ـانـه سـقـوط بـه دسـت سـفـيـر امـام (ع )، مـسـلم بـنعقيل ، قرار داشت .
عبيدالله زياد در كوفه فضايى رعب آلود و وحشت انگيز حاكم كرد؛و بـا شـگـردهـاى گـونـاگـون نفس ها را در سينه حبس نمود. او طىسخنرانى هايش مردم را ترساند؛ و به كيفر و شكنجه تهديد كرد.بـراى سـركـوب و دسـتـگـيـرى [مـخالفان ] حمله هاى گسترده اى راتـدارك ديـد. بـراى يـافـتـن مـخـفـيـگـاه مـسـلم بـنعـقـيـل ، با فرستادن جاسوس هاى ماهر در صفوف انقلابيون شكافايـجـاد كرد؛ سلسله اعدام هايى را به راه انداخت كه برجسته ترينقـربـانـيـانـش سـفـيـران نـهـضـت حـسـيـنـى يـعـنـى مـسـلم بـنعـقـيـل ، قـيـس بن مسهر صيداوى ، عبدالله بن يقطر، و نيز هانى بنعروه مرادى ، صحابى شيعى و از سران كوفه ، بودند.
ايـن گـزارشـى بود اجمالى از مهم ترين تحركات خاندان اموى دررويارويى با رويدادهاى ناشى از قيام امام حسين (ع ) در دوران مكىنـهـضت مبارك آن حضرت . اما براى پى جويى جزئيات حركت حكومتامـوى در بـرابـر قـيـام امـام حـسـيـن (ع ) شايسته است در پرتو يكتسلسل تاريخى ، روند رويدادها را در چارچوب زير مورد مطالعه وبررسى قرار دهيم :
1 ـ تلاش حكومت محلى اموى در كوفه .
2 ـ تلاش حكومت مركزى اموى در شام .
3 ـ تلاش حكومت محلى اموى در بصره .
4 ـ تلاش مجدد حكومت محلى اموى در كوفه .
5 ـ تلاش حكومت محلى اموى در مكه .27. (وادى عشق )
كاروان عاشقان به مسيرش ادامه مى داد كه ناگهان اسب امام عليه السلام ايستاد و حضرت از نام آنجا پرسيد (91) و گفتند:
به اين سرزمين غاضريه ، طف ، نينوا و يا كربلا گويند.
اشك از چشمان مبارك امام حسين عليه السلام سرازير شد و فرمود:
به خدا سوگند، اينجا دشت اندوه و بلاست . اينجا شهادتگاه مردان و تنهايى و غربت زنان و خاندان ماست . مزار ما در دنيا و حشر ما در آخرت اينجاست ؛ جدم ، رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، اين خبر را به من فرمود.
امام عليه السلام برادران و خانواده خود را جمع كرد و با نگاهى معنادار تواءم با اشك فرمود:
بارالها! به يقين ما عترت پيغمبرت ، محمد، هستيم كه از خانه و ديارمان و حرمان جدمان رانده شديم و بنى اميه حق و حدود ما را پايمال كردند؛ پس ‍ خدايا! حق ما را بستان و ما را بر ستمگران يارى نما.
و رو به اصحابش فرمود:
مردم بندگان دنيايند و دين آويزه زبانشان است و دين را براى دنيايشان مى خواهند؛ از اينرو وقت بلا و امتحان ، دينداران كم باشند. كار ما بدينجا رسيده كه مى بينيد؛ چهره دنيا دگرگون و زشت شده و زيبايى و نيكى اش به شتاب روى گردانده و رخت بر بسته و همچون آب دور ريز ته مانده كاسه و يا چراگاه بى آب و علفى شده است .
آيا نمى بينيد كه به حق عمل نكرده و از باطل نهى نمى كنند و ايمان داران مشتاق ديدار خداوند مى شوند؛ از اينرو من مرگ را جز خوشبختى و سعادت و زندگى با ستمگران را جز درد و رنج نمى دانم . (92)
در اينجا زهير بن قين بپا خاست و گفت :
يا بن رسول لله ! اگر زندگى دنيا جاودانه بود، قيام و نهضت با تو را بر زندگى دنيوى ترجيح مى داديم .
و برير بن خضير گفت :
يا بن رسول الله ! خداوند به واسطه شما بر ما منت نهاد كه در ركابتان بجنگيم و اعضاى بدنمان قطعه قطعه شده و جدتان روز قيامت ما را شفاعت كند.
و هلال بن نافع گفت :
تو مى دانى كه جدت ، رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، همه مردم را نتوانست به دين خدا جذب كند؛ عده اى با نفاق و نيرنگ با او برخورد كردند و در زمان پدرتان ، على ، نيز بر ضد او قيام كردند و با ناكثين و قاسطين و مارقين به جنگ حضرت رفتند؛ امروز تو چون جدت و پدرت بوده و پيمان شكنان جز بر خودشان به كسى ضرر نمى زنند؛ خداوند از آنان بى نياز است ؛ ما را هر جا مى خواهى ، مشرق و مغرب عالم ، ببر.
به خدا قسم ، ما عاشق ديدار پروردگارمان بوده و از روى بصيرت و آگاهى با دوستان شما دوست و با دشمنانتان دشمن هستيم .
سپس امام حسين عليه السلام زمينهاى آنجا را (93) به شصت هزار درهم خريد و با اهل نينوا شرط بست كه راهنماى زائرينش باشند و تا سه روز آنها را مهمان كنند.
بعد از استقرار حضرت سيدالشهداء عليه السلام و يارانش در كربلا، ابن زياد لعنه الله در نامه اى به حضرت گفت :
خبر ورودت به كربلا را شنيدم و يزيد، امير المؤ منين ، به من نوشته كه سر به بالش نگذاشته و نان كامل نخورم تا ترا به خداوند لطيف و خبير ملحق سازم و يا اينكه به حكم من و يزيد بن معاويه سر اطاعت فرود آرى ؛ والسلام .
وقتى امام حسين عليه السلام نامه را خواند، آنرا به زمين انداخت و فرمود:
كسانى كه خشنودى آفريده را به خشم و غضب آفريدگار برگزيدند، رستگار نمى باشند.
و فرستاده ابن زياد جواب نامه را خواست و حضرت فرمود:
آنرا جوابى نيست ؛ زيرا عذاب الهى بر آن ثابت است .
وقتى ابن زياد اين جواب را شنيد، آشفته شد و به عمر بن سعد دستور داد تا با چهار هزار نيروى رزمى به سوى كربلا راه افتد و او كه خود را بين مقام ولايت رى از يك سو و خشم و غضب ابن زياد و از دست دادن فرمانروايى رى مى ديد، سرانجام با اينكه خانواده اش او را از مقابله با امام حسين عليه السلام به شدت برحذر داشتند، پست و مقام دنيوى را انتخاب كرد و دين را زير پا نهاد و به سوى كربلا راه افتاد.
به دنبال عمر بن سعد، شمر با چهار هزار و يزيد بن ركاب با دو هزار و حصين بن نمير تميمى با چهار هزار و هر يك از شبث بن ربعى و حجار بن ابجر با هزار با هزار و كعب بن طلحه با سه هزار و ابن رهينه مازنى با سه هزار و نصر بن حرشه با دو هزار نفر و رويهمرفته روز ششم محرم بيست هزار نفر در نينوا براى جنگ با حضرت سيدالشهداء گرد آمدند.
روز هفتم حلقه محاصره را تنگ تر نمودند و مانع ورود افراد به حوزه استحفاظى امام حسين عليه السلام مى شدند و از آنجا كه آب براى نوشيدن در خيمه هاى امام حسين عليه السلام نبود، امام عليه السلام حضرت عباس ‍ عليه السلام را با بيست نفر شبانه جهت آوردن آب از فرات فرستاد و با موفقيت مشك ها را به خيمه ها رساندند.
امام عليه السلام يكى از ياران خود را نزد ابن سعد فرستاد تا شبانه به ديدارش بيايد؛ از اينرو عمر بن سعد شب با بيست سوار به سوى امام عليه السلام حركت كرد و حضرت نيز همچون او به پيش رفت و پس از ديدار هم ، امام عليه السلام به همراهان خود بجز حضرت عباس و على اكبر فرمود تا دورتر بايستند و عمر بن سعد نيز بجز فرزندش ، خفص و غلامش ، لاحق ، را دور كرد.
در اينحال امام حسين عليه السلام به عمر بن سعد فرمود:
ابن سعد! آيا از خدايى كه بازگشت به سوى اوست ، نمى ترسى ؟ يا اينكه مرا مى شناسى ، به جنگ من مى آيى ؟
آيا نمى خواهى در كنار من باشى و ايشان را رها كنى ؟ اين ترا به خدا نزديك كند.
عمر بن سعد گفت :
مى ترسم خانه ام را ويران كنند.
حضرت فرمود:
من آنرا براى تو بنا مى كنم .
او گفت :
مى ترسم اموالم را مصادره كنند.
امام عليه السلام فرمود:
من از اموال خود در حجاز، بهتر از آنرا به تو مى دهم .
او گفت :
بر اهل و عيالم از دست ابن زياد مى ترسم .
حضرت فرمود:
من سلامت ايشان را تضمين مى كنم .
عمر 