 صلى الله عليه و آله و سلم و على آله الطيبين الطاهرين المعصومين . اعوذ بالله من الشيطان الرجيم : فبما نقضهم ميثاقهم لعناهم و جعلنا قلوبهم قاسيه يحرفون الكلم عن مواضعه و نسوا حظا مما ذكروا به ( 1 ) گفتيم تحريفاتى در واقعه عاشورا شده است , چه از نوع تحريف لفظى و چه از نوع تحريف معنوى . و همين تحريفات سبب شده كه اين سند بزرگ تاريخى و اين منبع بزرگ تربيتى براى ما بى اثر و يا كم اثر شود , و احيانا در مواقعى اثر معكوس ببخشد . عموم ما وظيفه داريم كه اين سند مقدس را از اين تحريفات كه آن را آلوده كرده است پاك و منزه كنيم . امشب درباره عوامل تحريف بحث مى كنم و سپس بحث ما در اطراف تحريفات معنوى اين حادثه خواهد بود .
عوامل تحريف : اين عوامل بر دو قسم است .
يك نوع عوامل عمومى است . يعنى بطور كلى عواملى وجود دارد كه تواريخ را دچار تحريف مى كند , اختصاص به حادثه عاشورا ندارد . مثلا هميشه اغراض دشمنان , خود , عاملى است براى اينكه حادثه اى را دچار تحريف كند . دشمن براى اينكه به هدف و غرض خود برسد , تغيير و تبديلهائى در متن تاريخ ايجاد و يا توجيه و تفسيرهاى ناروايى از تاريخ مى كند و اين نمونه هاى زيادى دارد كه نمى خواهم در اطراف آنها بحث بكنم , همين قدر عرض مى كنم كه در تحريف حادثه كربلا هم اين عامل دخالت داشته است . يعنى دشمنان در صدد تحريف نهضت حسينى برآمدند . و همان طورى كه در دنيا معمول است كه دشمنان , نهضتهاى مقدس را به افساد و اخلال و تفريق كلمه و ايجاد اختلاف متهم مى كنند , حكومت اموى نيز خيلى كوشش كرد براى اينكه نهضت حسينى را چنين رنگى بدهد .
از همان روز اول چنين تبليغاتى شروع شد . مسلم كه به كوفه مىآيد , يزيد ضمن ابلاغى كه براى ابن زياد جهت حكومت كوفه صادر مى كند , مى نويسد : مسلم پسر عقيل به كوفه آمده است و هدفش اخلال و افساد و ايجاد اختلاف در ميان مسلمانان است ! برو و او را سركوب كن . وقتى مسلم گرفتار مى شود و او را به دارالاماره ابن زياد 41 مى برند , ابن زياد به مسلم مى گويد : پسر عقيل ! چه شد كه آمدى به اين شهر , مردم وضع مطمئن و آرامى داشتند , تو آمدى آشوب كردى , ايجاد اختلاف و فتنه انگيزى كردى ! مسلم هم مردانه جواب داد : اولا آمدن ما به اين شهر ابتدايى نبود . مردم اين شهر از ما دعوت كردند , نامه ه اى فراوان نوشتند و آن نامه ها موجود است . و در آن نامه ها نوشته اند پدر تو , زياد , در سالهايى كه در اينجا حكومت كرده , نيكان مردم را كشته , بدان را بر نيكان مسلط كرده و انواع ظلمها و اجحافها به مردم كرده است . از ما دعوت كردند براى اينكه عدالت را برقرار كنيم .
ما براى برقرارى عدالت آمده ايم . و حكومت اموى براى اينكه تحريف معنوى كرده باشد , از اين جور قضايا زياد گفت , ولى تاريخ اسلام تحت تاثير اين تحريف واقع نشد . و شما يك مورخ و صاحبنظر را در دنيا پيدا نمى كنيد كه بگويد حسين بن على العياذ بالله قيام نابجايى كرد , آمد كلمه مردم را تفريق كند , اتحاد را از بين ببرد . خير , دشمن نتوانست در حادثه كربلا تحريفى ايجاد كند . در حادثه كربلا هر چه تحريف شده , با كمال تاسف از ناحيه دوستان است .
عامل دوم عامل دوم تمايل بشر به اسطوره سازى و افسانه سازى است و اين در تمام تواريخ دنيا وجود دارد . در بشر , يك حس قهرمان پرستى هست كه در اثر آن درباره قهرمانهاى ملى و قهرمانهاى دينى افسانه  مى سازد ( 1 ) . بهترين دليلش اين است كه مردم براى نوابغى مثل بوعلى سينا و شيخ بهايى چقدر افسانه جعل كردند ! بوعلى سينا بدون شك نابغه بوده و قواى جسمى و روحى او يك جنبه فوق العادگى داشته است . ولى همينها سبب شده مردم براى او افسانه ها بسازند . مثلا مى گويند بوعلى سينا مردى را از فاصله يك فرسنگى ديد و گفت اين مرد , نان روغنى , نانى كه چرب است مى خورد . گفتند از كجا فهميدى كه نان مى خورد و نان او هم چرب است ؟ ! گفت براى اينكه من پشه هايى را مى بينم كه دور نان او مى گردند , فهميدم نانش چرب است كه پشه دور آن پرواز مى كند ! معلوم است كه اين افسانه است , آدمى كه پشه را از يك فرسنگى ببيند , چربى نان را از خود پشه ها زودتر مى بيند .
يا مى گويند بوعلى سينا در مدتى كه در اصفهان تحصيل مى كرد , گفت من نيمه هاى شب كه براى مطالعه برمى خيزم , صداى چكش مسگرهاى كاشان نمى گذارد مطالعه كنم . رفتند تجربه كردند , يك شب دستور دادند مسگرهاى كاشان چكش نزنند , آن شب را بوعلى گفت آرام خوابيدم و يا آرام مطالعه كردم .
معلوم است كه اينها افسانه است .
براى شيخ بهايى چقدر افسانه ساختند . اين جور چيزها اختصاص به حادثه عاشورا ندارد . مردم درباره بوعلى هر چه مى گويند , بگويند , به كجا ضرر مى زند ؟ به هيچ جا . اما افرادى كه شخصيت آنها , شخصيت 1 در شبهاى عيد غدير آقاى دكتر شريعتى يك بحث بسيار عالى راجع به اين حس كه در همه افراد بشر ميل به اسطوره سازى و افسانه سازى و قهرمان سازى و قهرمان پر ستى آن هم بشكل خارق العاده و فوق العاده اى هست , ايراد كردند .
43 پيشوايى است , قول آنها , عمل آنها , قيام آنها , نهضت آنها سند و حجت است , نبايد در سخنانشان , در شخصيتشان , در تاريخچه شان تحريفى واقع شود . درباره اميرالم…منين على عليه السلام , ما شيعيان چقدر افسانه گفته ايم ! در اينكه على عليه السلام مرد خارق العاده اى بوده و بحثى نيست . در شجاعت على عليه السلام كسى شك ندارد . دوست و دشمن اعتراف دارند كه شجاعت على عليه السلام شجاعت فوق افراد عادى بوده است . على عليه السلام در هيچ ميدان جنگى , با هيچ پهلوانى نبرد نكرده مگر اينكه آن پهلوان را كوبيده و بزمين زد . اما مگر افسانه سازها و اسطوره سازها به همين مقدار قناعت كردند ؟ ! ابدا . مثلا گفته اند على عليه السلام در جنگ خيبر با مرحب خيبرى روبرو شد , مرحب چقدر فوق العادگى داشت . مورخين هم نوشته اند كه على در آنجا ضربتش را كه فرود آورد اين مرد را دو نيم كرد ( نمى دانم كه اين دو نيم كامل بوده يا نه ) ولى در اينجا يك حرفها , و يك افسانه هايى درست كردند كه دين را خراب مى كند . مى گويند به جبرئيل وحى شد فورا بزمين برو كه اگر شمشير على فرود بيايد , زمين را دو نيم مى كند , به گاو و ماهى خواهد رسيد , بال خود را زير شمشير على بگير . رفت گرفت , على هم شمشيرش را آنچنان فرود آورد كه مرحب دو نيم شد و اگر آن دو نيم را در ترازو مى گذاشتند با هم برابر بودند ! بال جبرئيل از شمشير على آسيب ديد و مجروح شد , تا چهل شبانه روز نتوانست به آسمان برود . وقتى كه به آسمان رفت خدا از او س…ال كرد اين چهل روز كجا بودى ؟ خدايا در زمين بودم , تو به من ماموريت داده بودى . چرا زود برنگشتى ؟ خدايا شمشير على كه فرود آمد بالم را مجروح كرد , اين چهل روز مشغول پانسمان بال خودم بودم ! ديگرى مى گويد شمشير على آنچنان سريع و نرم آمد كه از فرق مرحب گذشت تا به نمد زين اسب رسيد . على كه شمشيرش را بيرون كشيد , خود مرحب هم نفهميد ! گفت على همه زور تو همين بود ؟ ! ( خيال كرد ضربت كارى نشده است ! ) همه پهلوانى تو همين بود ؟ ! على گفت خودت را حركت بده , 