ن است كه خلوص نيت داشته باشد . منبر كه مى رود , روضه كه مى خوان د , به طمع پول نباشد و چقدر عالى در اين موضوع بحث كرده است كه من وارد بحث آن نمى شوم . شرط دوم , صدق و راستى است , و در اينجاست كه موضوع راست گفتن و دروغ گفتن تشريح شده و انواع دروغ ها را چنان بحث كرده كه من خيال نمى كنم در هيچ كتابى درباره دروغ و انواع آن به اندازه اين كتاب بحث شده باشد و شايد نظير اين كتاب در دنيا وجود نداشته باشد . عجيب اين مرد تبحر از خودش نشان داده است . اين مرد بزرگ در همين كتاب نمونه هايى از دروغهايى را كه معمول است و به حادثه تاريخى كربلا نسبت مى دهند , ذكر مى كند . آنچه كه من  مى گويم غالبا يا همه آن , همان هايى است كه مرحوم حاجى نورى هم از آنها ناله كرده است , و حتى صريحا اين مرد بزرگ مى گويد : امروز بايد عزاى حسين را گرفت اما براى حسين در عصر ما يك عزاى جديدى است كه در گذشته نبوده است و آن اينهمه دروغ هائى است كه درباره حادثه كربلا گفته مى شود و هيچكس جلوى اين دروغها را نمى گيرد . براى مصيبت حسين بن على بايد گريست , ولى نه براى شمشيرها و نيزه هايى كه در آن روز بر پيكر شريفش وارد شد , بلكه به خاطر دروغها . و در مقدمه كتاب هم نوشته است كه فلان عالم بزرگ از علماى هندوستان نامه اى به من نوشته و از روضه هاى دروغى كه در هندوستان خوانده مى شود شكايت كرده و از من خواهش كرده است كه كارى بكنم و كتابى بنويسم كه جلوى روضه هاى دروغ در آنجا گرفته شود  بعد مرحوم حاجى مى نويسد : اين عالم هندى خيال كرده است كه روضه خوانها وقتى به هندوستان مى روند دروغ مى گويند , نمى داند كه آب از سرچشمه گل آلود است و مركز روضه هاى دروغ , كربلا و نجف و ايران يعنى همين مراكز تشيع است . حالا , من بطور نمونه تحريفاتى را بيان مى كنم كه بعضى از اينها مربوط به وقايع قبل از عاشورا , بعضى مربوط به وقايع بين راه , بعضى مربوط به ايام اقامت در ماه محرم , بعضى مربوط به ايام اسارت و بعضى هم مربوط به ائمه بعد از قضاياى كربلا , و اغلب مربوط به روز عاشورا است . حال براى هر كدام دو نمونه مىآورم .   يك مطلب را لازم است قبلا بگويم كه در همه اينها مردم مس…ولند . يعنى شما مردمى كه در روضه خوانىها شركت مى كنيد , هيچ خيال نمى كنيد كه در اين قضيه مس…ول هستيد , بلكه فكر مى كنيد كه مس…ول فقط گويندگان هستند . دو مس…وليت بزرگ ردم دارند , يكى اينكه نهى از منكر بر همه واجب است . وقتى مى فهمند و مى دانند كه اغلب هم مى دانند كه دروغ است , نبايد در آن مجلس بنشينند كه حرام است و بايد مبارزه كنند . و ديگر از بين بردن تمايلى است كه صاحب مجلسها و مستمعين به گرم بودن مجلس دارند و به اصطلاح مجلس بايد بگيرد , بايد كربلا شود . روضه خوان بيچاره مى بيند كه اگر هر چه مى گويد راست و درست باشد آن طور كه شايد و بايد مجلس نمى گيرد و همين مردم هم دعوتش نمى كنند , ناچار يك چيزى اضافه مى كند . مردم بايد اين انتظار را از سر خودشان بيرون كنند و با رفتارشان آن روضه خوانى را كه مى ميراند و مجلس را كربلا مى كند تشويق نكنند . كربلا مى كند يعنى چه ! مردم بايد روضه راست بشنوند تا معارفشان , سطح فكرشان بالا بيايد و بدانند كه اگر روحشان در يك كلمه اهتزاز پيدا كرد , يعنى با روح حسين بن على هماهنگ شد و در نتيجه اشكى ولو ذره اى , از چشمشان بيرون آمد واقعا مقام بزرگى است . اما اشكى كه از راه قصابى كردن از چشم بيرون بيايد اگر يك دريا هم باشد ارزش ندارد .
نقل مى كنند كه يكى از علماى بزرگ در يكى از شهرستانها تا اندازه اى درد دين داشت و هميشه به اين دروغهائى كه روى منبر گفته مى شد اعتراض مى كرد و تعبيرش هم اين بود كه اين زهرماريها چيست كه بالاى منبرها مى گوئيد . يك وقت يك واعظى به او گفت اگر اينها را نگوئيم اصلا بايد در دكان را تخته كنيم ! آن آقا جواب داد اينها دروغ است و نبايد گفته شود . از قضا چندى بعد خود اين آقا بانى شد و مجلسى در مسجد خودش تشكيل داد و همان واعظ را دعوت كرد , ولى قبل از شروع منبر به واعظ گفت من مى خواهم به عنوان نمونه مجلسى ترتيب بدهم كه جز روضه راست در آن خوانده نشود و تو هم بايد مقيد باشى كه جز از كتابهاى معتبر هيچ روضه اى نخوانى , و با تعبير خودش گفت از آن زهرماريها نبايد چيزى بگويى .واعظ هم گفت چون مجلس مال شماست اطاعت مى شود . شب اول خود آقا در محراب رو به قبله نشسته بود , منبر هم كنار محراب بود . آقاى واعظ صحبت هايش را كرد و موقع خواندن روضه شد , شروع كرد به خواندن روضه و خود را مقيد كرده بود كه جز روضه راست چيزى نگويد , اما هر چه گفت مجلس تكان نخورد و همين طور يخ كرده بود . آقا ديد عجب , اين مجلس مال خودش هم هست بعد مردم چه مى گويند , زنها مى گويند لابد آقا نيتش پاك نيست كه مجلسش نمى گيرد , اگر آقا خودش نيتش درست بود , اخلاص نيت داشت , حالا كربلا شده بود . ديد كه آبرويش مى رود چه بكند ؟ يواشكى و زير چشمى به واعظ گفت يك كمى از آن زهرماريها قاطى كن .
اين انتظارى كه مردم براى كربلا شدن دارند , خود دروغ ساز است و لهذا غالب جعلياتى كه شده است مقدمه گريز زدن بوده است . يعنى براى اينكه بشود گريزى زد و اشك مردم را جارى كرد يك جعل صورت گرفته و غير از اين چيزى نبوده است . اين قضيه را من مكرر شنيده ام و لابد شما هم شنيده ايد , و حاجاى نورى در مقدمات قضايا آن را نقل كرده است كه مى گويند روزى اميرالم…منين على عليه السلام بالاى منبر بود و خطبه مى خواند . امام حسين عليه السلام فرمود من شنه ام و آب مى خواهم , حضرت فرمود كسى براى فرزندم آب بياورد , اول كسى كه از جا بلند شد , كودكى بود كه همان حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام بود , ايشان رفتند و از مادرشان يك كاسه آب گرفتند و آمدند وقتى كه وارد شدند در حالى وارد شدند كه آب را روى سرشان گرفته بودند و قسمتى از آن هم مى ريخت كه با يك طول و فصيلى قضيه نقل ميشود . بعد اميرالم…منين على عليه السلام چشمشان كه به اين منظره افتاد اشكشان جارى شد . به آقا عرض كردند چرا گريه مى كنيد ؟ فرمود قضاياى اينها يادم افتاد كه ديگر معلوم است گريز به كجا منتهى مى شود . حاجى نورى در اين جا يك بحث عالى دارد , مى گويد شما كه مى گوئيد على در بالاى منبر خطبه مى خواند , بايد بدانيد كه على فقط در زمان خلافتش منبر مى رفت و خطبه مى خواند . پس در كوفه بوده است و در آن وقت امام حسين مردى بوده كه تقريبا سى و سه سال داشته است . بعد مى گويد اصلا آيا اين حرف معقول است كه يك مرد سى و سه ساله در حالى كه پدرش دارد مردم را موعظه مى كند و خطابه مى خواند ناگهان وسط خطابه بگويد آقا من تشنه ام آب مى خواهم ؟ اگر يك آدم معمولى اين كار را بكند مى گويند چه آدم بى ادب و بى تربيتى است , و از طرفى حضرت ابوالفضل هم در آن وقت كودك نبوده , يك نوجوان اقلا پانزده ساله بوده است . مى بينيد كه چگونه قضيه اى را جعل كردند . آيا اين قضيه در شان امام حسين است ؟ ! و غير از دروغ بودنش , اصلا چه ارزشى دارد ؟ آيا اين شان امام حسين را بالا مى برد يا پائين مى