لى كتاب خزائن كه يك دوره چاپ شده , بعد از آن احدى به سراغ آن نرفت ! قيمت آن با اينكه هزار صفحه است , همان قيمت كاغذش بيشتر نيست . اين مرد با اينكه مرد عالمى است ولى اسرار الشهاده را نوشته كه به كلى حادثه كربلا را تحريف كرده است , قلب كرده است , زير و رو كرده است , بى خاصيت و بى اثر كرده است , كتابش مملو از دروغ است ! حال به خاطر اينكه او عالم بوده , باتقوا بوده , مخلص امام حسين بوده است , ما بايد درباره اش سكوت كنيم ؟ حاجى نورى نبايد درباره اسرار الشهاده او اظهار نظر كند ؟ بايد جرح بشود و اين وظيفه عالم است . از خداوند تبارك و تعالى توفيق مى خواهيم كه دلهاى همه ما را به حق و حقيقت رهبرى بفرمايد .
گناهانى را كه از طريق تحريف يا غير تحريف مرتكب شده ايم , بر ما ببخشايد .
به ما توفيق بدهد كه وظيفه و رسالتى را كه در اين زمينه داريم به خوبى انجام بدهيم .

1- سوره مائده آيه 13
1- سوره بقره آيه 78 .
1- احتجاج طبرسى ج 2 ص 457 .
1- بحار الانوارج 70 ص 225 , جامع الصغيرج 1 ص 3 .
2- سوره هود آيه 114 .
1- جامع الصغيرج 1 ص 4 .
1- بحار الانوارج 45 ص 61 , اعلام الورى ص 246 , ارشاد شيخ مفيد ص 242 .
2- خدا رحمت كند مرحوم آيتى رضوان الله عليه را كه گوهر گرانبهايى بود و از دست ما رفت . اين مرد بزرگ در پنج , شش سال پيش در جلسه اى از انجمن ماهانه دينى , راجع به راه و رسم تبليغ بحث كرد كه در جلد دوم گفتار ماه چاپ شده است . در آنجا همين موضوع را ايشان طرح كرد . گفت اين چه حرفى است كه ما به امام زين العابدين نسبت بيمارى مى دهيم ؟ ! يك لقب به امام داده ايم كه هر كس بشنود خيال مى كند امام در تمام عمر بيمار بوده است . بعد قضيه جالبى را نقل كرد , گفت : همين چندى پيش يكى از مجلات را مى خواندم كه در آن , نويسنده مقاله اى از وضع دولت و كارمندان دولت انتقاد كرده بود كه اغلب كارمندان دولت و متصديان امور يا افراد بى عرضه اى هستند يا افراد ناپاكى . يا عرضه دارند و ناپاكند , يا پاكند و بى عرضه . عين عبارت را ايشان نقل كردند كه نوشته بود : اغلب متصديان امور يا شمرند يا امام زين العابدين بيمار ! و حال آنكه ما نيازمنديم به افرادى كه حضرت عباس باشند و كاربر ! يعنى شمر كاربر بود ولى ناپاك , امام زين العابدين بيمار آدم پاكى بود ولى متاسفانه كاربرد نبود , ( العياذ بالله ) عرضه و لياقتى نداشت ! حضرت عباس هم پاك بود و هم كاربر . خوب ببينيد ! همين يك جريان كوچك چقدر انحراف بوجود مىآورد .
1- سوره كهف آيه 1 , سوره فصلت آيه 6 .
1- سفينه البحارج 1 ص 63 , اصول كافى ج 1 ص 54 .
1- سوره بقره آيه 159 .

<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:339.txt">جلسه اول : دو چهره حادثه كربلا</a><a class="text" href="w:text:340.txt">جلسه دوم : نهضت حسينى , حماسه اى مقدس</a><a class="text" href="w:text:341.txt">جلسه سوم : نهضت حسينى , عامل شخصيت يافتن جامعه اسلامى</a></body></html>جلسه اول : دو چهره حادثه كربلا

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمدلله رب العالمين بارى الخلائق اجمعين و الصلوه و السلام على عبدالله و رسوله و حبيبه و صفيه , سيدنا و نبينا و مولانا ابى القاسم محمد صلى الله عليه و آله و سلم و على آله الطيبين الطاهرين المعصومين .
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم : يا قوم ان كان كبر عليكم مقامى و تذكيرى بايات الله فعلى الله توكلت فاجمعوا امركم و شركائكم ثم لايكن امركم عليكم غمه ثم اقضوا الى و لا تنظرون ( 1 ) موضوع بحث , حماسه حسينى است . اول بايد كلمه حماسه را كه در زبان فارسى زياد استعمال مى شود , براى شما توضيح بدهم .
كلمه حماسه به معنى شدت و صلابت است , و گاه به معنى شجاعت و حميت استعمال مى شود . علماى شعر شناس , منظومه هاى شعرى را از نظر محتوى يعنى از نظر نوع معنى و هدف شعر به اقسامى
تقسيم مى كنند : بعضى از منظومه ها را منظومه هاى غنائى , بعضى را منظومه هاى حماسى و بعضى را منظومه هاى وعظى و اندرزى , بعضى را منظومه هاى رثايى و بعضى ديگر را منظومه هاى مدحى مى گويند , ديوان و غزليات حافظ , غزليات سعدى و ديوان شمس تبريزى , منظومه هاى غنايى است , يعنى اگر چه هدف در اينها عرفان است , ولى لااقل از نظر تشبيب , زبان عاشقانه است , سخن از حسن و بى اعتنائى محبوب است , سخن از درد فراق و درازى شب فراق و كوتاهى ايام وصال است .
فكر بلبل همه آن است كه گل شد يارش { گل در انديشه , كه چون عشوه كند در كارش دلربائى همه آن نيست كه عاشق بكشند { خواجه آن است كه باشد غم خدمتكارش اين يك شعر غنائى است , گر چه در آخر به يك معنى عرفانى بسيار لطيف و عالى مى رسد و حافظ هميشه اين طور است . در آخر همين شعر مى گويد : صوفى سرخوش از اين دست كه كج كرده كلاه { بدو جام دگر آشفته شود دستارش اشعار غنائى زياد است .
شعر رثايى يا مرثيه كه براى بزرگان دين و ساير بزرگان دنيا و كسانى كه منشا خير و بركتى بوده اند , گفته شده است , نوع ديگر شعر است .
برامكه كه منقرض شدند , شعرايى كه از دستگاه آنها استفاده مى كردند قصايدى در رثاى آنها گفتند . خود همين حافظ , فرزند جوانش كه مى ميرد با همان زبان مخصوص خودش مرثيه مى گويد : بلبلى خون جگر خورد و گلى حاصل كرد { باد غيرت به صدش حال پريشان دل كرد .
طوطى اى را به هواى شكرى دل خوش بود { ناگهش سيل فنا نقش امل باطل كرد آه و فرياد كه از چشم حسود مه و مهر { در لحد ماه كمان ابروى من منزل كرد اشعار رثايى زياد است . مدح و ستايش هم كه الى ماشاء الله , خصوصا تملق و چاپلوسى ! اشعار حماسى اشعار ديگرى است , كه معمولا فقط آهنگ خاصى را مى پذيرد .
شعر حماسى , شعرى است كه از آن بوئى از غيرت و شجاعت و مردانگى مىآيد , شعرى است كه روح را تحريك مى كند و به هيجان مىآورد , مثلا : تن مرده و گريه دوستان { به از زنده و طعنه دشمنان مرا عار آيد از اين زندگى { كه سالار باشم كنم بندگى اين تقسيم بندى اختصاص به شعر ندارد , نثر هم همين طور است , نثرهاى حماسى داريم , نثرهاى غنائى داريم , نثرهاى رثايى داريم , انواع نثرها داريم .
در جنگ صفين در اولين برخوردى كه ميان سپاه على عليه السلام و سپاه معاويه مى شود , على روى حساب خودش حاضر نيست كه شروع كننده جنگ باشد و تمام كوشش اين است كه تا حد ممكن مشكلات و اختلافات را حل بكند , بلكه بتواند معاويه و يارانش را به اصطلاح روبراه بكند , ولى يك وقت متوجه مى شود كه آنها پيشدستى كرده اند و شريعه , يعنى جائى كه مى شود از فرات آب برداشت را گرفته اند . على عليه السلام سعى مى كند با مذاكره مسئله را حل كند , و پيغام مى دهد كه هنوز بناى جنگ نيست و مى خواهيم مذاكره كنيم بلكه مسئله با مذاكره حل بشود . ولى طرف مقابل قبول نكرد , بنابر اين يا اصحابش بايد از تشنگى از پا در بيايند و يا بايد جنگيد .
جنگى كه دشمن شروع كرده است .
در[ ( نهج البلاغه] ( است كه على عليه السلام در مقابل جمعيت , ناراحت و عصبانى از اينكار مى ايستد و يك خطبه چند سطرى مى خواند , مى فرمايد : قد استطعموكم القتال ( 1 ) اينها گرسنه جنگند و از شما غذا مى خواهند اما از د م شمشير , فاقروا على مذله , و تاخير محله , او رووا السيوف من الدماء ترووا من الماء ( 2 ) لشكريانم ! ن