ت بياورم لذا از خود بى خود شدم درخدمت حضرتش مشغول سينه زدن گرديدم .(44)
هر كه باعشق تو راهى به محرم دارد
هركجا هست سراپرده ماتم دارد
مكتب سرخ تشيع زمحرم باقى است
جان ما برخى دينى كه محرم دارد
در محرم همه ساعت شب قدرى دگر است
آرى اين ماه شرف بر رمضان دارد
اى كه سرمايه هستى همه از تست حسين
هركسى مهر تو دارد چه دگر كم دارد
در فيض است و گشوده است خدا برمردم
در عزاى تو هر آن خانه كه پرچم دارد
بخدا فلك نجاتى تو و مصباح هدى
اين بيانى است كه پيغمبر اكرم دارد
انبياء را غم عشق تو، رسانده به كمال
شاهدم سوزوگدازى است كه آدم دارد
جان عاشق بتو، پيوسته برد فيض ‍ بهشت
دل فارغ زتو، در سينه جهنم دارد
زان نگينى كه در انگشت سليمان جا داشت
بنده كوى تو بسيار به خاتم دارد
عالم بى توجهيم است از آن مى گويم
سگ كوى تو شرف بر همه عالم دارد


سه حاجت آية اللّه مرعشى ره
سيد جليل القدر و عالم بزرگوار حضرت آية اللّه حاج سيد اسماعيل هاشمى طالخنچه اى اصفهان كه از علماى فعلى اصفهان مى باشند نقل فرمود: از عالم نبيل حضرت آية اللّه العظمى حاج سيد شهاب الدين مرعشى نجفى رضوان اللّه تعالى عليه كه فرموده بودند:
من در دوران جوانى و اوائل طلبگى بسيار كم هوش و كند ذهن بودم و دير درس را ياد مى گرفتم و زود فراموش مى كردم و دوم هم وسواس داشتم پشت سر هركسى نماز نمى خواندم و سوم هم شخصى بود كه هر وقت مرا ميديد كه كم هوش و كندذهن هستم مى گفت تو كه نمى توانى درس بخوانى برو كار كن و با حرفهايش مرا آزار مى داد و گوشه و طعنه زياد مى زد اين سه مسئله عجيب مرا ناراحت مى كرد اين سه چيز باعث رنجش خاطرم بود.
يك روز تصميم گرفتم كه بيايم كربلا و حلّ اين مشكلات را از آقا ابى عبداللّه الحسين ع بخواهم ، آمدم كربلا، و يك راست رفتم خدمت كليددار وقت و آن زمان حرم آقا سيد الشهداء ع ، و گفتم شما پدر و جدم را مى شناسى از علماء بوده اند يك حاجتى از تو دارم و آن اينكه امشب باحضرت خلوت كنم و حوائجم را از آقا حضرت سيّد الشّهداء ابا عبداللّه الحسين ع بگيرم .
كليددار قبول كرد و من شب در حرم رفتم و خدام حرم درهاى حرم و صحن را بستند. وقتى كه به حرم وارد شدم و خود را با حضرت خلوت ديدم با خود فكر كردم كه حضرت به چه كسى بيشتر علاقه دارد د ركتابها ديده بودم كه حضرت سيد الشهداء ع به آقا حضرت على اكبر خيلى علاقمند بوده لهذا آمدم مابين قبر حضرت سيد الشهداء ع و حضرت على اكبر ع نشستم و مشغول توسل و دعا و تضرع و نماز شدم . ناگهان ديدم مرحوم پدرم در حرم نشسته و قرآن ميخواند رفتم خدمت مرحوم ابوى سلام كردم و احوال پرسى نمودم و حاجت خود را بيان كردم مرحوم ابوى فرمود هرچه مى خواهى از آقا بگير و اشاره به قبر حضرت سيد الشهداء ع نمود. نگاه كردم ديدم حضرت سيد الشهداءع روى ضريح مقدس نشسته ، آمدم نزد ضريح و به آقاعرض حاجت نمودم و توسل و گريه زيادى كردم حضرت ميوه اى اسم آن ميوه را مؤ لف فراموش كرده را از بالاى ضريح براى من انداخت من آن را خوردم ، يك وقت ديدم كسى نيست و صبح شده و صداى اذان از گلدسته هاى حرم بلند است درب حرم باز شد مردم جهت نماز جماعت به حرم جمع شدند يكى از علماء امام جماعت ايستاد مردم هم ايستادند و من هم ايستادم و اقتداء نمودم بعد از نماز از حرم بيرون آمدم آن شخص كه هميشه به من زخم زبان مى زد و مى گفت برو كار كن را ديدم تا به من رسيد بعد از سلام و مصافحه گفت ديشب در فكر بودم كه اگر شما درس بخوانى بهتر است بعد آمدم حجره كتاب را برداشتم ديدم هرچه مى خوانم در ذهنم ضبط مى شود متوجه شدم كه آقا حضرت سيد الشهداء ابا عبداللّه الحسين ع تمام حوائجم را عنايت فرموده است .
سر حلقه عشق همه عشاق حسين است
شيرازه مجموعه اخلاق حسين است
آنكس كه وفا كرده به ميثاق حسين است
واضح تر از آن باعث احياى صلوة است
گرروضه رضوان طلبى كوى حسين است
گرنافه مشكبو طلبى بوى حسين است
گر لاله شب بو طلبى روى حسين است
چون ذكر حسين است بهار صلوة است
حسين باب نجات است
حسين مظهر ذات است


توسعه رزق و روزى
عالم جليل و زاهد مسلم حاج آقاى شيخ عبد الجواد حائرى مازندرانى فرمود روزى كسى آمد خدمت خلد مكان شيخ الطايفه زين العابدين مازندرانى قدّس اللّه سره العالى شكايت از تنگى معاش خود كرده شيخ به او فرمود برو حرم حضرت اباعبداللّه ع زيارت عاشورا بخوان رزق و روزى به توخواهد رسيداگرنرسيد بيا نزد من ، من خواهم داد.
آن بنده خدا رفت بعد از زمانى آمد خدمت آقا، آقا فرمود چه كاركردى ؟ گفت در حرم مشغول خواندن زيارت عاشورا بودم كسى آمد و وجهى به من داد و در توسعه قرارگرفتم .(45)
حسين اى همه هستى نثار مقدم تو
بهار دين وسياست بودمحرم تو
كنند منع عزاى تودشمنان چون هست
سلاح خانه براندازكفر ماتم تو
اگر كه تا به قيامت زپا نمى افتد
خدا بدست خود افراشته است پرچم تو
به خلقت توخدا قدرتى دگر كرده است
كه ازتمام عوالم جداست عالم تو
به آسمان الهى كسى تقرب يافت
كه سوخت بيشتر و گريه كرد از غم تو
كرم زپشت دروعذر خواهى ازسائل
نمونه اى بود از رحمت مجسم تو
از آنچه را كه خدايت به حشر مى بخشد
شفاعت است درآن عرصه رتبه كم تو
توكعبه دل و هر ركن تو جدا افتاد
كه شدقوام بناى قيام محكم تو


زيارت عاشورا هر روز
عالم جليل القدر شيخ عبدالهادى حائرى مازندرانى از والد خود مرحوم حاجى ملاّ ابوالحسن نقل كرده كه من حاجى ميرزا على نقى طباطباژى رابعد از رحلتش درخواب ديدم به اوگفتم آروزئى هم در آنجا دارى ؟ گفت : هيچ آروزئى ندارم جز يكى و آن هم اينست كه چرا در دنيا هر روز زيارت عاشوراى ابى عبدلله الحسين الشهيدع را نخواندم ، رسم سيّد اين بود كه در دهه محرم زيارت عاشورا ميخواند نه در تمام سال و لذا افسوس مى خورد كه چرا تمام سال نمى خواندم .(46)
تا درگه تو قبله راز است حسين
ما را به درت روى نياز است حسين
گردد در كعبه باز سالى يك بار
وين كعبه درش هميشه باز است حسين


نافع در قيامت
شيخ محمد حسن انصارى برادر زاده و داماد خاتم الفقهاء شيخ مرتضى انصارى ، چند فرزند داشت ، سومين فرزند ايشان شيخ مرتضى معروف به آقا شيخ بزرگ بود و همچنين از اجله اهل فضل نجف اشرف بود كه در سال هزار و دويست و هشتاد ونه در نجف اشرف تولد يافت و در سال هزار وسيصد و بيست و دو در سن سى وسه سالگى در دزفول به سبب مارگزيدگى از دنيا رحلت نمود.
ايشان عادت داشت به خواندن زيارت عاشورا و هر صبح و عصر مقيد بر آن بود. بعد از وفاتش اورا ديدند از او پرسيدند چه عمل بيشتر براى اينجا نافع است ؟
در جواب سه بار فرمود: عاشورا، عاشورا، عاشورا.(47)
آن دل كه ورا غم نپذيرد عجب است
عاشق كه از او جدا بميرد عجب است
ما عبد حسينيم و چنين آقائى
گر دست غلام خود نگيرد عجب است بهترين اعمال
مرحوم آية اللّه سيد محمد حسين شيرازى نوه مرحوم آية اللّه العظمى ميرزاى شيرازى بزرگ بعد از وارد شدن به ايران و مسدود شدن راه عراق در اثر جنگ جهانى دوم به اينجا آيد براى خانواداش ‍ كه در نجف بودند، فوق العاده ناراحت مى شود مراجعه مى كند ب