 محرق القلوب هم نوشته كه هاشم بن عتبه مرقال با نيزه هجده ذرعى پيدا شد در حالى كه اين هاشم بن عتبه از اصحاب حضرت امير بوده و در بيست سال پيش كشته شده بود . ما براى امام حسين يارانى ذكر مى كنيم كه چنين يارانى نداشته است . و يا زعفرجنى جزو ياران امام حسين است . اما دشمنانى ذكر مى كنند كه نبوده است . در كتاب اسرار الشهاده نوشته شده است كه لشكر عمر سعد در كربلا يك ميليون و ششصد هزار نفر بود . بايد س…ال كرد اينها از كجا پيدا شدند ؟ اينها همه در كوفه بودند , مگر چنين چيزى مى شود ؟ ! و نيز در آن كتاب نوشته كه امام حسين در روز عاشورا سيصد هزار نفر را با دست خودش كشت ! با بمبى كه در هيروشيما انداختند تازه شصت هزار نفر كشته شدند , و من حساب كردم كه اگر فرض كنيم كه شمشير مرتب بيايد و در هر ثانيه يك نفر كشته شود , كشتن سيصدهزار نفر , هشتاد و سه ساعت و بيست دقيقه وقت مى خواهد . بعد كه ديدند اين تعداد كشته با طول روز جور در نمىآيد , گفتند روز عاشورا هم هفتاد ساعت بوده است ! همين طور درباره حضرت ابوالفضل گفته اند كه بيست و پنج هزار نفر را كشت كه حساب كردم اگر در هر ثانيه يك نفر كشته شود , شش ساعت و پنجاه و چند دقيقه و چند ثانيه وقت مى خواهد . پس حرف اين مرد بزرگ , حاجى نورى را باور كنيم كه مى گويد : اگر كسى بخواهد امروز بگريد , اگر كسى بخواهد امروز ذكر مصيبت كند , بايد بر مصائب جديده اباعبدالله بگريد , بر اين دروغهائى كه به اباعبدالله عليه السلام نسبت داده مى شود , گريه كند .
نمونه ديگر , اربعين است . اربعين كه مى رسد , همه , اين روضه را مى خوانند و مردم هم خيال مى كنند اين طور است كه اسراء از شام به كربلا آمدند و در آنجا با جابر ملاقات كردند و امام زين العابدين هم با جابر ملاقات كرد . در صورتى كه بجز در كتاب لهوف كه آن هم نويسنده اش يعنى سيد بن طاووس در كتابهاى ديگرش آن را تكذيب كرده و لااقل تاييد نكرده است , در هيچ كتاب ديگرى چنين چيزى نيست و هيچ دليل عقلى هم اين را تاييد نمى كند , ولى مگر مى شود اين قضايائى را كه هر سال گفته مى شود از مردم گرفت ؟ ! جابر اولين زائر امام حسين عليه السلام بوده است و اربعين هم جز موضوع زيارت قبر امام حسين عليه السلام هيچ چيز ديگرى ندارد . موضوع تجديد عزاى اهل بيت نيست , موضوع آمدن اهل بيت به كربلا نيست , اصلا راه شام از كربلا نيست , راه شام به مدينه , از همان شام جدا مى شود .
آن چيزى كه بيشتر دل انسان را به درد مىآورد اينست كه اتفاقا در ميان وقايع تاريخى كمتر واقعه اى است كه از نظر نقلهاى معتبر به اندازه حادثه كربلا غنى باشد . من در سابق خيال مى كردم كه اساسا علت اينكه اين همه دروغ در اين مورد پيدا شده , اين است كه وقايع راستين را كسى نمى داند كه چه بوده است , بعد كه مطالعه كردم ديدم اتفاقا هيچ حادثه اى در تاريخهاى دور دست مثل سيزده , چهارده قرن پيش به اندازه حادثه كربلا تاريخ معتبر ندارد . مورخين معتبر اسلامى از همان قرون اول و دوم قضايا را با سندهاى معتبر نقل كردند و اين نقلها با يكديگر انطباق دارد و به يكديگر نزديك هستند , و يك قضايائى در كار بوده است كه سبب شده جزئيات اين تاريخ بماند . يكى از چيزهائى كه سبب شده متن اين حادثه محفوظ بماند و هدفش شناخته شود اين است كه در اين حادثه خطبه زياد خوانده شده . در آن عصرها خطبه حكم اعلاميه در اين عصر را داشت . همان طور كه در اين عصر , در جنگها مخصوصا اعلاميه هاى رسمى بهترين چيزى است كه متن تاريخ را نشان بدهد , در آن زمان هم خطبه ها اين طور بوده است . لذا خطبه زياد است , چه قبل از حادثه كربلا و چه در خلال آن و چه بعد از آن كه اهل بيت در كوفه , در شام , در جاهاى ديگر خطبه هايى ايراد كردند . و اصلا هدف آنها از اين خطبه ها اين بود كه مى خواستند به مردم اعلام كنند كه چه گذشت و قضايا چه بود و هدف چه بود , و اين خودش يك انگيزه اى بوده كه قضايا نقل شود .
در قضيه كربلا س…ال و جواب زياد شده است و همينها در متن تاريخ ثبت است كه ماهيت قضيه را به ما نشان مى دهد .
در كربلا رجز زياد خوانده شده است , مخصوصا شخص اباعبدالله زياد رجز خوانده است و همين رجزها مى تواند ماهيت قضيه را نشان بدهد .
در قضيه كربلا چه قبل و چه بعد از آن , نامه هاى زيادى مبادله شده است , نامه هائ ى كه ميان امام و اهل كوفه مبادله شده است , نامه هائى كه ميان امام و اهل بصره مبادله شده است , نامه هائى كه خود امام قبلا براى معاويه نوشته است ( از اينجا معلوم مى شود كه امام خودش را براى قيامى بعد از معاويه آماده مى كرده است ) , نامه هائى كه خود دشمنان براى يكديگر نوشته اند , يزيد براى ابن زياد , ابن زياد براى يزيد , ابن زياد براى عمر سعد , عمر سعد براى ابن زياد , كه متن همه اينها در تاريخ اسلام مضبوط است . لذا قضاياى كربلا , قضاياى روشنى است و سراسر آن هم افتخار آميز است . ولى ما چهره اين حادثه تابناك تاريخى را تا اين مقدار مشوه و بزرگترين خيانتها را به امام حسين عليه السلام كرده ايم كه اگر امام حسين عليه السلام در عالم ظاهر بيايد و ببيند , خواهد گفت كه شما بكلى قيافه حادثه را تغيير داده ايد . آن امام حسينى كه شما در خيال خودتان رسم كرده ايد كه من نيستم , آن قاسم بن الحسنى كه شما در خيال خودتان رسم كرده ايد كه برادرزاده من نيست آن على اكبرى كه شما در مخيله خودتان درست كرده ايد كه جوان با معرفت من نيست , آن يارانى كه شما درست كرده ايد كه آنها نيستند . ما قاسمى درست كرده ايم كه آرزويش فقط دامادى  بوده , آرزوى عمويش هم دامادى او بوده ! اين را شما با قاسمى كه در تاريخ بوده است مقايسه كنيد . تواريخ معتبر اين قضيه را نقل كرده اند كه در شب عاشورا امام عليه السلام اصحابش را در خيمه عند قرب الماء ( 1 ) يا نزديك آن خيمه جمع كرد و آن خطابه بسيار معروف شب عاشورا را به آنها القاء كرد كه نمى خواهم آن را به تفصيل نقل كنم . در اين خطبه امام بطور خلاصه به آنها مى گويد شما آزاد هستيد . امام نمى خواسته كسى رو دربايستى داشته باشد و خودش را مجبور ببيند , حتى كسى خيال كند كه به حكم بيعت لازم است بماند . لذا مى گويد همه شما را آزاد كردم , همه يارانم , خاندانم , برادرانم , فرزندانم , برادرزاده هايم . اينها جز به شخص من به كس ديگرى كار ندارند , شب تاريك است و از اين تاريكى شب استفاده كنيد و برويد و آنها هم قطعا با شما كارى ندارند . در اول هم از اينها تجليل مى كند و مى گويد منتهاى رضايت را از شما دارم , اصحابى بهتر از اصحاب خودم سراغ ندارم , اهل بيتى بهتر از اهل بيت خودم سراغ ندارم .
اما همه آنها بطور دسته جمعى مى گويند آقا چنين چيزى مگر ممكن است , جواب پيغمبر را چه بدهيم , وفا كجا رفت , انسانيت كجا رفت , محبت كجا رفت , عاطفه كجا رفت ؟ و آن سخنان پر شورى كه آنجا گفتند كه واقعا دل سنگ را كباب مى كند , يعنى انسان را به هيجان مىآورد . يكى مى گويد مگر يك جان هم ارزش اين حرفها را دارد كه كسى بخواهد فداى شخصى مثل تو كند , اى كاش  هفتاد بار زنده مى شدم و هفتاد بار خ