 الاسلام , از سخنان آن حضرت عليه السلام است كه نزديك بدرود زندگانى بطرز وصيت و سفارش فرموده , صفحه 875 .
1- متاسفانه بقيه بيانات شهيد آيه الله مطهرى ( دنباله اين مطلب ) در نوار ضبط نشده است .

 
مقام امام حسن و امام حسين (ع) در دوران كودكى
از براهين و نشانه هاى روشن اوج كمال حسن و حسين (عليهماالسلام ) (در دوران كودكى ) علاوه بر آنچه در جريان مباهله ذكر شد (كه پيامبر (ص) آن دو را كه كودك بودند با خود براى مباهله برد) يكى اينكه پيامبر (ص) با آنان (با اينكه كودك بودند) بيعت كرد(142) و آن حضرت در ظاهر با هيچ كودكى غير از آنان بيعت ننموده است .
ديگر اينكه : آيات قرآن در شاءن آنان به خاطر كردار نيكشان بر پيامبر (ص) نازل گرديد، با اينكه خردسال بودند و نظير آن در مورد هيچ كسى نازل نشده است ، خداوند در قرآن مى فرمايد:
و يطعمون الطعام على حبه مسكينا و يتيما و اسيرا # انما نطعمكم لوجه الله لانريد منكم جزاء و لا شكورا # انا نخاف من ربنا يوما عبوسا قمطريرا # فوقيهم الله شر ذلك اليوم و لقيهم نضرة و سرورا - و جزاهم بما صبروا جنة و حريرا.(143)
((آنان (پيامبر، على ، فاطمه ، حسن و حسين (عليهم السلام )) غذاى خود را به خاطر دوستى خدا، به مسكين و يتيم و اسير مى دهند (و مى گويند) ما شما را در راه خدا طعام مى دهيم ، از شما نه پاداشى مى خواهيم و نه سپاسگزارى ، بى گمان ما از پروردگارمان مى ترسيم در روزى كه گرفته روى و پريشان باشد، پس خداوند آنان را از شر آن روز نگاه داشت و آنان را شاد و خرم نمود و به خاطر صبر و شكيبائيشان ، خداوند بهشت و لباس حرير بهشتى را به آنان پاداش داد)).
اين گفتار خداوند، شامل حال حسن و حسين (عليهماالسلام ) همراه پدر و مادرشان شد و در ضمن بيانگر گفتار آن دو بزرگوار و حالت درونى آنان است و اين دو (گفتار، و حالت معنوى ) نشانگر آشكار امامت و حجت بزرگ حسن و حسين (عليهماالسلام ) بر مردم مى باشد، چنانكه قرآن خبر از سخن گفتن حضرت مسيح (ع) در گهواره مى دهد.(144) و همين معجزه و نشانه صدق نبوت او بود و حكايت از آن داشت كه او در پيشگاه خدا از ويژگى مخصوصى برخوردار است ، به خاطر آن كرامتى كه بيانگر مقام ارجمند او در پيشگاه خدا و برترى او بر ديگران است . و رسول خدا (ص) با صراحت به امامت امام حسين (ع) و امامت برادرش تصريح كرده است آنجا كه فرموده است :
ابناى هذان امامان قاما او قعدا؛ اين دو پسرانم ، دو امام هستند خواه بپا خيزند (و بجنگند) و خواه بنشينند (و صلح كنند))).
و وصيت امام حسن (ع) بر امامت او دلالت دارد، چنانكه وصيت امير مؤ منان على (ع) بر امامت امام حسن (ع) دلالت داشت بر اساس وصيت رسول خدا (ص) در مورد امامت امير مؤ منان على (ع) بعد از خودش .جلسه دوم : نهضت حسينى , حماسه اى مقدس
بسم الله الرحمن الرحيم

الحمدالله رب العالمين بارى الخلائق اجمعين والصلوه والسلام على عبدالله و رسوله و حبيبه و صفيه , سيدنا و نبينا و مولانا ابى القاسم محمد صلى الله عليه و آله وسلم و على آله الطيبين الطاهرين المعصومين . اعوذ بالله من الشيطان الرجيم : يا قوم ان كان كبر عليكم مقامى و تذكيرى بايات الله فعلى الله توكلت فاجمعوا امركم و شركائكم ثم لا يكن امركم عليكم غمه ثم اقتضوا الى ولا تنظرون ( 1 ) گفتيم يك سخن يا منظومه , يا شعر يا نثر حماسى آن است كه در روح انسانى جولان و هيجانى در جهت سلحشورى و مقاومت و ايستادگى و دفاع از عقيده ايجاد كند . و يك شخصيت حماسى , آن كسى است كه در روحش اين موج وجود دارد , يك روحيه متموجى از عظمت , غيرت , حميت , شجاعت , حس دفاع از حقوق و حس عدالتخواهى دارد . و باز عرض كرديم كه تاريخچه عاشورا , تاريخچه اى است كه دو صفحه دارد , يك صفحه آن صفحه اى است سياه و تاريك , نمايشى است كه از جنايت بشريت , جنايت بسيار بسيار عظيمى , يك داستان جنايى و يك ظلم بى حد و حساب است . و بنابر اين , داستان جنائى ما قهرمانانى دارد كه قهرمانان جنايتند . پسر معاويه , پسر زياد , پسر سعد و يك عده افراد ديگر , قهرمان اين داستان جنايى هستند . اما تمام اين داستان جنايت نيست . يعنى داستان ما يك صفحه ندارد , دو صفحه دارد . تنها اين نيست كه يك عده جنايتكار بر يك عده مردم پاك و بيگناه جنايت وارد كردند . بله , داستانهائى هست كه فقط و فقط جنايى است , يك صفحه بيشتر ندارد و آن هم مملو از جنايت است .
مثلا داستان پسران مسلم بن عقيل فقط يك داستان جنايى است و بس كه دو تا طفل نابالغ بيگناه پدر كشته غريب در يك شهر , بدست يك آدم جانى مى افتند و او به طمع اينكه به پولى برسد به شكل فجيعى آنها را به قتل مى رساند . وقتى ما اين تاريخچه را مطالعه مى كنيم , از يك طرف جنايت مى بينيم و از طرف ديگر , دو تا طفل معصوم نابالغ غريب كه جنايت بر آنها وارد شده است كه اينها , حرفى هم نداشته اند و نمى توانسته اند حرفى داشته باشند , چرا كه بچه هايى در سنين ده ساله و دوازده ساله يا كمتر بوده اند . اين فقط يك داستان جنايى است و از نظر آن دو طفل , رثاء است , مصيبت است , مظلوميت است . اما داستان كربلا اين طور نيست , يك داستان دو صفحه اى است كه از نظر آن صفحه ديگر بيشتر قابل مطالعه است . از نظر آن صفحه , جنبه مثبت دارد , صورت فعالى دارد , نمايشگاهى است از عظمت و علو بشريت , از رفعت بشريت , نمايشگاه معالى و مكارم انسانيت است , سراسر حماسه است , عظمت و شجاعت و حق خواهى و حق پرستى در آن موج مى زند . از اين نظر , ديگر قهرمان داستان ما پسر معاويه و پسر زياد و پسر سعد و ديگران نيستند . از اين نظر قهرمان داستان , پسران على هستند , حسين بن على است , عباس بن على است , دختر على زينب است , يك عده از مردان فداكار درجه اولى هستند كه خود حسين كه حاضر نيست يك كلمه مبالغه و گزاف در سخنش باشد , آنها را ستايش مى كند .
امام حسين در شب عاشورا اصحاب خودش را ستايش كرد . نگفت يك عده مردم بيگناه و بيچاره فردا كشته مى شويد و به عمر شما خاتمه داده مى شود , بلكه آنها را ستايش كرد و فرمود : فانى لا اعلم اصحابا اوفى و لا خيرا من اصحابى ( 1 ) , من يارانى در جهان بهتر از ياران خودم سراغ ندارم , يعنى من شما را بر ياران بدر كه ياران پيغمبر بودند , ترجيح مى دهم , بر ياران پدرم على ترجيح مى دهم , بر يارانى كه قرآن كريم براى انبياء ذكر مى كند و كاين من نبى قاتل معه ربيون كثير فما و هنوا لما اصابهم فى سبيل الله و ما ضعفوا و ما استكانوا و الله يحب الصابرين ( 1 ) , ترجيح مى دهم . يعنى اعتراف مى كنم كه همه شما قهرمان هستيد . سخنش اين طور آغاز مى شود[ : ( مرحبا , مرحبا به گروه قهرمانان] ( . بنابر اين حالا كه فهميديم اين داستان دو صفحه دارد , مى خواهيم صفحه دوم آن را هم مورد مطالعه قرار دهيم و اعتراف بكنيم كه ما در گذشته اين اشتباه را مرتكب شده ايم كه اين داستان را فقط از يك طرف آن مطالعه كرده ايم و غالبا آن طرف ديگر داستان را مسكوت عنه گذاشته ايم . يعنى ما نمايشگر قهرمانيهاى جنايتكارانه پسر معاويه و پسر زياد و پسر سعد بوده و هستيم .
من براى اين دسته ها حقيقتا احترام قائل هستم , چون ابراز 