ت كرديم و امشب به فضل الهى درباره قسمت چهارم صحبت مى كنيم .
بطور قطع و يقين در اين حادثه بسيار بزرگ تاريخى تدريجا تحريفاتى در طول زمان پيدا شده است و بدون شك در اينجا وظيفه اى هست كه بايد با اين تحريفات مبارزه كرد , بلكه به تعبير بهتر , اگر بخواهيم از خودمان ستايش كنيم و تعبير احترام آميزى درباره خودمان به كار ببريم , بايد بگوئيم كه نسل ما رسالتى براى مبارزه با اين تحريفات دارد . ولى قبل از آنكه اين وظيفه و اين رسالت را چه براى علماى امت ( به تعبير ديگر خواص ) و چه براى توده مردم ( به تعبير ديگر عوام ) عرض كنم , مقدمتان دو مطلب ديگر را بيان مى كنم , يكى اينكه نگاهى به گذشته كنيم و ببينيم مس…ول اين تحريفات چه كسانى هستند . آيا خواص و علماء مس…ول اين تحريفاتند و يا توده و عوام الناس ؟ امروزه وظيفه چيست و وظيفه كيست , يك مطلب است , در گذشته مقصر و مس…ول كه بوده است , مطلب ديگرى است . معمولا در اينگونه قضايا علماء به گردن عوام مى اندازند و عوام به گردن علماء . علماء مى گويند تقصير عوام الناس است , تقصير جهالت مردم است , بقدرى مردم جاهل و نادان و نالايق و ناشايسته اند كه سزاوار همين مهملات هم هستند , شايسته حقايق نيستند .
من از مرحوم آيت الله صدر اعلى الله مقامه شنيدم كه تاج نيشابورى در منبر حرفهاى مفت مى گفت , كسى به او اعتراض كرد كه اين حرفها چيست , اين همه اجتماع مى شود چرا دو كلمه حرف حسابى نمى زنى ؟ گفت مردم لايق نيستند ! بعد هم با يك دليل , به اصطلاح ثابت كرد .
مردم عوام يعنى توده مردم , منطقى در برابر خواص دارند , و اين منطق را اغلب بكار مى برند . مى گويند : ماهى از سر گنده گردد نى زدم . علماء به منزله سر ماهى هستند و ما دم ماهى . ولى حقيقت اين است كه در اين تقصير و در اين مس…وليت , هم خواص مس…ولند و هم عوام . اين را بدانيد كه عامه مردم و توده مردم هم در اين مسائل شريكند . در اين جور مسائل اين توده مردم هستند كه حقايق كشى مى كنند و خرافات را اشاعه مى دهند .
حديث معروفى است و علماء براى آن اعتبار قائل شده اند كه شخصى از امام صادق عليه السلام در ذيل آيه شريفه : و منهم اميون لا يعلمون الكتاب الا امانى ( 1 ) ( در اينجا خدا از عوام يهود انتقاد مى كند . با اينكه خدا عوام را بى سواد , امى و درس ناخوانده معرفى مى كند , در عين حال از همين عوام در قرآن انتقاد مى كند و آنها را مس…ول مى شناسد ) س…ال مى كند كه آقا ! علماى يهود مس…ول بوده اند درست , عوام چه مس…وليتى دارند ؟ اينها عوام بودنشان عذرشان است ( حديث مفصل است ) امام فرمود اين جور نيست .
مسائلى هست كه احتياج به درس خواندن دارد , فقط درس خوانده ها آنها را درك مى كنند , درس ناخوانده ها درك نمى كنند . در اينجا مى توان گفت عوام مس…ول نيستند چون درس خوانده نيستند . گواينكه گاهى عوام مس…وليتشان اين است كه چرا درس نمى خوان ند ؟ اين هم يك منطقى است . ولى اگر عوام مس…وليت نداشته باشند , در مسائلى است كه آن مسائل احتياج به تحصيل و درس و كتاب و معلم دارد . وقتى معلم نديده , مدرسه نديده , كتاب نخوانده چرا مس…ول باشد ؟ اما بعضى از مسائل هست كه بشر با فطرت سليم , آنها را درك مى كند و ديگر مدرسه و كتاب و معلم نمى خواهد , به تعبير من ديپلم داشتن نمى خواهد , كلاس شش را طى كردن نمى خواهد , ب لكه عقل داشتن كافى است , سلامت عقل كافى است . سپس امام مثال زد , فرمود : عالمى مردم را به زهد و تقوا دعوت مى كند , ولى در عين حال برخلاف زهد و تقوا عمل مى كند ! توبه فرما است , اما توبه فرمايان خود , توبه كمتر كنند و مردم عوام هم اينها را مى بينند كه بر ضد گفته خودشان عمل مى كنند ! امام فرمود آيا انسان بايد درس خوانده و معلم ديده باشد و كلاس طى كرده باشد تا بفهمد كه چنين آدمى لايق پيروى نيست ؟ عوام قوم يهود اينها را به چشم خودشان مى ديدند و با عقل خودشان درك مى كردند , و اضطروا بمعارف قلوبهم ( 1 ) , با يك معرفت فطرى درك مى كردند كه از چنين كسانى نبايد پيروى كرد معذلك پيروى مى كردند , پس مس…ولند .
يك سلسله مسائل هست كه احتياج به درس خواندن ندارد , به قول معروف خط سياه و سفيد خواندن نمى خواهد , عربى دانستن  نمى خواهد , فارسى دانستن هم نمى خواهد , صرف و نحو نمى خواهد , فقه و اصول نمى خواه د , منطق و فلسفه نمى خواهد . فطرت سليم مى خواهد و فطرت سليم را هم همه دارند . فطرتشان درك مى كند . پيغمبر اكرم جمله اى دارد كه از پخته ترين جمله هاست , چون از فطرى ترين جمله هاست . فرمود انما الاعمال بالنيات و انما لكل امرى مانوى ( 1 ) عمل , به قصد و نيت بستگى دارد . اگر شما كارى انجام دهيد چه خوب و چه بد , اما آن كار بدون قصد از شما صادر شده باشد , اگر بد است مس…ول نيستيد و اگر خوب است پاداش نداريد .
اگر كسى آمد خوابى را نقل كرد , داستانى را نقل كرد , گفت فلان كس در يك جريان اضطرارى , در يك عالم بى خبرى , در يك كارى كه كوچكترين قصدى در آن نداشته است , بلكه قصد خلاف داشته است , در عين حال همين كار بدون قصد , او را به اعلى عليين بالا برد و تمام گناهانش را محو كرد , آيا بايد قبول كنيم ؟ بايد در كتاب خوانده باشيم ؟ عربى بايد بدانيم ؟ سياه و سفيد بايد خوانده باشيم ؟ گناهان انسان را فقط توبه پاك مى كند , يك بازگشت به حق پاك مى كند . ان الحسنات يذهبن السيئات ( 2 ) , كار نيك است كه اثر كار بد را مى برد . اما كار بدون اختيار اينچنين نيست . ما از همين فطرت خدادادى خودمان هرگز استفاده نمى كنيم .
در بعضى از كتابها نوشته اند يك نفر دزد كه راه را براى مردم مى گرفت و آنها را مى كشت , يك روز اطلاع پيدا كرد كه قافله زوارى مى خواهد به كربلا برود , آمد سر گردنه اى كمين كرد براى اينكه راه را بر زوار امام حسين ببندد و مالشان را بدزدد و اگر لازم شد آنها را بكشد .
منتظر بود قافله برسد كه ناگهان كنار راه خوابش برد , قافله آمد , رد شد و او بيدار نشد . در همين حال صحنه قيامت را خواب ديد كه او را به جهنم مى برند ؟ چرا به جهنم مى برند ؟ چون كوچكترين عمل صالح در نامه عملش نيست , هر چه هست گناه است , هر چه هست جنايت است . او را تا لبه پرتگاه جهنم بردند ولى جهنم نپذيرفت و برگشت ! چرا نپذيرفت ؟ چون اين مرد سر راهى خوابيده بود كه در آن قافله زوار مى رفت و گرد زوار بر تن و لباس او نشسته بود , بدون اينكه خودش قصدى داشته باشد , بلكه قصد كشتن زوار را داشته است , قصد بردن مال آنها را داشته است , ولى على رغم گفته پيغمبر كه : انما الاعمال بالنيات و انما لكل امرىء مانوى , اين عمل بدون اختيار , تمام گناهانش را محو كرد : فان النار ليس تمس جسما { عليه غبار زوار الحسين از جنبه شعرى خيلى خوب است اما از جنبه مكتب امام حسين متاسفانه درست نيست .
مطلب دومى كه بايد قبل از بيان اين رسالت و وظيفه عرض كنم , خطراتى است كه در اين تحريفات وجود دارد . مختصرى راجع به خطر تحريف بحث كنيم . انواع تحريفها در واقعه تاريخى عاشورا را بدست آورديم , عوامل تحريف را هم شناختيم . ممكن است كسى بگويد مگر تحريف چه عيبى دارد ؟ چه 