 خوانى را اداره كنند و هم با طبخ غذا به ضيافت عمومى عزاداران و مردم بپردازند از قضا در همان محله حسينيّه اى بود معروف به عمارت ناظم كه نظر برادران را جلب توجه ميكرد زيرا آن مكان براى اجراى برنامه هاى مذهبى و مردم مناسب بود چون عمارت ناظم حسينيّه اى بزرگ و دوطبقه و با سبك معمارى سنّتى بسيار زيبايى كه به همّت يكى از تجّار خيّر و خدمتگذارى بنام مرحوم حاج محمد صادق ناظم التجار رحمة اللّه عليه كه محبّت و ارادتى نسبت به آقاى خود حضرت سيد الشهداء ابى عبداللّه الحسين ع داشته بنا كرده تا عاشقان كوى حسينى ع بتوانند هر موسم جهت عزادارى استفاده كنند. بعد از فوت آن مرحوم نظارت بناء به عهده فرزندش مرحوم حاج احمد كه او نيز مردى نامى و محترم و سرشناس و خير بود و اگذار شده بود بعضى از مسئولين هيئت براى كسب اجازه و استفاده از حسينيّه به نزد ايشان رفتند و چون او مريض و بسترى بود اجازه استفاده و اطعام داد، ولى براى طبخ غذا اجازه نداد، ناگزير هيئت براى تهيّه غذا محلّ ديگرى را انتخاب كردند كه آنجا طبخ شود و بعد اطعام در حسينيّه باشد و اين كار نيز مشكل بود پانزده روز از اين ماجرا گذشته بود كه يك روز فرزند حاج احمد آقا ناظم بنام على ناظم در حالى كه هيجان و تاءثر در چهره اش نمايان بود و پرده اى از اشك چشمانش را پوشانده بود به نزد ما آمد و گفت مسئول هيئت كيست ؟
بعد از معرفى با صداى گره خورده و شمرده شمرده گفت من آمده ام شما را به حسينيّه دعوت كنم تا اينكه بطور كامل برنامه عزادارى و طبخ غذا را انجام دهد. ما حيرت زده گفتيم پدر شما كه متولى حسينيه بود اجازه طبخ غذا را نداد شما چگونه اجازه مى دهيد؟ يك وقت ديدم به گريه افتاد و در حالى كه بريده بريده حرف مى زد گفت : چند روز قبل پدرم از دنيا رفت و من او را در خواب ديدم كه به من گفت تمام اختيارات حسينيّه را به برادران كربلايى واگذار كن كه آنها مورد عنايت سالار شهيدان آقا سيد الشهداء ابا عبداللّه الحسين ع هستند بله هركه با آقا امام حسين ع حساب باز كند آقا به او عنايت دارد و شيفتگان كوى خود و اين عاشقان دلباخته را به خانه خود پذيرفته تا بر شور وارادة و اميد آنها نسبت به حضرتش زيادتر گردد.
يا حسين اى پسر فاطمه اى روح عدالت
تو كريمى و من آورده سويت دست گدائى
من كه عمرى زغمت اشك فشانم ز دو ديده
دارم اميد دم مرگ به ديدار من آئى
يادم آمد كه لب تشنه بگفتى جگرم سوخت
تشنه لب سروپيكرت افتاد جدائى
تا قيامت به عزاى تو بگريند ملايك
مادرت بر شهداى تو كند نوحه سرائى
داغ عباس و على اكبر و ياران شهيدت
سوخت يك عمر دل سوخته كرببلائى


بيمه حسينى ع
تازه به حسينيه مذكور آمده بوديم به خاطر كمبود روشنائى در فضاى عمارت و احتياج به پريز اضافى در آشپزخانه كابل مسى و ضخيمى با فشار قوى در مسير و گذرگاه واردين از كنار ديوارها و بعضى را از زير قاليها عبور داده بوديم غافل از اينكه در روز عاشورا به خاطر زيادى جمعيت و ازدحامى كه به وجود مى آيد ناچار بوديم فرشهاى بعضى از نقاط حسينيّه را جمع كنيم تا پايمال نشود روز سيزده محرم كار هيئت تمام شد و كليه اثاث ضبط شد نوبت به جمع كردن كابل مسى شد كه از درب ورودى حسينيّه تا انتهاى آشپزخانه امتداد داشت در موقع حلقه كردن كابل ناگهان متوجه شديم مقدارى از آن در اثر پايمال شدن زير پاى مردم چنان ضربه و فشار ديده كه روكش كابل از بين رفته بطورى كه تمام سيمهاى مسى آن قسمت ظاهر شده و كليه سيمهاى مثبت و منفى با آن قدرت فوق العاده جريان الكتريسيته باهم تماس داشته و به بركت و نظر آقا سيد الشهداء ع هيچ عكس العملى از قبيل خاموشى و غيره در بر نداشته و بايد گفت سيم مسى كابل كه از نظر قانون علمى خود هادى جريان الكتريسيته بوده و براى انتقال سريع برق آنهم برق قوى آمادگى و اثر فورى داشته چگونه با پاى برهنه عرق كرده عزاداران ملاطفت ورزيده و نه تنها كسى را در اثر برق زدگى نكُشته بلكه جرقه اى هم نزده است چرا كه عزاداران و عاشقان كوى حسينى با اعتقادات پاك خود جانشان در سازمان قدرت آن حضرت گوئى بيمه شده است .
هرچند كه ما گناهكاريم حسين
اميد به كس جز تو نداريم حسين
عمريست كه از خون و پيام و هدفت
در سنگر اشك پاسداريم حسين


نجات از مرگ
حسينيّه مذكور داراى دو طبقه بود كه هم كف سالن سخنرانى و سينه زنى و محلى براى اطعام بود و زير زمين كه مجزّا و جدا از ساختمان و آخر عمارت قرار داشت كه آشپزخانه حسينيه را تشكيل مى داد و در مجاورت آشپزخانه با زير به عمق چهار متر قرار دارد كه در حكم انبار ساختمان به شمار مى رفت و چون در بيشتر بناى عمارت خشت خام و آجر به كار رفته بود، در برابر رطوبت و آب زود مقاومت خود را از دست مى دهد و لذا در اثر شست وشوى ظروف و ديگهاى وقفى و نظافت قسمتى از زمين وآشپزخانه و ديوار انبار خيس خورده و بناگاه حدود دو متر مربع از زمين فرو رفته و تا عمق چهار مترى زير زمين پيش مى رود در حالى كه در آن هنگام يكى از دوستان ما آقاى جمال طرازى كه با بعضى از رفقا براى نظافت و شستشوى آمده بود درست در همان قسمت ويران شده قرار داشت و در همان موقعى كه زمين زير پايش مى لرزد تا ويران شود قرار داشت . در همان موقع زمين زير پايش مى لرزد ايشان با گفتن يا حسين به گوشه اى پرتاب شده و بيهوش مى شود و از مرگ حتمى نجات مى يابد چون اگر با سردر عمق چهار مترى زيرزمين سقوط كرده بود خروارى گِل و خاك و آجر او را در خود مدفون ساخته بى جان مى ساخت ولى چون حساب با آقا اباعبداللّه الحسين ع است نجات پيدا كرد.
خلق شد هستى از براى حسين ع
هست اين گفته خداى حسين
روى آور به درگه لطفش
كه بود عرش حق سراى حسين


شفاى جوان فلج
در يكى از شبهاى هفتم يا هشتم محرم سال هزار و چهارصد و پنج هجرى قمرى بود مردم دسته دسته به حسينيّه وارد مى شدند و مجلس خود به خود شكل مى گرفت سكوتى آميخته با احترام و توسّل بر مجلس حاكم بود كه ناگاه جوانى را كه افليج و پريشان حال بود بر چرخى نشانده بودند آمدند كه گاهى ساكت و بهت زده و به مردم نگاه مى كرد و زمانى همچنان آشفته و طوفانى مى شد كه به مردم اطراف خود حمله ور مى شد و كسى را كه به چنگ خود مى گرفت ديوانه وار لباسهايش را پاره پاره ميكرد بطورى كه فاميل و بستگان جوان بيمار از مردم عاجزانه ميخواستند تا به او نزديك نشوند بنده پرسيدم چرا اين جوان با اين وضع را به خانه اش ‍ نمى بريد؟ گفتند او را آورده ايم به حسينيّه تاشفايش را بگيريم .
گفتم پس او را ببريد داخل حسينيّه گفتند اگر به حسينيّه برود نظم و آرامش جلسه را بهم مى زند و مردم را پريشان مى كند اما امام حسين ع به پناهندگان بينواى خود در موردى و محلى لطف مى فرمايد و حاجت روا مى كند.
ساعتى نگذشت كه مجلس رسميّت پيداكرد و آرامش تواءم با روحانيّت بر مجلس حاكم شد در آن زمان يكى از منبرى هاى معروف منبر مى رفت و با روح ولايتى مخصوص به خود شور و هيجان به مردم مى داد و جامعه را به معارف اسلامى و ولايت و محبّت ائمه هدى بويژه امام حسي