زيادى مى داد، تا آنكه باوسيله نقليّه آن روز به تهران حركت كرد ولى در بين راه نزديك تهران بيمار شد و به محض ورود به تهران بسترى شد، او همچنان بيمار بود تا روز آخرماه صفر قدرى در خودش احساس بهبوى كرد، عصابدست گرفت تا در كوچه قدرى قدم بزند، وقتيكه قدم مى زد زنيكه كار گريك خانه اى بود جلو آمد و گفت : خانم من در منزل سفره حضرت ابوالفضل ع دارد به من گفت يك روضه خوان تهيه كنم اگر ممكن است شما قبول فرمائيد، آقاى تاج بهمان منزل رفت و بعد از منبر دو قران به ايشان دادند و اين تعبير خوابش بود كه باور نمى كرد.(62)
عرض حاجت زچه بر مردم سفاك بريم
گوهر پاك چرا در بر ناپاك بريم
نيست جز خدمت برمردم و طاعت بخدا
بهره عمر كه از اين كره خاك بريم
ما جگر سوخته عشق حسينيم مدام
نام آن تشنه جگر با دل صدچاك بريم
گر سرما برود در ره آن خون خدا
ياد او كى بخدا زين دل غمناك بريم
جان ما چون كه برآيد زبدن همره خويش
پرچم نوكريش جانب افلاك بريم

حضرت زهرا عليهاالسلام در مجالس
آقاى دانشمند محترم حاج شيخ محمد مهدى تاج لنگرودى فرمود: يكى از دوستانم حجة الاسلام آقاى امامى ثيلى براى حقير نقل كرد كه در مسجد صاحب الزمان واقع در خيان هلال احمر چهار راه عباسى پاى منبر آقاى حاج ميرزاعلى آقاى محدث زاده بودم ، كه بالاى منبر فرمود: يكى از وعّاظ مشهور تهران عصر روز آخر ذى الحجّة از منزل بيرون آمد كه شب اول محرّم به منبرهاى دهه عاشورا كه وعده داده برسد، در وسطهاى كوچه پيرزنى آمد و گفت : آقا من از امشب تا ده شب در منزل خودم روضه دارم لطفا تمام شبها را تشريف بياوريد و براى ما روضه بخوانيد.
واعظ گفت من وقت ندارم پيرزن گفت هر وقت شب به منزل برگشتيد تشريف بياوريد اگرچه به اندازه چند دقيقه باشد، واعظ باكمال خونسردى و بى ميلى جواب مثبت داد كه مى آيم ، شب اول محرّم كه دير وقت از روضه برگشته بود بهمان منزل رفت پرچم سياه كوچكى ديد كه بالاى در آويزان است و روى پرچم سلام بر حسين شهيد نوشته ، چون در باز بود با گفتن يك يااللّه وارد شده ، بدرون اطاقى وى را راهنمائى كردند، وقتى وارد شد ديد سه يا چهار نفر زن با چادر مشكى نشسته اند و چون صندلى نداشت خشت و آجر را بروى هم گذاشته اند تا بعنوان منبر از آن استفاده شود.
آقاى واعظ روى منبر نشست و بعد از خطبه چند جمله از فضائل حضرت سيد الشهداءع گفت و روضه خواند و زنهاى حاضر در مجلس گريه كردند و با جمله صلى اللّه عليك يا اباعبداللّه و دعا كردن به مجلس خاتمه داد و اين كار تا چند شب ادامه داشت ولى شب پنجم يا ششم از مجالس مهم شهر برگشت و با خود گفت خوب است امشب منزل پير زن را ناديده انگاشته و نروم ، او به منزل خود رفت و شام خورد و بدرون بستر رفت كه بخوابد به محض آنكه خوابيد حضرت بى بى عالم صدّيقه طاهره فاطمه زهرا سلام اللّه عليها را در خواب ديد، خدمت حضرتش عرض ادب كرد ولى بى بى نسبت به واعظ بى اعتنا بود، واعظ لرزيد و گفت : مگر از من خطائى سرزده كه اينگونه به من بى مهريد؟ حضرت فرمود: چرا آن پيرزن را منتظر نگهداشتى و نرفتى ؟!
واعظ از خواب برخاست و تند تند لباس پوشيد و رفت ، ديد پيرزن دم در ايستاده و نگاه به راه مى كند به محض آنكه آقا را ديد گفت چرا اينقدر ديركردى ، واعظ كه قلبش مى طپيد و از چشمانش اشك مى باريد چيزى نگفت و بدرون منزل رفت و از هر شب بهتر روضه خواند و برگشت ، فهميد هرجا روضه امام حسين ع هست آنجا صاحب عزا بى بى عالم حضرت فاطمه زهرا سلام اللّه عليها هم هست .(63)
هر شب جمعه از جنان زهرا
كربلا آيد با دو صد غوغا
همرهش باشند مريم وحوا
گريدوگويد آه و واويلا
كربلا سرو بوستانم كو؟
ميوه قلب ناتوانم كو؟
شمع جان نور ديدگانم كو
گو چه شد ماه يثرب و بطحا؟
كربلا شاه انس و جانت كو؟
خسرو دور از خانمانت كو؟
تازه مهمان مهربانت كو؟
گو چه شد آخر يوسف زهرا؟
كو سليمانم كو نگين او
كو سپاه و يار و معين او
كو علمدار بيقرين او
آصف دوران فارس هيجا
كو على اكبر شبه پيغمبر
قوت قلب غمزده مادر
زاده ليلا آن الم پرور
سرو بستان سيد طاها
نوگل طرف جويبارم كو
لاله فصل نوبهارم كو
اصغر آن طفل شيرخوارم كو
آن شكر ريزم طوطى گويا
هاشمى زهرا تا صف محشر
ميكند افغان ميزند بر سر
گريد و گويد با دو چشم تر
واحسينم واقرة العيناچند روايت در شاءن امام حسن و امام حسين (ع)
1 - ((زاذان )) مى گويد: از سلمان شنيدم مى گفت از پيامبر (ص) شنيدم درباره حسن و حسين (عليهماالسلام ) مى فرمود:
اللهم انى احبهما فاحبهما و احب من احبهما.
((خدايا! من حسن و حسين (عليهماالسلام ) را دوست دارم پس آنان را دوست بدار و ((نيز)) دوست بدار آن كسى را كه آنان را دوست بدارد)).
و نيز فرمود: ((كسى كه حسن و حسين (عليهماالسلام ) را دوست بدارد، او را دوست دارم و كسى را كه من دوست دارم خداوند او را دوست دارد و كسى را كه خدا دوست بدارد او را وارد بهشت مى كند و هر آن كس كه حسن و حسين (عليهماالسلام ) را دشمن دارد، من او را دشمن دارم و كسى را كه من دشمن بدارم ، خداوند او را دشمن بدارد و كسى را كه خداوند دشمن دارد او را داخل آتش ‍ هميشگى دوزخ گرداند)).
و نيز فرمود: ((اين دو فرزندم ، دو گل خوشبوى من هستند)).
2 - ((ابن مسعود)) نقل مى كند: ((رسول خدا (ص) نماز مى خواند (ديدم ) حسن و حسين آمدند و بر پشت رسول خدا (در سجده ) سوار شدند وقتى كه رسول خدا (ص) سر از سجده برداشت آنان را آرام گرفت و به زمين گذارد، وقتى كه به سجده دوم رفت ، باز آنان با هم بر پشت آن حضرت سوار شدند. پس از نماز، رسول خدا (ص) يكى را بر زانوى راست و ديگرى را بر زانوى چپ گذارد و فرمود: ((من احبنى فليحب هذين ؛ كسى كه مرا دوست بدارد، بايد اين دو را دوست بدارد)).
حسن و حسين (عليهماالسلام ) دو حجت خدا براى پيامبر (ص) در سرگذشت ((مباهله )) (كه قبلا خاطرنشان شد) بودند و دو حجت خدا در دين اسلام بعد از پدرشان امير مؤ منان على (ع) بودند.
3 - امام صادق (ع) نقل كرد كه امام حسن (ع) به اصحاب خود فرمود:
((خداوند داراى دو شهر است ؛ يكى از آنها در مشرق و ديگرى در مغرب است ، خداوند در اين دو شهر، افرادى را آفريده كه هرگز فكر نافرمانى از خدا نكرده اند، سوگند به خدا! در ميان اين دو شهر و در خود آن دو شهر، براى خداوند غير از من و برادرم حسين (ع) هيچ كس حجت بر بندگانش نيست )).
و نظير اين روايت از امام حسين (ع) نقل شده كه در روز عاشورا به پيروان ابن زياد فرمود:
((چرا شما براى جنگ با من همدست شده ايد، بدانيد كه سوگند به خدا اگر مرا بكشيد يقينا آن كس را كه حجت خدا بر شماست كشته ايد و سوگند به خدا بين((جابلقا)) و ((جابرسا)) (يعنى در همه دنيا) پسر پيغمبرى كه خداوند به وسيله او بر شما احتجاج كند، غير از من نيست )).
منظور امام حسين (ع) از ((جابلقا)) و ((جابرسا)) همان دو شهر (در مشرق و مغرب ) است كه در كلام امام حسن (ع) آمده بود.1- دارالسلام عراقى ، ص 539.
2- دارالسلام ، ص 536.
3- دارالسلام ، ص 510.
4- دارالسلام ، ص 507.
5- دارالسلام ، ص 508.
6- دار السلام ، ص 495.
7- دارالسلام ، 493.
8- ترجمه خصائص الحسينيه ، ص 20.
9- ترجمه خصائص الحسينيه ، 63