بدالرحمن جامى بوده است ) در آنجا سنى بوده و به روش اهل تسنن . واعظ هم بوده ولى تا در سبزوار بود ذكر مصيبت مى كرد . و وفاتش در حدود 910 بوده است يعنى در اوايل قرن دهم يا اواخر قرن نهم .
اولين كتابى كه در مرثيه به فارسى نوشته شده , همين 1 جمله , در متن سخنرانى به همين صورت است .
54 كتاب است كه در پانصد سال پيش نوشته شده است . قبل از اين كتاب , مردم به منابع اصلى مراجعه مى كردند . شيخ مفيد رضوان الله عليه[ ( ارشاد ] ( را نوشته است و چقدر متقن نوشته است . ما اگر به[ ( ارشاد] ( شيخ مفيد خودمان مراجعه كنيم , احتياج بجاى ديگرى نداريم . از اهل تسنن , طبرى نوشته , ابن اثير نوشته , يعقوبى و ابن عساكر و خوارزمى نوشته اند .
من نمى دانم اين بى انصاف چه كرده است ! وقتى كه اين كتاب را خواندم ديدم حتى اسمها جعلى است ! يعنى در اصحاب امام حسين اسمهايى را ذكر مى كند كه اصلا وجود نداشته اند , در ميان دشمن هم اسمهايى را مى گويد كه همه جعلى است . داستانها را بشكل افسانه در آورده است .
اين كتاب چون اولين كتابى است كه بزبان فارسى نوشته شد , لذا مرثيه خوانها كه اغلب بى سواد بودند و به كتابهاى عربى مراجعه نمى كردند , همين كتاب را مى گرفتند و در مجالس از رو مى خواندند . اينست كه امروز مجالس عزادارى امام حسين را روضه خوانى مى گوئيم . در زمان امام حسين و حضرت صادق و امام حسن عسكرى اصطلاح روضه خوانى رايج نبوده و بعد , در زمان سيد مرتضى و خواجه نصيرالدين طوسى هم روضه خوانى نمى گفته اند . از پانصد سال پيش به اين طرف اسمش روضه خوانى شده , روضه خوانى يعنى خواندن كتاب روضه الشهداء , يعنى خواندن همان كتاب دروغ . از وقتى كه اين كتاب بدست مردم افتاد , كسى تاريخ واقعى امام حسين را مطالعه نكرد .
55 در شصت , هفتاد سال پيش مرحوم ملا آقاى دربندى پيدا شد . تمام حرفهاى روضه الشهداء را باضافه چيزهاى ديگرى پيدا كرد و همه را يكجا جمع كرد و كتابى نوشت بنام اسرار الشهاده , واقعا مطالب اين كتاب انسان را وادار مى كند كه به اسلام بگريد .
حاجى نورى مى نويسد كه ما در درس حاج شيخ عبدالحسين تهرانى بوديم ( كه مرد بسيار بزرگوارى بوده است ) و از محضر ايشان استفاده مى كرديم كه سيد روضه خوانى اهل حله آمد و كتاب مقتلى به ايشان نشان داد كه ايشان ببينند معتبر هست يا نيست , اين كتاب نه اول داشت و نه آخر فقط در جايى از آن نوشته بود كه فلان ملاى جبل عاملى از شاگردان صاحب معالم است . مرحوم حاج شيخ عبدالحسين كتاب را گرفت كه مطالعه كند .
اولا در احوال آن عالم مطالعه كرد , ديد چنين كتابى به نام او ننوشته اند و ثانيا خود كتاب را مطالعه كرد , ديد مملو از اكاذيب است . به آن سيد گفت اين كتاب همه اش دروغ است . مبادا اين كتاب را بيرون بياورى و يا از آن چيزى نقل كنى كه جايز نيست , و اساسا اين كتاب نوشته آن عالم نيست و مطالبش دروغ است . حاجى نورى مى نويسد : همين كتاب دست صاحب اسرارالشهاده افتاد و تمام مطالبش را از اول تا آخر نقل كرد .
حاجى نورى حكايت ديگرى را نقل مى كند كه تاثر آور است و از اينكه مردى رفت نزد مرحوم صاحب مقامع ( 1 ) گفت ديشب خواب 1 مرحوم آقا محمد على پسر مرحوم وحيد بهبهانى كه هر دو مردان 56 وحشتناكى ديدم . چه خواب ديدى ؟ گفت خواب ديدم با اين دندانهاى خودم گوشتهاى بدن امام حسين عليه السلام را دارم مى كنم ! اين مرد عالم لرزيد , سرش را پايين انداخت , مدتى فكر كرد , گفت شايد تو مرثيه خوان هستى , گفت بله . فرمود بعد از اين يا اساسا مرثيه خوانى را ترك كن , و يا از كتابهاى معتبر نقل كن . تو با اين دروغهايت گوشت بدن امام حسين را با دندانهايت مى كنى ! اين لطف خدا بود كه در اين ر…يا اين را به تو نشان بدهد .
اگر كسى تاريخ عاشورا را بخواند مى بيند از زنده ترين و مستندترين و از پرمنبع ترين تاريخهاست . مرحوم آخوند خراسانى فرموده بود آنها كه بدنبال روضه نشنيده مى روند , بروند روضه هاى راست را پيدا كنند كه آنها را احدى نشنيده است . خطبه ها ئى كه امام حسين عليه السلام در مكه و بطور كلى در حجاز , در كربلا , در بين راه خوانده , خطابه هايى كه اصحابش خوانده اند , س…ال و جوابهايى كه با حضرت شده , نامه هائى كه ميان ايشان و ديگران مبادله شده , نامه هائى كه ميان خود دشمنان مبادله شده است , به علاوه اظهارات كسانى كه حاضر در واقعه عاشورا بوده ان د ( چه از دشمنان و چه از دوستان ) و اين حادثه را نقل كرده اند , آنها را مطالعه كنند . سه چهار نفر از دوستان امام حسين بودند كه جان بسلامت بردند . از جمله , غلامى است به نام عقبه بن سمعان كه از مكه همراه امام بود و وقايع نگار لشكر اباعبدالله بوده بزرگى بوده اند . مرحوم آقا محمد على به كرمانشاه رفت و خيلى هم نفوذ و اقتدار پيدا كرد .
57 است . او در روز عاشورا گرفتار شد و چون گفت غلامم , آزادش كردند . مرد ديگرى است بنام حميدبن مسلم كه از وقايع نگارهاى لشكر عمر سعد بوده است . يكى از حاضرين واقعه , شخص امام زين العابدين عليه السلام است كه همه قضايا را نقل كرده اند . نقطه ابهامى در تاريخ امام حسين وجود ندارد .
متاسفانه حاجى نورى يك داستان جعلى و تحريفى درباره امام زين العابدين عليه السلام نقل مى كند . مى گويد در روز عاشورا وقتى كه براى اباعبدالله ياورى باقى نماند , حضرت براى خداحافظى به خيمه امام زين العابدين عليه السلام رفتند . حضرت امام زين العابدين عليه السلام فرمود : پدر جان ! كار شما و اين مردم به كجا كشيد ؟ ( يعنى تا آن وقت امام زين العابدين بى خبر بوده است ) ! فرمود : پسر جان به جنگ كشيد . امام زين العابدين فرمود حبيب بن مظاهر چطور شد ؟ فرمود قتل . زهير بن القين چطور شد ؟ قتل .
برير بن خضير چطور شد ؟ قتل . هر كس از اصحاب را كه اسم برد , فرمود كشته شد . بعد بنى هاشم را پرسيد , قاسم بن حسن چطور شد ؟ برادرم على اكبر چطور شد ؟ بر عمويم ابوالفضل چه شد ؟ . قتل اين , جعل است , دروغ است . امام زين العابدين كه العياذ بالله آنقدر مريض و بيهوش نبوده كه نفهمد چه گذشته است . تاريخ مى نويسد حتى در همان حال امام حركت كرد و فرمود عمه ! عصاى مرا با يك شمشير بياور . يكى از كسانى كه حاضر در واقعه بوده و آن را نقل كرده است , شخص امام زين العابدين عليه السلام است .
پس توبه كنيم , واقعا بايد توبه كنيم به خاطر اين جنايت و خيانتى 58 كه نسبت به اباعبدالله الحسين عليه السلام و اصحاب و ياران و خاندانش مرتكب مى شويم , همه افتخارات اينها را از بين مى بريم . توبه كنيم و بعد , از اين مكتب تربيتى استفاده كنيم .
چه كم و كسرى در زندگى عباس بن على آن طور كه مقاتل معتبر نوشته اند وجود دارد ؟ اگر نبود براى ابوالفضل مگر همين يك افتخار , كسى با او كارى نداشت , غير از امام حسين با هيچ كس كارى نداشتند . امام حسين هم فرمود اينها فقط به من كار دارند و اگر مرا بكشند , به هيچ كس ديگرى كار ندارند . وقتى كه شمر بن ذى الجوشن مى خواست از كوفه به طرف كربلا حركت كند , يكى از حضارى كه در آنجا بود , به ابن زياد اظهار كرد كه بعضى از خويشاوندان مادرى ما ه