 زد:
عمو جان ! به دادم برس .
امام حسين عليه السلام به سرعت خود را به بالين قاسم رساند و ضربتى بر عمرو بن سعد نواخت كه دستش قطع شد و او فرياد زد و كوفيان براى نجاتش به ميدان تاختند؛ سرانجام زير سم اسبان هلاك شد و حضرت فرمود:
به خدا قسم ، بر عمويت سخت است كه او را به يارى بخوانى و جوابت ندهد و يا ياريش سودى بحالت نبخشد. (114)
و اما در اطراف خيمه ها تشنگى فرياد كودكان را به گوش مى رساند و حضرت سيدالشهداء از آنان شرمنده !
در اين حال ، حضرت ابوالفضل نزد امام عليه السلام آمد و گفت :
مولاى من ! دلم از دست اين منافقان به تنگ آمده و مى خواهم از ايشان خونخواهى كنم .
امام حسين عليه السلام فرمود:
پس براى كودكان آبى بياور.
حضرت ابوالفضل العباس با مشك سوار اسب شد و آهنگ فرات كرد؛ با اينكه حدود چهار هزار نفر از دشمن راه را بر او بسته بودند، با كشتن حدود هشتاد نفر، آنها را متفرق ساخت و وارد فرات شد و خواست با آوردن آب نزديكان لبان تشنه اش ، جرعه آبى بنوشد و ليكن به ياد تشنگى امام حسين عليه السلام و اهل بيتش افتاد و آن را به فرات افكند و با خود گفت :
اينك حسين وارد ميدان جنگ شده است و تو آب گوارا مى نوشى !
سپس مشك را پر كرد و به دوش راست گرفت و سوى خيمه ها مى آمد كه دشمن او را محاصره كرده و بعد از مبارزه سخت ، زيد بن رقاد به كمك حكيم بن طفيل ضربتى به دست راست حضرت ابوالفضل زد و عباس عليه السلام فرمود:

و الله ان قطعتم يمينى

انى احامى اءبدا عن دينى

و عن امام صادق اليقين

نجل النبى الطاهر الامين
به خدا سوگند، اگر دست راستم را قطع كنيد، بى گمان از دين خود و امام و پيشوايم كه در ايمان خود صادق و فرزند پيامبر پاك و امين است ، پيوسته دفاع مى كنم .
آنگاه مشك به دست چپ گرفت و حكيم بن طفيل ضربتى به اين دست عباس عليه السلام فرود آورد و حضرت مشك به دندان گرفت و تيرى به مشك اصابت كرد و سرانجام تيرى به سينه مباركش خورد و با گرزى آهنين بر سرش زدند و از اسب به زمين افتاد و امام حسين عليه السلام را ندا زد و حضرت به سرعت خود را به بالين سقاى كربلا رساند و سر مباركش به دامن گرفت و فرمود:
اكنون كمرم شكست و چاره انديشى ام فرو نشست . (115)
و پيكر پاك علمدارش را به خيمه آورد و صداى گريه و ناله زنان و كودكان در خيمه ها بلند شده بود كه امام حسين عليه السلام با اشك بر چشم به آواى بلند ندا زد:
آيا كسى هست كه از حرم رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم دفاع كند؟ آيا يكتاپرستى هست كه درباره ما از خدا بترسد؟ آيا فريادرسى هست كه در راه خدا به فرياد ما رسد؟
در اينحال امام عليه السلام به در خيمه آمد و فرزند شيرخوارش ، على اصغر، را به آغوش گرفت و بوسه كنان فرمود:
بدا به حال اين مردم ؛ آنگاه كه جدت با آنها مخاصمه كند. (116)
در اينحال حرمله بن كاهل تيرى به گلوى مبارك كودك (117) زد و حضرت خون گلوى او را به كف دست گرفت و به آسمان انداخت و قطره اى از آن به زمين باز نگشت .
سپس حضرت تنها و بى ياور وارد ميدان نبرد شد و پيوسته به دشمن مى تاخت و مى فرمود:

الموت خير من ركوب العار

و العار اءولى من دخول النار

اءنا الحسين بن على

آليت اءن لا اءنثنى

اءحمى عيالات اءبى

امضى على دين النبى
مرگ برتر از پذيرش ننگ و ذلت و ذلت بهتر از آتش جهنم است .
من حسين بن على هستم ؛ قسم خوردم كه سر ذلت فرود نياورم .
از خانواده پدرم حمايت كرده و در راه آيين پيامبر كشته مى شوم .
دشمن كه خود را ناتوان در مقابل حضرت مى ديد، جهت استيلاء بر حضرت ، بين خيمه ها و امام عليه السلام موضع گرفت و ريحانه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:
واى بر شما! اى پيروان خاندان ابوسفيان ! اگر دين نداريد و از روز قيامت نمى هراسيد، پس در اين دنيا آزاد مرد باشيد؛ اگر عرب هستيد، به شئون نژادى خود توجه كنيد. من و شما با هم مى جنگيم و اين زنان گناهى ندارند؛ تا من زنده ام ، ياغيان و نادانانتان را نگذاريد بر اهل بيت من تعرض ‍ كنند.
شمر لعنه الله گفت :
پيشنهادت را مى پذيرم .
و آهنگ حمله بر سرور جوانان بهشت را شديدتر كردند و از هر سو تيرى به پيكر مبارك امام عليه السلام مى انداختند؛ بر اثر زخم تير و شمشيرها، حضرت خود را به طرفى كشاند و خواست لحظه اى بياسايد كه ناگهان سنگى بر پيشانى مباركش اصابت كرد و وقتى خون را از چهره پاك مى نمود، تيرى سه شاخه و زهر آلود بر سينه حضرت فرو رفت و فرمود:
بسم الله و بالله و على ملة رسول الله .
به نام خدا و بيارى خدا و بر آيين رسول خدا.
خدايا! تو مى دانى كه ايشان مردى را كه روى زمين ، فرزند دخت پيغمبرى غير از او نيست ، مى كشند.
حضرت تير را بيرون آورد و دست را از خون پر كرد و به آسمان پاشيد و آسمان سرخگون شد و قطره اى از خون به زمين باز نگشت .
در اينحال فرشتگان درگاه الهى گريه سر دادند و گفتند:
پروردگارا! اين حسين ، برگزيده تو و فرزند دخت پيغمبرت تست .
حق متعال حضرت قائم آل محمد (عج ) را به ايشان نماياند و فرمود:
به دست اين ، انتقام خواهم گرفت . (118)
اينك بر كسانى كه آرزوى حضور در ركاب حضرت سيدالشهداء، سرور آزادگان را دارند، داشتن ارتباط عاشقانه پيوسته ، تنها نشانگر صدق و راستى در ادعاست .
امام صادق عليه السلام به حنان بن سدير فرمود:
آيا ابا عبدالله عليه السلام را هر ماه زيارت مى كنى ؟
او جواب منفى داد و حضرت فرمود:
هر دو ماه يكبار زيارت مى كنى ؟
او جواب منفى داد و حضرت صادق عليه السلام فرمود:
هر سال چطور؟
وقتى او باز جواب منفى داد، امام صادق عليه السلام فرمود:
چقدر به مولايتان جفا مى كنيد؟!
حنان بن سدير گفت :
يا بن رسول الله ! راه دور است و تهيه زاد و توشه راحله به اندازه كافى در توانم نيست .
امام صادق عليه السلام فرمود:
ضمن غسل و پوشيدن پاك ترين لباست و رفتن به بالاترين مكان منزل و يا رفتن به صحرا، رو به مقبره حضرت ابا عبدالله عليه السلام اين زيارتنامه را بخوان :
السلام عليك يا مولاى و ابن مولاى و سيدى و ابن سيدى ؛ السلام عليك يا مولاى يا قتيل بن قتيل الشهيد السلام عليك و رحمة الله و بركاته اءنا زائرك يابن رسول الله بقلبى و لسانى و جوارحى و ان لم ازرك بنفسى و المشاهدة . فعليك السلام يا وارث آدم صفوة الله و وارث موسى كليم الله و وارث عيسى روح الله و كلمته و وارث محمد حبيب الله و نبيه و رسوله و وارث الحسن بن على وصى امير المؤ منين لعن الله قاتلك وجدد عليهم العذاب فى هذه الساعة و فى كل ساعة .
انا يا سيدى متقرب الى الله جل و عز و الى جدك رسول الله و الى ابيك امير المؤ منين و الى اخيك الحسن و اليك يا مولاى فعليك سلام الله و رحمته بزيارتى لك بقلبى و لسانى و جميع جوارحى فكن يا سيدى شفيعى لقبول ذلك منى و انا بالبرائة من اعدائك و اللعنة و عليهم اتقرب الى الله و اليكم اجمعين . فعليك صلوات الله و رضوانه و رحمته .
سپس بر على بن الحسين كه در كنار پاى امام حسين عليه السلام مدفون است سلام داده و حاجات خود را بيان مى كنى و نماز زيارت بپا داشته و مى گويى :
انا مودعك يا مولاى و ابن مولاى و سيدى و ابن سيدى و مودع