 مرد مى كند , ما را اهل حق و حقيقت مى كند , اهل عدالت مى كند , يك مسلمان واقعى مى كند .
مكتب حسين , مكتب انسان سازى است نه مكتب گنهكارسازى . حسين سنگر عمل صالح است , نه سنگر گناهكارى .
نوشته اند در صبح روز عاشورا حسين عليه السلام همينكه نماز صبح را با اصحابش خواند , برگشت به آنها فرمود : اصحاب من آماده باشيد . مردن جز پلى كه شما را از دنيايى به دنياى ديگر عبور مى دهد , نيست . از يك دنياى بسيار سخت به يك دنياى بسيار عالى و شريف و لطيف عبور مى دهد .
اين سخنش بود , اما عملش را ببينيد . اين را حسين بن على نگفته است , كسانى كه وقايع نگار بوده اند گفته اند . حتى هلال بن نافع كه وقايع نگار عمر سعد است , اين قضيه را گفته است . مى گويد من از حسين بن على تعجب مى كنم كه هر چه شهادتش نزديكتر و كاربر او سختتر مى شد , چهره اش برافروخته تر مى گرديد , مثل آدمى كه به وصل نزديكتر مى شود . حتى مى گويد در آن لحظات آخر , هنگامى كه آن لعين ازل و ابد سر مقدسش را از بد ن جدا كرده بود , رفتم سراغ حسين بن على عليه السلام , چشمم كه به حسين افتاد , آن بشاشت و روشنى چهره اش , آنچنان مرا گرفت كه مردنش را فراموش كردم . لقد شغلنى نور وجهه جمال هيبته عن الفكره فى قتله ( 1 ) . نوشته اند اباعبدالله در حملات خود , نقطه اى را انتخاب كرده بود كه نزديك خيام حرم باشد . به دو منظور : يكى اينكه مى دانست دشمنان چقدر نامرد و غير انسانند و اين مقدار حميت ندارند كه لااقل بگويند ما با حسين طرف هستيم , پس متعرض خيمه ها نشويم . مى خواس ت تا جان در بدن داريد , تا رگ گردنش مى جنبد , كسى متعرض خيام حرمش نشود . حمله مى كرد , از جلو او فرار مى كردند , ولى زياد تعقيب نمى كرد , برمى گشت تا خيام حرمش مورد تعرض قرار نگيرد . منظور ديگر اينكه مى خواست تا زنده است اهل بيتش بدانند كه او زنده است . لذا نقطه اى را مركز قرار داده بود كه صدايش به آنها مى رسيد . وقتى كه بر مى گشت و در آن نقطه مى ايستاد , فرياد مى كرد : لا حول ولا قوه الا بالله العلى العظيم , فرياد حسين عليه السلام كه بلند مى شد اهل بيت سكونت خاطرى پيدا مى كردند . مى گفتند آقا هنوز زنده است . امام به اهل بيت فرموده بود تا من زنده هستم از خيمه ها بيرون نيائيد ( اين حرفها را باور نكنيد كه اهل بيت دائما بيرون مى دويدند . ابدا . دستور آقا بود كه تا من  زنده هستم شما در خيمه ها باشيد ) , حرف سستى از دهانتان بيرون نيايد كه اجر شما زايل شود , مطمئن باشيد كه عاقبت شما خير است , نجات پيدا مى كنيد , خداوند دشمنان شما را بزودى عذاب خواهد كرد . آنها اجازه نداشتند كه بيرون بيايند و بيرون هم نمىآمدند . غيرت حسين بن على اجازه نمى داد , غيرت و عفت خود آنها نيز اجازه نمى داد كه بيرون بيايند . لذا صداى امام را كه مى شنيدند : لا حول ولاقوه الا بالله العلى العظيم اطمينان خاطرى پيدا مى كردند . چون امام بعد از وداع كردن يك يا دو بار ديگر نيز آمده بودند و خبر گرفته بودند اين بود كه اهل بيت امام هنوز انتظار آمدن ايشان را داشتند . در آن زمان اسبهاى عربى را براى ميدان جنگ تربيت مى كردند , چون اسب حيوان تربيت پذيرى است . وقتى كه صاحب آن كشته مى شد , عكس العملهاى خاصى از خود نشان مى داد . اهل بيت اباعبدالله در داخل خيمه هستند , منتظرند تا شايد صداى امام را بشنوند و يا يك بار ديگر جمال آقا را زيارت كنند , يك مرتبه صداى همهمه اسب اباعبدالله بلند شد , به در خيمه آمدند , خيال كردند آقا آمده است , يك وقت ديدند اسب آمده در حالى كه زين آن واژگون است . اينجا بود كه اولاد و خاندان اباعبدالله فرياد و احسيناه , ! وا محمدا ! را بلند كردند و دور اسب را گرفتند ( نوحه سرايى طبيعت بشر است , انسان وقتى مى خواهد درد دل خود را بگويد , بصورت نوحه سرايى مى گويد , آسمان را مخاطب قرار مى دهد , حيوانى را مخاطب قرار مى دهد , انسان ديگرى را مخاطب قرار مى دهد ) , هر يك از افراد خاندان اباعبدالله بنحوى نوحه سرايى را آغاز كردند . آقا به آنها فرموده بود تا من زنده هستم حق گريه كردن نداريد , من كه مردم , البته نوحه سرايى كنيد . در همان حال شروع به گريستن كردند .
نوشته اند حسين بن على عليه السلام دخترى دارد بنام سكينه خاتون كه خيلى هم اين دختر را دوست مى داشت . او بعدها زن اديبه عالمه اى شد و زنى بود كه همه علماء و ادباء براى او اهميت و احترام قائل بودند . اباعبدالله خيلى اين طفل را دوست مى داشت . او هم به آقا فوق العاده علاقمند بود .
نوشته اند اين بچه بصورت نوحه سرايى جمله هايى گفت كه دلهاى همه را سوزاند . بحالت نوحه سرايى , اسب را مخاطب قرار داد كه : يا جواد ابى هل سقى ابى ام قتل عطشانا ؟ اى اسب پدرم ! پدر من وقتى كه رفت تشنه بود آيا او را سيراب كردند يا با لب تشنه شهيد كردند ؟ اين در چه وقت بود ؟ در وقتى بود كه اباعبدالله از روى اسب به روى زمين افتاده بود .
وصلى الله على محمد و آله الطاهرين
 لا حول و لا قوه الا بالله العلى العظيم

1- مسند ابن حنبل ج 2 ص 199 .
2- سوره حجرات آيه 9 .
1- سيره حلبى جلد 2 صفحه 77 .
1- ارشاد شيخ مفيد صفحه 249 , اعلام الورى ص 216 , مناقب ابن شهر آشوب ج 4 ص 71 , حليه الابرار , ج 1 ص 560 , كشف الغمه ج 2 ص 10 و 61 , ملحقات احقاق الحق ج 11 ص 265 تا 279 .
2- اين سخنرانى در سال 1389 قمرى برابر با فروردين 1348 ايراد شده است .
1- مروج الذهب جلد 3 ص 69 .
2- اللهوف ص 11 , فى رحاب ائمه اهل البيت جلد 3 صفحه 74 .
1- مقتل الحسين ص 156 , مقتل العواصم ص 54 , مناقب ابن شهر آشوب ج 4 ص 89 , مقتل الحسين خوارزمى ج 1 ص 188 , لمعه من بلاغه الحسين ص 64 , نفس المهموم ص 45 .
1- همان مدرك .
2- رجوع شود و به صفحه 47 .



1- نفايس الاخبار ص 21 به نقل از ابن شهر آشوب .
1- اللهوف ص 41 , مناقب ابن شهر آشوب ج 4 صفحه 110 , مقتل الحسين مقرم ص 6 و 286 , تحف العقول ص 173 .
1 بحار الانوارج 45 ص 50 , مناقب ابن شهر آشوب ج 4 ص 110 مقتل الحسين مقرم ص 346 .
2- بحارالانوارج 44 ص 390 , ارشاد شيخ مفيد ص 230 .
1- بحار الانوارج 45 ص 57 , اللهوف صفحه 53 .
1- سوره مائده آيه 13 .
جلسه چهارم : وظيفه ما در برابر تحريفها

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمدلله رب العالمين بارىء الخلائق اجمعين و الصلوه و السلام على عبدالله و رسوله و حبيبه و صفيه , سيدنا و نبينا و مولانا ابى القاسم محمد صلى الله عليه و آله و سلم و على آله الطيبين الطاهرين المعصومين . اعوذ بالله من الشيطان الرجيم : فبما نقضهم ميثاقهم لعناهم و جعلنا قلوبهم قاسيه يحرفون الكلم عن مواضعه و نسوا حظا مما ذكروا به (1) بحث ما در سه شب گذشته درباره تحريفات در واقعه تاريخى عاشورا بود كه در چهار قسمت قرار داديم:
1 بطور كلى در معنى تحريف و انواع آن .
2 در بيان تحريفاتى كه در خصوص واقعه تاريخى عاشورا صورت گرفته است و نمونه ه ايى از آن تحريفات .
3 عوامل تحريف , اسباب و موجباتى كه منجر به تحريف مى شوند بطور عموم , و عاملهاى خاصى كه در اين حادثه تاريخى دخالت كرده اند .
4 راجع به وظيفه ما مردم در برابر اين تحريفها , هم وظيفه علماى امت و هم وظيفه توده مردم .
از اين چهار بخش , سه بخش اول را در شبهاى گذشته صحب