آورد ؟ مسلم است كه پايين مىآورد , چون يك دروغ به امام نسبت داده ايم و آبروى امام را برده ايم , طورى حرف زده ايم كه امام را در سطح بى ادبترين افراد مردم پائين آورده ايم . در حالى كه پدرى مثل على مشغول حرف زدن است , تشنه اش مى شود , طاقت نمىآورد كه جلسه تمام شود و بعد آب بخورد , همانجا حرف آقا را مى برد و مى گويد من تشنه ام , براى من آب بياوريد ! نمونه ديگرى كه تحريف و جعل كردند اين است كه قاصدى براى اباعبدالله عليه السلام نامه اى آورده بود و جواب مى خواست , آقا فرمود كه سه روز ديگر بيا از من جواب بگير . سه روز ديگر كه سراغ گرفت , گفتند : آقا حركت كردند و امروز عازم رفتن هستند . او هم گفت پس حالا كه آقا مى روند , بروم ببينم جلال و كوكبه پادشاه حجاز چگونه است . رفت و ديد آقا خودش روى يك كرسى نشسته و بنى هاشم روى كرسيهاى چنين و چنان . بعد محملهائى آوردند , چه حريرها , چه ديباجها , چه چيزها در آنجا بود . بعد مخدرات را آوردند و با چه احترامى سوار اين محملها كردند . اينها را مى گويند تا ناگهان به روز يازدهم گريز مى زنند و مى گويند اينها كه در آن روز چنين محترم آمدند روز يازدهم چه حالى داشتند . حاجى نورى مى گويد : اين حرفها يعنى چه ؟ اين تاريخ است كه مى گويد : امام حسين در حالى كه بيرون مىآمد اين آيه را مى خواند : فخرج منها خائفا يترقب ( 1 ) يعنى در اين بيرون آمدن خودش را به موسى بن عم ران كه از فرعون فرار مى كرد تشبيه كرده است : قال عسى ربى ان يهدينى سواء السبيل ( 2 ) يك قافله بسيار بسيار ساده اى حركت كرده بود . مگر عظمت اباعبدالله به اين است كه يك كرسى مثلا زرين برايش گذاشته باشند ؟ ! يا عظمت خاندان او به اين است كه سوار محمل هائى از ديباج و حرير شده باشند ؟ ! اسبها و شترهايشان چطور باشد , نوكرهايشان چطور باشد ؟ ! نمونه ديگر از تحريف در وقايع عاشورا كه يكى از معروفترين قضايا شده است و حتى يك تاريخ هم به آن گواهى نمى دهد قصه ليلا مادر حضرت على اكبر است . البته ايشان مادرى به نام ليلا داشته اند , ولى حتى يك مورخ نگفته كه ليلا در كربلا بوده است . اما ببينيد كه چقدر ما روضه ليلا و على اكبر داريم , روضه آمدن ليلا به بالين على اكبر . حتى من در قم , در مجلسى كه به نام آيه الله بروجردى تشكيل شده بود كه البته خود ايشان در مجلس نبودند , همين روضه را شنيدم كه على اكبر به ميدان رفت , حضرت به ليلا فرمود كه از جدم شنيدم كه دعاى مادر در حق فرزند مستجاب است , برو در فلان خيمه خلوت موهايت را پريشان كن , در حق فرزندت دعا كن شايد خداوند اين فرزند را سالم بما برگرداند ؟ ! اولا ليلائى در كربلا نبوده كه چنين كند . ثانيا اصلا اين منطق , منطق حسين نيست . منطق حسين در روز عاشورا , منطق جانبازى است . تمام مورخين نوشته اند كه هر كس اجازه مى خواست , حضرت به هر نحوى كه مى شد عذرى برايش ذكر كند , ذكر مى كرد , بجز براى على اكبر فاستاذن فى القتال اباه فاذن له ( 1 ) . يعنى تا اجازه خواست , گفت برو . حال چه شعرها كه سروده نشده ! از جمله اين شعر كه مى گويد : خيز اى بابا از اين صحرا رويم { نك بسوى خيمه ليلا رويم نمونه ديگرى در همين مورد را كه خيلى عجيب است من در همين تهران , در منزل يكى از علماى بزرگ اين شهر , در چند سال پيش , از يكى از اهل منبر كه روضه ليلا را مى خواند شنيدم و من در آنجا چيزى شنيدم كه به عمرم نشنيده بودم . گفت بعد از اينكه حضرت ليلا رفت در آن خيمه و موهايش را پريشان كرد , نذر كرد كه اگر خدا على اكبر را سالم به او برگرداند و در كربلا كشته نشود از كربلا تا مدينه را ريحان بكارد . يعنى نذر كرد كه سيصد فرسخ راه را ريحان بكارد ! اين را گفت و يكمرتبه زد زير آواز : نذر على لئن عادوا و ان رجعوا { لازرعن طريق التفت ريحانا من نذر كردم كه اگر اينها برگردند راه تفت را ريحان بكارم . اين شعر عربى بيشتر براى من اسباب تعجب شد كه اين شعر از كجا پيدا شده ؟ بعد بدنبال آن رفتم و گشتم , ديدم اين تفتى كه در اين شعر آمده كربلا نيست , بلكه اين تفت سرزمين مربوط به داستان ليلى و مجنون معروف است كه ليلى در آن سرزمين سكونت مى كرده و اين شعر مال مجنون عامرى است براى ليلى , و اين آدم اين شعر را براى ليلا مادر على اكبر و كربلا مى خوانده . تصور كنيد اگر يك مسيحى يا يك يهودى يا يك آدم لامذهب آنجا باشد و اين قضايا را بشنود , آيا نخواهد گفت كه تاريخ اينها چه مزخرفاتى دارد ؟ آنها كه نمى فهمند كه اين داستان را اين شخص از خودش جعل كرده است , بلكه مى گويند العياذ بالله زنهاى اينها چقدر بى شعور بوده اند كه نذر مى كردند از كربلا تا مدينه را ريحان بكارند . اين حرفها يعنى چه ؟ ! از اين بالاتر , ( حاجى نورى ) مى گويد در همان گرما گرم روز عاشورا كه مى دانيد مجال نماز خواندن هم نبود , اما نماز خوف ( 1 ) خواند و با عجله هم خواند . حتى دو نفر از اصحاب آمدند و خودشان را سپر قرار دادند كه امام بتواند اين دو ركعت نماز خوف را بخواند , و تا امام اين دو ركعت نماز را خواندند , اين دو نفر در اثر تيرهاى پياپى كه مىآمد از پا در آمدند .
مجالى براى نماز خواندن به اينها نمى دادند , ولى گفته اند در همان وقت امام فرمود حجله عروسى را بيندازيد , من مى خواهم عروسى قاسم با يكى از دخترهايم را در اينجا , لااقل شبيه آن هم كه شده ببينم , من آرزو دارم , آرزو را كه نمى شود به گور  برد ! شما را بخدا ببينيد حرفهائى را كه گاهى وقتها از يك افراد در سطح خيلى پايين مى شنويم كه مثلا مى گويند من آرزو دارم عروسى پسرم را ببينم , آرزو دارم عروسى دخترم را ببينم , به فردى چون حسين بن على نسبت مى دهند , آن هم در گرما گرم زدو خورد كه مجال نماز خواندن نيست ! و مى گويند حضرت فرمود من در همين جا مى خواهم دخترم را براى پسر برادرم عقد بكنم و يك شكل از عروسى هم كه شده است در اينجا راه بيندازم . يكى از چيزهايى كه از تعزيه خوانيهاى قديم ما هرگز جدا نمى شد عروسى قاسم نو كدخدا , يعنى نو داماد بود , در صورتى كه اين در هيچ كتابى از كتابهاى تاريخى معتبر وجود ندارد . حاجى نورى مى گويد ملا حسين كاشفى اولين كسى است كه اين مطلب را در كتابى بنام روضه الشهداء نوشته است و اصل قضيه صددرصد دروغ است .
بقول آن شاعر كه گفت : بس كه ببستند بر او برگ و ساز { گر تو ببينى نشناسيش باز اگر سيدالشهداء عليه السلام بيايد و اينها را مشاهده كند ( البته او در عالم معنا كه مى بيند , اگر در عالم ظاهر هم بيايد ) , مى بيند ما براى او اصحاب و يارانى ذكر كرده ايم كه اصلا چنين اصحاب و يارانى نداشته است .
مثلا در كتاب محرق القلوب كه اتفاقا نويسنده اش هم يك عالم و فقيه بزرگى است , ولى از اين موضوعات اطلاع نداشته , نوشته شده است كه يكى از اصحابى كه در روز عاشورا از زير زمين جوشيد , هاشم مرقال بود , در حالى كه يك نيزه هجده ذرعى هم دستش بود . آخر يك كسى هم گفته بود سنان بن انس كه بنا بقول بعضى سر امام حسين را بريد , نيزه اى داشت كه شصت فرع بود . گفتند نيزه شصت ذرعى كه نمى شود ! گفت خدا برايش از بهشت فرستاده بود . در كتاب