مى گويم برويد بجنگيد , برويد يكى از اين دو راه را انتخاب كنيد : يا تن به ذلت بدهيد كه آب را ببرند و شما نگاه كنيد , يا اينكه اين تيغه ا را از خون اين ناكسان سيراب كنيد تا خودتان سيراب شويد .
فالموت فى حياتكم مقهورين , والحياه فى موتكم قاهرين ( 3 ) زندگى اين است كه بميريد ولى فائق باشيد و مردن اين است كه زنده باشيد , ولى تو سرى خور . على عليه السلام با اين سخنان آنچنان هيجان ايجاد كرد كه در كمتر از دو ساعت , دشمن را بكلى از كنار شريعه فرات دور كردند كه ديگر دشمن از تشنگى له له مى زد . ولى على عليه السلام به سپاهيان خود گفت شما هر روز اجازه بدهيد كه بيايند و آب بردارند .
لشكريان گفتند آنها به ما آب ندادند , پس ما هم به آنها آب نمى دهيم , ولى على فرمود خير , اين يك كار غير انسانى است , آب يك چيزى است كه هر جاندارى حق دارد از آن استفاده بكند , به آنها آب بدهيد .
پس معلوم شد سخن مى تواند سخن حماسى باشد و سخن حماسى يعنى سخنى كه در آن بوئى از غيرت و شجاعت و مردانگى باشد , بوئى از ايستادگى و مقاومت باشد . اگر شعر يا نثرى داراى اين خصوصيات باشد , آن را حماسى مى گويند .
سرگذشتها و حادثه ها و تاريخچه ها هم اقسامى دارند . حادثه هايى داريم غنائى , حادثه هائى داريم اندرزى , حادثه هايى داريم رثايى و حادثه هائى داريم حماسى . يك سرگذشت تمامش فقط غناست , بوى غنا مى دهد , عشق است . مجلات را شايد كم و بيش مى خوانيد , در اينها چه حكايت واقعى , چه افسانه , چه مخلوطى از واقعيت و افسانه , همه اش داستان غنائى است .
حالا اين همه داستان غنائى به گوش اين ملت برود چى از آب در مىآيد , من نمى دانم
به اصطلاح تراژديها هم زياد است . صفحات حوادث روزنامه ها را اگر بخوانيد اغلب از اين جور قضايا مى بينيد . داستانهاى اندرزى هم داستانهائى هستند كه در آنها پند و اندرز است[ . ( داستان راستان] ( ( 1 ) همه اش داستانهاى اندرزى است . حتى شخصيتها هم اقسامى دارند , بعضى از شخصيتها , شخصيت حماسى هستند و روحشان حماسه است . بعضى روحشان غنائى است , بعضى روحشان اساسا رثايى است , آه و ناله است , بعضى شكل روحشان شكل پند و اندرز و موعظه است .
حالا كه به طور اجمالى معنى حماسه را فهميديم , مى توانيم در اطراف حماسه حسينى بحث بكنيم .
آيا حسين بن على حادثه حماسى دارد يا ندارد ؟ آيا شخصيت حسين بن على يك شخصيت حماسى هست يا نيست ؟ ما بايد شخصيت حسين بن على را كه براى ما يك شخصيت انسانى است بشناسيم . اين مرد كه ما هر سال به نام او وقتها صرف مى كنيم , پولها خرج مى كنيم , روزها تعطيل مى كنيم , بايد خصوصياتش براى ما شناخته شود و از جمله خصوصيات او همين است كه آيا حسين عليه السلام يك شخصيت حماسى هست يا نه ؟ آيا ما بايد با وجود حسين و سرگذشت او يك احساس حماسى داشته باشيم , يا يك احساس تراژدى , مصيبت , رثا و نفله شدن ؟ در اينجا لازم است مختصرى توضيح بدهم :
شخصيتهاى حماسى كه اغلب در منظومه هاى حماسى از آنها ياد شده است , جنبه نژادى و قومى دارند و اين اعم است از شخصيتهاى افسانه اى مثل رستم و اسفنديار و يا شخصيتهاى واقعى مثل جلال الدين خوارزمشاه در تاريخ ايران .
غالبا قهرمانان يك قوم اعم از واقعى و افسانه اى , از آن نظر كه انتساب به آن قوم دارند , احساسات آن مردم را تحريك مى كنند . اصولا قهرمان دوستى و قهرمان پرستى جزء سرشت بشر است . مخصوصا وقتى كه قهرمان , تعلقى هم به انسان داشته باشد كه انسان بخواهد به او افتخار كند . اين قهرمانهاى كشتى كه موفقيتى به دست مىآورند , براستى مردم براى آنها ابراز احساسات مى كنند , يا قهرمانى كه هالتر بلند كرده و ركورد را شكسته و مثلا سه كيلو بيشتر از ركورد جهانى بالا برده است , چقدر تاج گل نثارش مى كنند , و يا براى كسى كه كشتى گرفته و با يك فن , حريف خود را ضربه فنى كرده است , براستى ابراز احساسات مى كنند .
اينها به خاطر اين است كه قهرمان دوستى و قهرمان پرستى در سرشت بشر است و ضمنا او از قهرمان ملت و قوم خودش تجليل مى كند نه از قهرمان ديگرى . در كشتيهاى بين المللى افراد هر ملت چه آنهائى كه آنجا حاضرند و چه آنهائى كه از راديوها گوش مى كنند , احساساتشان متوجه هموطنان خودشان است كه افتخارى براى وطن و قوم خودشان كسب كنند . ما وقتى داستان رستم و اسفنديار و افراسياب و اين طور چيزها را مى خوانيم , چون مى گويند افراسياب از ماوراء النهر و از يك ملت ديگرى بوده و رستم از ملت ايران بوده است , قهرا دلمان مى خواهد كه هميشه تفوق مال رستم باشد , و افسانه ساز هم داستانها و افسانه ها را چنان ساخته است كه با ذائقه ما جور در بيايد , يعنى هميشه آن طرف مغلوب و محكوم و اين طرف غالب و قاهر باشد . اين حماسه ها , حماسه هاى قومى است , يعنى اختصاص به يك قوم و نژاد معين و يك آب و خاك معين دارد .
اما مطلب در مورد حسين عليه السلام غير از اين است . حسين يك شخصيت حماسى است اما نه آنطور كه جلال الدين خوارزمشاهى يك شخصيت حماسى است و نه آنطور كه رستم افسانه اى يك شخصيت حماسى است . حسين يك شخصيت حماسى است , اما حماسه انسانيت , حماسه بشريت , نه حماسه قوميت . سخن حسين , عمل حسين , حادثه حسين , روح حسين , همه چيز حسين هيجان است , تحريك است , درس است , القاء نيروست , اما چه جور القاء نيروئى ؟ چه جور درسى ؟ آيا از آن جهت كه مثلا به يك قوم بخصوص منتسب است ؟ ! يا از آن جهت كه شرقى است ؟ يا از آن جهت كه مثلا عرب است و غير عرب نيست ؟ ! يا به قول بعضى از ايرانيها از آن جهت كه مثلا زنش ايرانى است ؟ ! اساسا در وجود حسين يك چنين حماسه هائى نمى تواند وجود داشته باشد و علت شناخته نشدن حسين هم همين است . چون حماسه او بالاتر و مافوق اينگونه حماسه هاست , كمتر افراد مى توانند او را بشناسند . حالا ببينيم كه واقعا چطور است ؟ شما  در جهان يك شخصيت حماسى مانند شخصيت حسين بن على از نظر شدت حماسى بودن و از نظر علو و ارتفاع حماسه يعنى جنبه هاى انسانى نه جنبه قومى و ملى پيدا نخواهيد كرد . حسين سرود انسانيت است , نشيد انسانيت است و به همين دليل نظير ندارد , و به جرات عرض مى كنم كه نظير ندارد . شما در دنيا حماسه اى مانند حماسه حسين بن على پيدا نخواهيد كرد , چه از نظر قدرت و قوت حماسه و چه از نظر علو و ارتفاع و انسانى بودن آن . و متاسفانه ما مردم اين حماسه را نشناخته ايم .
حادثه عاشورا و تاريخچه كربلا دو صفحه دارد , يك صفحه سفيد و نورانى و يك صفحه تاريك , سياه و ظلمانى كه هر دو صفحه اش يا بى نظير است و يا كم نظير . اما صفحه سياه و تاريكش از آن نظر سياه و تاريك است كه در آن فقط جنايت بى ن ظير و يا كم نظير مى بينيم .
يك وقت حساب كردم و ظاهرا در حدود بيست و يك نوع پستى و لئامت در اين جنايت ديدم و خيال هم نمى كنم در دنيا چنين جنايتى پيدا بشود كه تا اين اندازه تنوع داشته باشد . البته در تاريخچه جنگهاى صليبى , جنايتهاى اروپائيها خيلى عجيب است و اينكه جرات نمى كنم كه بگويم حادثه كربلا از نظر زيادى جنايت نظير ندارد , چون توجه من يكى به جنگهاى صليبى و جنايتهايى 