نقل كرده اند , نمى دانم راست است يا دروغ ؟ گفته اند در وقتى كه دستهاى بچه من بريده بود , عمود آهنين بر فرق فرزند عزيز من وارد شد , آيا راست است ؟ ! ويلى على شبلى امال براسه ضرب العمد بعد مى گويد , ابوالفضل ! فرزند عزيزم , من خودم مى دانم , اگر دست مى داشتى مردى در جهان نبود كه با تو روبرو  شود . اينكه آنها چنين جسارتى كردند براى اين بود كه دستهاى تو از بدن بريده شده بود .

لا حول ولا قوه الا بالله العلى العظيم
وصلى الله على محمد و آله الطاهرين

1- سوره مائده آيه 13 .



1- العباس تاليف عبدالرزاق الموسوى المقرم ص 81 , مناقب ابن شهر آشوب ج 4 ص 108 .
2- العباس تاليف عبدالرزاق الموسوى المقرم ص 69 .
3- ابصار العين فى انصار الحسين عليه السلام ص 26 .
1- ينابيع الموده ج 2 ص 165 , بحار الانوارج 45 ص 41 .
1- بحار الانوارج 45 ص 40 .
2- بحار الانوارج 45 , ص 40 .
1- منتهى الامال ج 1 ص 386 .جلسه سوم : تحريفات معنوى حادثه كربلا

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله رب العالمين بارىء الخلائق اجمعين و الصلوه و السلام على عبدالله و رسوله و حبيبه و صفيه , سيدنا و نبينا و مولانا ابى القاسم محمد صلى الله عليه و آله و سلم و على آله الطيبين الطاهرين المعصومين . اعوذ بالله من الشيطان الرجيم : فبما نقضهم ميثاقهم لعناهم و جعلنا قلوبهم قاسيه يحرفون الكلم عن مواضعه و نسوا حظا مما ذكروا به ( 1 ) .
گفتيم تاريخچه با عظمت كربلا كه به دست ما افتاده است , هم دچار تحريف لفظى شده است و هم دچار تحريف معنوى . تحريف لفظى يعنى اينكه ما از خودمان ساز و برگهايى بر پيكره اين تاريخ ساخته ايم كه چهره با عظمت و نورانى آن را تاريك و ظلمانى و قيافه زيباى آن را زشت كرده ايم . نمونه هائى را در اين زمينه عرض كردم .
تحريف معنوى : متاسفانه اين حادثه تاريخى در دست ما تحريف معنوى شده است و تحريف معنوى بسيار خطرناكتر از تحريف لفظى است . آنچه سبب شده است كه اين حادثه بزرگ براى ما از اثر و خاصيت بيفتد , تحريفات معنوى است نه تحريفات لفظى , يعنى اثر سوء تحريفات معنوى از تحريفات لفظى بيشتر است .
تحريف معنوى يعنى چه ؟ در يك جمله ممكن است ما از لفظ , نه كم كنيم و نه زياد , ولى وقتى كه مى خواهيم آن را توجيه و تفسير كنيم , طورى توجيه و تفسير كنيم كه درست برخلاف و بر ضد معنى واقعى آن جمله باشد . براى اين موضوع فقط يك مثال كوچك عرض مى كنم تا مطلب روشن شود .
در روزى كه مسجد مدينه را بنا مى كردند , عمار ياسر فوق العاده تلاش صادقانه مى كرد , نقل كرده اند ( از نقلهاى مسلم است ) كه پيغمبر اكرم فرمود : يا عمار ! تقتلك الفئه الباغيه اى عمار ! ترا آن دسته اى مى كشند كه سركشند . اشاره به آيه قرآن است كه مى فرمايد اگر دو دسته از مسلمانان با يكديگر جنگيدند و يك دسته سركشى كرد , شما به نفع آن دسته ديگر عليه دسته سركش وارد شويد و اصلاح كنيد . اين جمله را كه پيغمبر اكرم درباره عمار فرمود , شخصيت بزرگى به او داد . لهذا عمار كه در صفين در خدمت اميرالم…منين بود , وزنه بزرگى در لشكر على عليه السلام شمرده مى شد , حتى افراد ضعيف الايمانى بودند كه تا وقتى كه عمار كشته نشده بود هنوز مطمئن نبودند عملى كه در ركاب على مى كنند , بحق است , يعنى كشتن معاويه و سپاهيان او جايز است . روزى كه عمار به دست اصحاب معاويه در لشكر اميرالم…منين كشته شد , ناگهان فرياد از همه جا بلند شد كه حديث پيغمبر صادق آمد . بهترين دليل براى اينكه معاويه و يارانش بر باطل اند اين است كه اينها قاتل عمار هستند و پيغمبر اكرم در گذشته خبر داد : يا عمار ! تقتلك الفئه الباغيه ( 1 ) كه اشاره است به آيه : و ان طائفتان من الم…منين اقتتلوا فاصلحوا بينهما فان بغت احديهما على الاخرى فقاتلوا التى تبغى حتى تفىء الى امرالله ( 2 ) . امروز مثل آفتاب روشن شد كه لشكر معاويه , لشكر[ ( باغى] ( يعنى سركش و ظالم و ستمگر است و حق با لشكريان على است . پس به نص قرآن بايد به نفع لشكريان على , عليه لشكريان معاويه وارد جنگ شد . اين قضيه تزلزلى در لشكر معاويه ايجاد كرد . معاويه كه هميشه با حيله و نيرنگ كار خود را پيش مى برد , اينجا دست به يك تحريف معنوى زد , چون نمى شد انكار كرد و گفت پيغمبر درباره عمار چنين چيزى نگفته است , زيرا اقلا شايد پانصد نفر در آنجا بودند كه شهادت مى دادند كه ما اين جمله را از پيغمبر شنيديم و يا از كسى شنيديم كه او از پيغمبر شنيده بود . بنابراين , اين جمله پيغمبر درباره عمار قابل انكار نبود . شاميها به معاويه اعتراض مى كردند كه عمار را ما كشتيم و پيغمبر فرمود : تقتلك الفئه الباغيه , گفت اشتباه كرديد ! درست است كه پيغمبر فرمود عمار را آن فئه سركش , طائفه سركش , لشكر سركش مى كشند , ولى عمار را ما نكشتيم ! گفتند لشكريان ما كشتند . گفت نه ! عمار را على كشت كه او را به اينجا آورد و موجبات كشته شدنش را فراهم كرد ! عمر و عاص دو پسر داشت , يكى مانند خودش دنيادار و دنياپرست و ديگرى نسبتا جوان م…من و با ايمانى بود و با پدرش هماهنگى نمى كرد . اسم او عبدالله بود . در يك جلسه اى كه عبدالله حاضر بود , همين مغلطه معنوى را بكار بردند . عبدالله گفت اين چه حرفى است كه مى زنيد , اين چه مغلطه كارى است كه مى كنيد ؟ ! چون عمار در لشكر على بود پس على او را كشت ؟ ! گفتند بله ! گفت پس بنابراين حمزه سيدالشهدا را هم پيغمبر كشت , چون حمزه سيدالشهداء در لشكر پيغمبر بود و كشته شد . معاويه ناراحت و عصبانى شد به عمروعاص گفت چرا جلوى اين پسر بى ادبت را نمى گيرى ؟ ! اين را مى گويند تحريف معنوى .
اگر بخواهيم حوادث و قضايا را تحريف معنوى كنيم , چگونه تحريف مى كنيم ؟ حوادث و قضاياى تاريخى از يك طرف علل و انگيزه ها و از طرف ديگر منظور و هدفهايى دارند . تحريف يك حادثه تاريخى اين است كه يا علل و انگيزه هاى آن حادثه را بگونه اى غير از آنچه كه بوده است بگوئيم , يا هدف و منظور آن را بگونه اى غير از آنچه كه بوده است تفسير كنيم .
مثال : شما به منزل يك شخصى كه از مكه آمده است مى رويد . انگيزه شما اين است كه زيارت كردن حاجى مستحب است , لذا به ديدن او مى رويد . يك نفر مى گويد مى دانى چرا فلان كس به خانه فلان شخص رفت ؟ ديگرى مى گويد چرا ؟ مى گويد منظور او از رفتن به منزل فلانى اين است كه دختر او را براى پسرش خواستگارى كند , موضوع مكه را بهانه كرده است . منظور شما را اين چنين تحريف مى كنند . اين را تحريف معنوى مى گويند .
حادثه تاريخى عاشورا از يك طرف علل و انگيزه هايى دارد و از طرف ديگر هدفها و منظورهاى عالى . ما مسلمانان , ما شيعيان حسين بن على اين حادثه را تحريف كرديم همان طور كه معاويه بن ابوسفيان جمله پيغمبر درباره عمار تقتلك الفئه الباغيه را تحريف كرد . يعنى حسين عليه السلام در نهضت خود انگيزه اى داشت , ما چيز ديگرى براى آن تراشيديم ! حسين يك هدف و منظور خاصى داشت , ما يك هدف و منظور ديگرى براى او تراشيديم ! اباعبدالله عليه السلام نهضتى فوق العاده با عظمت و مقدس كرده است .
تمام شرائط تقدس يك نهضت , در نهضت اباعبدالله هست كه نظيرش در دنيا و