مان از پدرم يافتم و پدرم از پدرش على بن الحسين ع و او از امام حسين ع و ايشان از برادرش امام حسن ع و ايشان از پدرش اميرالمؤ منين على ع و آن حضرت از رسول خدا ص و آن حضرت از جبرئيل و جبرئيل از خداى متعال ، هركدام اين زيارت را به اين ضمان يعنى ضامن شدن در برآمدن و استجابت حاجات تضمين كرده و از خداوند متعال نقل فرمودند و خداوند عزّوجل قسم خورده به ذات اقدس خود كه هركس زيارت كند حسين ع را به اين زيارت از نزديك يا دور دعا كند به اين دعا، زيارت و دعاى او را قبول مى كنم و خواسته اش هرچه باشد بر آورده سازم ، و عطا كنم .
پس از درگاه من با نااميدى و زيان باز نگردد و او را به برآمدن حاجتش ، و رسيدن به بهشت و آزادى از دوزخ خرسند و خوشحال مى كنم و شفاعت او را در حق هر كس كه شفاعت كند بپذيرم .(52) حضرت صادق ع فرمود: اى صفوان هرگاه براى تو بسوى خداى عزّوجل حاجتى روى داد، يعنى اگر از خدا حاجتى خواستى پس بوسيله اين زيارت به سوى آن حضرت توجه كن از هر جا ومكانى كه بوده باشى و بخوان اين دعا را و حاجتت را از پروردگار خود بخواه كه بر آورده باشد و خداوند و عده خود را خلاف نخواهد كرد.
آرى هركس حاجت و مهمّ بزرگى داشته باشد حوائج و خواسته هايش با چهل روز خواندن زيارت عاشورا خواهد گرفت و تجربه گواه عارف و عامى است و حكايات در كتابها زياد نقل شده و خود و دوستان ديده و شنيده ايم ونمونه هايى هم كه در اين كتاب نوشته شده اين تجارب را نشان مى دهد.
عظمت زيارت عاشورا و آثار بركات آن سبب شده كه علماء و بزرگان دين اين زيارت را ورد وذكر دائمى خود قرار داده و در كارها و مشكلات به آن متوسل شوند.
وقايع و رؤ ياهاى صادقه كه حكم مكاشفه حقه را دارند، خصايص ‍ عظيمه و منافع جليله اين زيارت را ثابت كرده آنقدر زياد است كه جمع آورى آنها بطور كامل كارى بسيار مشكل است لكن براى آگاهى دوستان و علاقه مندان به اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام توصيه مى شود به نمونه هائى از آن به كتاب شريف زيارت عاشورا و آثار شگفت دانشمند معظم عالم بزرگوار سيد جليل القدر جناب حاج آقاى سيد على موحد ابطحى اصفهانى مراجعه فرمائيد.(53)
خوشا به حال كسى درمنا فداى تو گرديد
كه داعى تو شد و ساكن مناى تو گرديد
هرآنكه خواست حيات ابد ز فرد صمد
مقيم و عرصه رضوان كربلاى تو گرديد
بهشت خلق شد از نور طلعت تو حسين جان
كه بارگاه و حرم خانه و سراى تو گرديد
به قدر شاءن تو نازل شده كتاب مبين
ولى كه حامد و مداح تو خداى تو گرديد
لب تو خشك ولى قلب كائنات سوخت
ولى پريش دل بحر لعل زاى تو گرديد
سفينه در همه كائنات ذات حسين است
خداى حىّ مبين ، زوج نوح و ناخداى تو گرديدماءمور رفع گرفتارى
يكى از علما و حجج اسلام و از ذريّه رسول اللّه ص در ياد داشتهاى خود چنين فرموده بود: شبى از طريقى به من الهام شد كه مبلغ چهل و پنج هزار تومان ببر درب مغازه يكى از بندگان خدا كه مرد محترمى از اهل اصفهان است و نخواسته اسمش گفته شود صبح متحيّر بودم چه كنم ، آيا آنچه فهميدم صحيح است يانه و نمى دانستم چقدر پول دارم ؟ وقتى مراجعه كردم ديدم موجودى من چهل و پنج هزار تومان است ، اوّل وقت رفتم درب مغازه آن آقا كه از محترمين شهر بود، ديدم دو نفر درب مغازه او ايستاده اند، به آن آقا گفتم : من با شما كارى دارم ، مى خواهم با هم برويم جائى و برگرديم ، گفت بسيار خوب ، من ايشان را بردم مسجد النبى واقع در خيابان جى ، آنجا عمله و بنا كار مى كردند، لب ايوان طرف قبله نشستيم من به ايشان گفتم : من ماءمور هستم گرفتارى شما را اصلاح كنم ، مشكلى دارى بگو، هرچه اصرار كردم نگفت ، بالاخره آن مبلغ را به ايشان دادم ولى نگفتم چقدر است ، ايشان بى اختيار به گريه افتاد و گفت : من چهل و پنج هزار تومان قرض داشتم ، چهل زيارت عاشورا نذر كردم بخوانم و امروز بعد از اذان آخر آن را خواندم و از آقا ابى عبداللّه الحسين ع خواستم رفع گرفتاريم شود كه بحمداللّه گره باز گرديد.(54)
تا غم عشق تو در دل اى مه تابان گرفتم
عشرت عالم بدادم محنت دوران گرفتم
خلق را چون من بديدم مست و مفتون جمالت
من هم از اين باده خوردم خوى آن مستان گرفتم
ديدمى پروانه را سوزان بدور شمع گردان
گرد شمع روى تو گشتم دلى سوزان گرفتم
راستى تا با تو گشتم آشنا اى مهر رخشان
رنگ زرد من ز هجران تو در دوران گرفتم
باز با اين حال خود خندان و خوشحالم در عالم
راحتى را گرچه دادم عشق تو ارزان گرفتم


حضرت زهراس در روضه ها
حاج خانم علويه اى كه براى زيارت حضرت زينب سلام اللّه عليها و حضرت رقيه عليهاالسلام به شام مشرّف شده بود مى گفت : محل راءس الشهداء عليهم السلام براى من حالت خاص روحى داشت ، هميشه آنجا مى رفتم و زيارت مى خواندم و با حال خوشى گريه مى كردم ، روزى در موقع زيارت حال خاصّى پيدا كردم ودريچه اى از عالم ديگر براى من گشوده شد، در آن حال كه بيدار بودم مثل خواب ديدن اين منظره و واقعه را ديدم ، عدّه اى زن بودند كه مادرم نيز در ميان آنها بود و از من تشكر مى كرد كه براى من زيارت و دعا مى خوانى ، در اين اثناء زن چهار شانه ، بلند قامتى تشريف آوردند، زنها خدمت ايشان حاجت خود را عرض مى كردند و من هم حاجت خود را عرض كردم ، و سپس گفتم : ما مجلس روضه خوانى داريم و در آن زيارت عاشورا مى خوانيم ، چرا شما شركت نمى كنيد؟
فرمودند: من مى آيم و شركت هم مى كنم به آن نشانى و دليل كه پسر خاله شما با عيالش يك جعبه شيرينى آوردند در مجلس شما و براى رفع مشكل منزل شان نذر كردند در مجلس زيارت عاشوراى شما شركت كنند، مشكل آنها به واسطه خواندن زيارت عاشورا رفع شد و منزل جديد را ساختند و در آن نشستند، امّا بعد ديگر در جلسه زيارت عاشورا شركت نكردند...
حضرت حاج آقاى ابطحى فرمودند: من صاحب نذر را مى شناختم ، جريان را به او گفتم ، رنگش تغيير كرد و به گريه افتاده همسرش را صدا كرد و گفت : بشنو از كجا خبر مى دهند و با تاءسف و حزن گفت مطلب دقيق همين است كه گفتيد، چه كنم مشكلات زندگى نگذاشته به نذر خود وفا كنم .(55)
سكه عشق و وفا خورده به نام من و تو
در ره دين خدا بوده قيام من و تو
تو و من مظهرى از عشق و وفائيم حسين
سكه عشق و وفا خورده به نام من و تو
يار مظلوم شدن دشمن ظالم گشتن
بوده خود شيوه آباء كرام من و تو
خيمه سلطنت عشق به دلها زده ايم
گرچه از آتش كين سوخت خيام من و تو


زيارت عاشورا در آفتاب
يكى از فاميلهاى نزديك آقا سيّد زين العابدين ابرقوئى سخت دچار دل درد مى شود تا حدّى كه خون از گلوى او بيرون مى آيد، دكترها ماءيوس شده و دستور حركت به تهران و عمل جراحى را دادند، خبر را به آقا سيّد زين العابدين رساندند و درخواست دعا و توسل نمودند، ايشان به فرزندان خود دستور دادند وضوء بگيرند و در ميان آفتاب مشغول زيارت عاشورا بشوند، و شفاى او را بخواهند و خود ايشان هم مشغول مى شوند، پس از ساعتى ناگهان از اطاق خود بيرون آمده و گفتند شفا حاصل شد، برخيز و مژده دهيد به مادرتان كه خداوند برادرت را شفا داد.(56) يكى از علماء اصفهان كه از ملازمين ايشان 