رحب خودش را حركت داد , نصف بدنش از يك طرف افتاد و نصف ديگر از طرف ديگر ! حاجى نورى , اين مرد بزرگ در كتاب ل…ل… و مرجان , ضمن انتقاد از جعل اينگونه افسانه ها مى گويد براى شجاعت حضرت ابوالفضل نوشته اند كه او در جنگ صفين ( كه اصلا شركت حضرت هم معلوم نيست , اگر شركت هم كرده يك بچه پانزده ساله بوده ) مردى را به هوا انداخت , ديگرى را انداخت , نفر بعدى را , تا هشتاد نفر , نفر هشتادم را كه انداخت هنوز نفر اول بزمين نيامده بود ! بعد اولى كه آمد دو نيمش كرد , دومى نيز همچنين تا نفر آخر ! قسمتى از تحريفاتى كه در حادثه كربلا صورت گرفته معلول حس اسطوره سازى است . اروپائيها مى گويند در تاريخ مشرق زمين مبالغه ها , اغراقها زياد است و راست هم مى گويند . ملا آقاى دربندى در اسرار الشهاده نوشته است : سواره نظام لشكريان عمر سعد ششصد هزار نفر و پياده نظامشان دور كرور بود و در مجموع يك ميليون و ششصد هزار نفر و همه اهل كوفه بودند ! مگر كوفه چقدر بزرگ بود ؟ كوفه يك شهر تازه ساز بود كه هنوز سى و پنج سال بيشتر از عمر آن نگذشته 45 بود , چون كوفه را در زمان عمربن خطاب ساختند . اين شهر را عمر دستور داد بسازند براى اينكه لشكريان اسلام در نزديكى ايران مركزى داشته باشند .
در آن وقت معلوم نيست همه جمعيت كوفه آيا به صد هزار نفر مى رسيده است يا نه ؟ اينكه يك ميليون و ششصد هزار نفر سپاهى در آن روز جمع بشود و حسين بن على هم سيصد هزار نفر آنها را بكشد , با عقل جور در نمىآيد . اين , قضيه را بكلى از ارزش مى اندازد .
گويند كسى در مورد هرات اغراق و مبالغه مى كرد و مى گفت : هرات يك زمانى خيلى بزرگ بود . گفتند : چقدر بزرگ بود ؟ گفت : در يك زمان واحد در هرات بيست و يك هزار احمد يك چشم كله پز وجود داشت . چقدر ما بايد آدم داشته باشيم و چقدر بايد احمد داشته باشيم و چقدر احمد يك چشم داشته باشيم و چقدر احمد يك چشم كله پز داشته باشيم كه بيست و يك هزار احمد يك چشم كله پز وجود داشته باشد ! اين حس اسطوره سازى , خيلى كارها كرده است . ما نبايد يك سند مقدس را در اختيار افسانه سازها قرار بدهيم فان فينا اهل البيت فى كل خلف عدو لا ينفون عنه تحريف الغالين و انتحال المبطلين و تاويل الجاهلين ( 1 ) , ما وظيفه داريم . حال براى هرات هر كس هر چه مى خواهد , بگويد .
آيا صحيح است در تاريخ حادثه عاشورا , حادثه اى كه ما دستور داريم هر سال آن را بصورت يك مكتب , زنده 1 اصول كافى جلد , 1 صفحه 32 كتاب فضل علم , بصائر الدرجات صفحه 10 .
46 بداريم , اينهمه افسانه وارد شود ؟ ! عامل سوم عامل سوم , يك عامل خصوصى است . اين دو عامل كه عرض كردم يعنى غرضها و عداوتهاى دشمنان و حس اسطوره سازى و افسانه سازى بشر در تمام تواريخ دنيا هست . ولى در خصوص حادثه عاشورا يك جريان و عامل بالخصوصى هست كه سبب شده است در اين داستان , جعل واقع شود .
پيشوايان دين از زمان پيغمبر اكرم و ائمه اطهار دستور اكيد و بليغ داده اند كه بايد نام حسين بن على زنده بماند , بايد مصيبت حسين بن على هر سال تجديد شود . چرا ؟ اين چه دستورى است در اسلام , چرا ائمه دين اينهمه به اين موضوع اهتمام داشتند , و چرا براى زيارت حسين بن على اينهمه ترغيب و تشويق است ؟ به اين چرا بايد دقت كنيد . ممكن است كسى بگويد براى اينست كه تسلى خاطرى براى حضرت زهرا باشد ! آيا اين حرف مسخره نيست ؟ بعد از 1400 سال هنوز حضرت زهرا احتياج به تسليت داشته باشد , در صورتى كه به نص خود امام حسين و بحكم ضرورت دين , بعد از شهادت امام حسين , ايشان و حضرت زهرا نزد يكديگرند . اين چه حرفى است ؟ ! مگر حضرت زهرا بچه است كه بعد از 1400 سال هنوز هم بسر خودش بزند , گريه كند و ما برويم به ايشان سر سلامتى بدهيم ؟ ! اين حرفهاست كه دين را خراب مى كند ! حسين عليه السلام مكتب عملى اسلام را تاسيس 47 كرد . حسين عليه السلام نمونه عملى قيامهاى اسلامى است . خواستند مكتب حسين زنده بماند , خواستند سالى يك بار حسين با آن نداهاى شيرين و عالى و حماسه انگيزش ظهور كند , فرياد كند : الا ترون ان الحق لا يعمل به و ان الباطل لا يتناهى عنه ليرغب الم…من فى لقاء الله محقا ( 1 ) خواستند الموت اولى من ركوب العار ( 2 ) , مرگ از زندگى ننگين بهتر است , براى هميشه زنده بماند . خواستند لا ارى الموت الاسعاده و الحياه مع الظالمين الابرما ( 3 ) , براى هميشه زنده بماند . زندگى با ستمكاران براى من خستگى آور است , مرگ در نظر من جز سعادت چيزى نيست . خواستند آن جمله هاى ديگر حسين : خط الموت على ولد آدم مخط القلاده على جيد الفتاه ( 4 ) , زنده بماند هيهات منا الذله ( 5 ) زنده بماند . خواستند صحنه هايى از اين قبيل كه حسين عليه السلام مىآيد در مقابل سى هزار نفر مى ايستد در حالى كه در نهايت شدت از ناحيه خود و خاندان خود گرفتار است و مرد وار , كه چنين مردى دنيا بخود نديده است مى فرمايد : الا و ان الدعى ابن الدعى قد ركز بين اثنتين بين السله 1 بحار الانوارج 44 صفحه 381 , تحف العقول صفحه 176 , اللهوف صفحه 33 , مقتل الحسين خوارزمى ج 2 صفحه 5 .
2 مناقب ابن شهر آشوب ج 4 صفحه 110 , اللهوف صفحه 50 , بحار الانوار جلد 45 صفحه 50 , كشف الغمه ج 2 صفحه 32 .
3 بحار الانوار جلد 44 صفحه 381 , اللهوف صفحه 33 , تحف العقول صفحه 176 .
4 بحار الانوارج 44 صفحه 366 , اللهوف صفحه 25 .
5 اللهوف صفحه 41 , مقتل الحسين خوارزمى ج 2 صفحه 7 , 48 و الذله و هيهات منا الذله يابى الله ذلك لنا و رسوله و الم…منون و حجور طابت و طهرت ( 1 ) , زنده بماند . مكتب حسين عليه السلام زنده بماند , تربيت حسينى زنده بماند , پرتوى از روح حسينى در اين ملت دميده شود و بر آن بتابد . فلسفه اش خيلى روشن است .
نگذاريد حادثه عاشورا را فراموش شود . حيات شما , زندگى و انسانيت و شرف شما به اين حادثه بستگى دارد . به اين وسيله مى توانيد اسلام را زنده نگهداريد . پس ترغيب كردند كه مجلس عزاى حسينى را زنده نگهداريد و درست است . عزادارى حسين بن على واقعا فلسفه صحيحى دارد , فلسفه بسيار بسيار عالى هم دارد . هر چه ما در اين راه كوشش كنيم , بشرط اينكه هدف اين كار را تشخيص دهيم , بجاست . اما متاسفانه عده اى اين را نشناختند , خيال كردند بدون اينكه مردم را به مكتب حسين آشنا كنند , به فلسفه قيام حسينى آشنا كنند , مردم را عارف به مقامات حسينى كنند , همين قدر كه آمدند و نشستند و نفهميده و ندانسته گريه اى كردند , كفاره گناهان است .
مرحوم حاجى نورى نكته اى را در كتاب[ ( ل…ل… و مرجان] ( ذكر كرده است و آن اينكه عده اى گفتند موضوع امام حسين و گريه بر او , ثوابش آنقدر زياد است كه از هر وسيله اى براى اين كار مى شود استفاده كرد . يك حرفى امروزيها در مكتب[ ( ما كياول] ( در آورده اند كه تاريخ شام ابن عساكر جلد 4 صفحه 333 , مقتل الحسين مقرم صفحه 287 , ملحقات احقاق الحق ج 11 صفحه 624 و 625 , نفس المهموم ص 149 , تحف العقول ص 174 1 همان مدرك .
49 مى گويند هدف وسيله را مباح مى كند , هدف خوب باشد , وسيله هر چه شد , شد ! اينها هم گفتند ما يك هدف مقدس و منزه داريم و آن گريستن بر امام حسين است كه كار بسيار خوبى است و بايد گريست . ب