و غبار كربلا
مرحوم تاج الدين حسن سلطان محمّد رضوان اللّه عليه در كتاب خود (تحفةُ المجالس ) مى نويسد:
در بغداد مرد فاسقى بود كه هنگام احتضار وصيت كرده بود كه مرا ببريد نجف اشرف دفن كنيد شايد خداوند مرا بيامرزد و به خاطر حضرت اميرالمؤ منين (ع ) ببخشد.
چون وفات كرد قوم و خويشان او حسب الوصيه او را غسل داده و كفن نمودند و در تابوتى گذاردند و به سوى نجف حمل كردند.
شب حضرت امير(ع ) به خواب بعضى از خدامان حرم خود آمدند و فرمودند: فردا صبح نعش يك فاسقى را از بغداد مى آورند كه در زمين نجف دفن كنند برويد و مانع اين كار شويد و نگذاريد او را در جوار من دفن كنند.
فردا كه شد خدام حرم مطهر يكديگر را خبر كردند رفتند بيرون دروازه نجف ايستادند كه نگذارند نعش آن فاسق را وارد كنند هر قدر انتظار كشيدند كسى را نياوردند.
شب بعد باز در خواب ديدند حضرت امير(ع ) را كه فرمود: آن مرد فاسق را كه شب گذشته گفتم نگذاريد وارد شوند فردا مى آيند برويد به استقبال او، و او را با عزّت و احترام تمام بياوريد و در بهترين جاها دفن كنيد.
گفتند: آقا شب قبل فرموديد نگذاريد و حالا مى فرمايد بهترين جاها دفن شود!؟
حضرت فرمود: آنهائيكه آن نعش را مى آوردند شب گذشته راه را گم كردند و عبورشان به زمين كربلا افتاد باد وزيده خاك و غبار زمين كربلا در تابوت او ريخته از بركت خاك كربلا و احترام فرزندم حسين (ع ) خداوند از جميع تقصيرات او گذشته و او را آمرزيد و رحمت خود را شامل حالش ‍ گردانيده .(57)
حريم كعبه عشق است آستان حسين
محيط جوهر عشق خداست جان حسين
چراغ هيچ كس اَر تا به سحر نمى سوزد
جهان فروز بود نور جاودان حسين
حديث كربلا نقش دفتر دلهاست
كه تا ابد نشود كهنه داستان حسين
بهار هر چمن را خزان رسد از پى
ولى هميشه بهار است بوستان حسين
به حكم شرع حرام است خوردن هر خاك
به غير خاك شفا بخش آستان حسين

به خاطر غبار كربلا نسوخت
فاضل كامل سيدالواعظين مرحوم سيد محمود امامى اصفهانى رضوان اللّه تعالى عليه نقل نموده :
يكى از خلفاى بنى مروان اولاد دار نمى شد به مقتضاى عقيده فاسد خود نذر كرد كه اگر خدا پسرى به او بدهد او را بر سر راه زوارهاى حضرت سيدالشهداء(ع ) بفرستد و آنها را به قتل برساند.
اتفاقاً بعد از مدتى خداوند پسرى به او عطا مى نمايد تا اينكه بزرگ مى شود به او وصيت مى كند كه بايد بروى سر راه زوارهاى حسين و آنها را به قتل برسانى .
پسر شبى در خواب ديد قيامت است و ملائكه غلاض و شداد جمعى را مى برند به سوى جهنم تا يك شخصى را آوردند بكشند به سوى آتش ، رسول خدا (ص ) به ملائكه فرمود: اگر چه اين مرد گنهكار است ليكن شما نمى توانيد او را به جهنم ببريد زيرا روزى به زمين كربلا مى گذشته غبارى از آن زمين بر بدن او نشسته است .
عرض كرد: غبار را از او مى شوئيم ، حضرت فرمود: غبار را مى شوئيد اما چشم او كه به بقعه و بارگاه فرزندم حسين (ع ) افتاده نمى شود كه بشوئيد.
پس ملائكه عذاب او را رها كردند و ملائكه رحمت آمدند و او را به بهشت بردند.
آن پسر از خواب بيدار شد و از قصد فاسد خود برگشت وتوبه نمود خودش ‍ به زيارت آن حضرت رفت و زوار را حرمت و نوازش مى كرد.(58)
حسين اى همه هستى نثار مقدم تو
بهار دين و سياست بود محرم تو
كنند منع عزادارى تو دشمنان چون هست
سلاح خانه بر انداز كفر ماتم تو
اگر كه تا به قيامت ز پا نمى افتد
خدا بدست خود افراشته است پرچم تو
به خلقت تو خدا قدرتى دگر كرده است
كه از تمام عوالم جداست عالم تو
به آستان الهى كس تقرب يافت
كه سوخت بيشتر و گريه كرد ا