مردم نه تنها منفعت ندارد بلكه ضرر هم دارد , از نقاط ضعف مردم استفاده مى كند ! اينجاست كه مصداق فقيه فاجر مى شود كه به فرموده پيغمبر اكرم يكى از آفات سه گانه دين است .
در ساير مسائل بحث نمى كنيم بلكه فقط در واقعه عاشورا بحث مى كنيم .
عامه مردم دو نقطه ضعف در موضوع عزادارى امام حسين دارند , يكى از آنها اين است كه معمولا مؤسس يا مؤسسين و صاحبان مجالس , چه آنهايى كه در مساجد و چه آنهايى كه بالخصوص در منزلشان مجلسى بر پا مى كنند , در حدودى كه من تجربه دارم ( استثناء ندارد ) آن چيزى را كه مى خواهند ازدحام جمعيت است ! اگر جمعيت ازدحام كند راضى هستند اگر ازدحام نكند راضى نيستند ! اين نقطه ضعف است . اين جلسات براى اين نيست كه جمعيت ازدحام كند . مگر ما مى خواهيم سان ببينيم , مگر ما مى خواهيم رژه برويم ؟ ! هدف , آشنا شدن با حقايق است , مبارزه كردن با تحريفات است . اين يك نقطه ضعف است كه گويند در مقابل آن قرار مى گيرد . آيا با اين نقطه ضعف مبارزه كند يا از اين نقطه ضعف مانند تاج نيشابورى استفاده كند ! اگر بخواهد با اين نقطه ضعف مبارزه كند , با هدف صاحب مجلس و هدف مستمعين كه از جمع شدن دور يكديگر و شلوغ شدن خوششان مىآيد , ناسازگار است , اگر هم بخواهد از اين نقطه ضعف استفاده كند , فقط در فكر اين است كه چه كار كنم تا جمعيت , بيشتر جمع شود .
اينجاست كه يك عالم بر سر دو راهى قرار مى گيرد . حالا كه اينها احمق هستند , چنين نقطه ضعفى دارند , من از اين نقطه ضعف استفاده و بهره بردارى كنم يا على رغم وجود اين نقطه ضعف , با آن مبارزه كنم و به دنبال حقيقت بروم ؟ نقطه ضعف دومى كه در مجالس عزادارى هست و بيشتر از ناحيه عوام الناس است و خوشبختانه كمتر شده است , مسئله[ ( شومر و واويلا] ( بپا شدن است . منبرى در آخر منبرش حتما بايد ذكر مصيبت كند و در اين ذكر مصيبت هم نه تنها مردم اشك بريزند , كه تنها اشك ريختن قبول نيست , بايد مجلس از جا كنده شود و شور و واويلا بپا شود . من نمى گويم مجلس از جا كنده نشود , من مى گويم اين نبايد هدف باشد . اگر در آن مسير صحيح با بيان حقايق و واقعيات , بدون آنكه روضه دروغى خوانده شود , بدون آنكه جعلى شود , بدون آنكه تحريفى شود , بدون آنكه براى امام حسين اصحابى بسازند كه در تاريخ نيست و خود امام حسين آنها را نمى شناسد چون وجود نداشته اند , بدون آنكه براى امام حسين فرزندانى ذكر شود كه چنين فرزندانى در دنيا وجود نداشته اند , بدون اينكه براى امام حسين دشمنانى ذكر شود كه اصلا چنين كسانى وجود نداشته اند , اگر اشكى از روى صداقت و حقيقت ريخت , شور و واويلا هم بپا شد , مجلس هم كربلا شد , بسيار خوب است . ولى وقتى كه حقيقت و صداقت نبود , آيا بايد با امام حسين بجنگيم , دشمنى كنيم , دروغ ببنديم , دروغ بگوييم ؟ ! اين , نقطه ضعف مردم عوام است . با اين نقطه ضعف چه بايد كرد ؟ آيا بايد از اين نقطه ضعف مردم استفاده كرد ؟ بايد بهره بردارى كرد و سوارشان شد ؟ بايد مانند تاج نيشابورى گفت كه چون اينها احمقند , من از حماقتشان استفاده مى كنم ؟ ! نه , بزرگترين رسالت و بزرگترين وظيفه علماء مبارزه با نقاط ضعف اجتماع است . اين است كه پيغمبر اكرم فرمود : اذا ظهرت البدع فى امتى فليظهر العالم علمه و الا فعليه لعنه الله ( 1 ) , آنجا كه بدعتها و دروغها ظاهر مى شود .
آنجا كه چيزهايى ظاهر مى شود كه در دين نيست , مسائلى پيدا مى شود كه من نگفته ام , برعهده دانايان است كه حقايق را بگويند ولو مردم خوششان نيايد . آن كسى كه حقايق را كتمان مى كند , لعنت خدا بر او باد . بالاتر از اين را خود قرآن كريم فرموده است : ان الذين يكتمون ما انزلنا من البينات و الهدى من بعد ما بيناه للناس فى الكتاب اولئك يلعنهم الله و يلعنهم اللاعنون ( 1 ) .
آن دانايانى كه حقايقى را كه ما گفته ايم , مى دانند ولى كتمان مى كنند , مى پوشانن د , اظهار نمى كنند , لعنت خدا ولعنت هر لعنت كننده اى بر آنها باد . وظيفه علما , در دوره ختم نبوت مبارزه با تحريف است . خوشبختانه ابراز اين كار در دست است و در ميان علماء , بوده و هستند افرادى كه با اين نقاط ضعف مبارزه كرده و مى كنند . كتاب ل…ل… و مرجان كه در همين موضوع حادثه عاشورا نوشته شده و در سه شب گذشته از آن نام برده , از مرحوم حاجى نورى ( رضوان الله عليه ) است كه درست همان قيام و وظيفه بسيار بسيار مقدسى است كه اين مرد بزرگ انجام داده است و مصداق قسمت اول آن حديث است اذا ظهرت البدع فى امتى فليظهر العالم علمه .
وظيفه علماست كه در اين موارد حقايق را بدون پرده به مردم بگويند ولو مردم خوششان نيايد . وظيفه علماست كه با اكاذيب مبارزه كنند , وظيفه علماست كه مشت دروغ گويان را باز كنند . فقها در باب غيبت مطلبى دارند مى گويند غيبت مواردى دارد كه استثناء  شده است . يكى از موارد استثناى غيبت كه همه علماى بزرگ مرتكب اين غيبت شده ا ند و آن را لازم و بلكه احيانا واجب مى دانند , جرح راوى است . يعنى چه ؟ يعنى : شخصى حديث روايت مى كند , از پيغمبر حديث روايت مى كند , از امام حديث روايت مى كند , آيا شما فورا بايد قبول كنيد ؟ نه , بايد تحقيق كنيد كه او چگونه آدمى است , آيا راستگو است يا دروغگو ؟ اگر در زندگى اين آدم نقطه ضعفى را كشف كرديد , اگر عيبى , نقصى , دروغى , فسقى را كشف كرديد , اينجا بر شما نه تنها جايز است , بلكه لازم است كه در متن كتابها , اين آدم را رسوا كنيد . اين اسمش جرح است . با اينكه غيبت است , با اينكه بدگويى است , و غيبت و بدگويى نه از مرده جائز است و نه از زنده , ولى در اينجا كه تحريف حقايق است , قلب حقايق است , بايد او را رسوا كنيد . دروغگو را بايد رسوا كرد .
يك عالم ممكن است در يك زمينه , بزرگ هم باشد , مانند ملاحسين كاشفى كه خيلى مرد ملايى بوده است ! اما روضه الشهدايش پر از دروغ است . به همه دروغ بسته حتى به ابن زياد و عمر سعد هم دروغ بسته است ! نوشته است ابن زياد پنجاه خروار زر سرخ به عمر سعد داد كه آمد كربلا و دست به اين كار زد ! هر كس بشنود مى گويد پس عمر سعد خيلى هم تقصير نداشته است , پنجاه خروار طلا را به هر كس بدهند دست به اين كار مى زند . در مورد ملا آقاى دربندى اتفاق نظر است كه آدم خوبى بوده است . حتى مرحوم حاجى نورى كه از كتابش انتقاد مى كند و به حق هم انتقاد مى كند , مى گويد مرد خوبى بوده است . واقعا نسبت به امام حسين عليه السلام مرد مخلصى بوده است و نوشته اند هر وقت نام امام حسين را مى شنيد اشكش جارى مى شد , فقه و اصول را هم به خوبى مى دانسته است . خودش خيال مى كرد كه از فقهاى درجه اول است ولى نه , از فقهاى درجه دوم و سوم لااقل بشمار مى رود .
كتابى نوشته به نام خزائن كه يك دوره فقه است و چاپ هم شده . معاصر با صاحب جواهر است . به صاحب جواهر گفت اسم كتاب شما چيست ؟ گفت جواهر . اسم كتاب خودش خزائن بود . گفت از اين جواهر شما در خزائن ما بسيار است . اما كتاب جواهر تا به حال ده بار چاپ شده است و هيچ فقيهى نيست كه از اين كتاب استفاده نكند , هيچ فقيهى نيست كه خودش را نيازمند به اين كتاب نبيند . و