حساسات است , احساساتى صددرصد طبيعى , ناشى از عقيده و ايمان . آنهائى كه مى دانند اگر در يك ملت احساسات طبيعى ناشى از عقيده و ايمان درباره قهرمانان بزرگ آن ملت وجود داشته باشد , چقدر ارزش دارد , مى دانند كه من چه مى گويم . نبايد اينها را نسخ كرد , نبايد با اينها مبارزه كرد , بايد اينها را اصلاح كرد . بايد اين احساسات بسيار بسيار عظيم را كه فقط ناشى از قدرت عقيده و ايمان است , اصلاح كرد . آيا اگر شما ميلياردها دلار خرج كنيد مى توانيد يك چنين احساساتى در ملت بوجود بياوريد ؟ ! اينكه آن بابا از جيب خودش پول خرج مى كند , خودش را بيكار مى كند , زنجير برمى دارد پشت خودش را سياه مى كند و اشك او هم متصل جارى است , ارزش دارد و نبايد با آن مبارزه كرد و گفت اين كارها وحشيگرى است .
ابراز احساسات براى قهرمانان بزرگ تاريخ وحشيگرى نيست . فقط اشتباه او در اين است كه وقتى مى خواهد ابراز احساسات بكند , به شكلى ابراز احساسات مى كند كه نمايشگر قهرمانى جنايتكارانه جنايتكاران و نمايشگر مظلوميت آن كسى است كه به او عشق مى ورزد و علاقه دارد . او نمى داند حالا كه مى خواهد نمايشگرى بكند , بايد طورى نمايشگرى بكند كه نمايشگر حماسه حسينى باشد , نمايشگر آن جنبه نورانى و روشن تاريخ عاشورا باشد , نمايشگر روح حسين بن على باشد . خوشبختانه كم و بيش اين بيدارى پيدا شده است و گاهى انسان به چشم مى بيند كه بعضى از دستجات توجه كرده اند كه چه بايد بكنند و چه مى كنند .
مرد بزرگ , روحش صاحب حماسه است , خواه براى خودش كار كرده باشد , يا براى يك ملت و يا براى بشريت و انسانيت كار كرده باشد , و يا حتى بالاتر از انسانيت فكر كند و خودش را خدمتگزار هدفهاى كلى خلقت بداند , كه اسم آن را رضاى خدا مى گذارد , بدين معنى كه خداوند اين خلقت را آفريده و براى آن يك مسير و هدف كلى قرار داده است , اين راه , راه رضاى خدا است .
مرد بزرگ كسى است كه در روحش حماسه وجود داشته باشد , غير از اين نمى تواند باشد . نادر شاه افشار اگر يك حماسه در روحش وجود نمى داشت , نمى توانست افاغنه را از ايران بيرون كند و نمى توانست هندوستان را فتح بكند , اين خودش يك حماسه است . اما اينكه بعد كارش به يك ماليخوليا كشيد و خودش دشمن جان ملت خودش شد , مطلب ديگرى است .
اسكندر , خواه ناخواه در روحش يك حماسه , يك موج وجود داشته است , شاه اسماعيل همين طور , ناپلئون همين طور . اسكندر , نادر شاه و شاه اسماعيل , همه اينها يك اراده بزرگ هستند , يك همت بزرگ هستند , يك حماسه بزرگ هستند ولى حماسه مقدس نيستند . براى اينكه هر يك از اينها مى خواهد شخصيت خودش را توسعه بدهد , مى خواهد همه چيز را در خودش هضم كند , مى خواهد ملتها و مملكتهاى ديگر را در مملكت خويش هضم كند , و لذا از نظر يك ملت , يك قهرمان ملى است , ولى از نظر ملت ديگر جنايتكار است . اسكندر براى يونانيان يك قهرمان است و براى ايرانيان يك جنايتكار . براى يونانى يك قهرمان است چون به يونان عظمت داد , چون قدرتهاى ديگر , ثروتهاى ديگر , عظمتهاى ديگر را خرد كرد و پرچم يونان را در مملكتهاى ديگر به اهتزاز در آورد , اما از نظر قوم مغلوب , او نمى تواند يك قهرمان باشد . ناپلئون براى فرانسويها قهرمان است , اما آيا براى روسيه يا براى انگلستان هم قهرمان است ؟ البته نه . آنها حماسه هستند , ولى يك حماسه فردى از نوع خودخواهى . يك حماسه بزرگ است يعنى يك خودخواهى بزرگ است , يك خودپرستى بزرگ است , يك جاه طلبى بزرگ است ( در مقابل جاه طلبيهاى كوچك , جاه طلبيهاى بزرگ هم در دنيا پيدا مى شود ) . اما اين حماسه ها , حماسه هاى مقدس شمرده نمى شوند .
حماسه مقدس مشخصات ديگرى دارد كه عرض مى كنم , مشخصاتى كه به موجب آنها ديگر ناپلئون و اسكندر نمى توانند حماسه مقدس باشند . حماسه مقدس آن كسى است كه روحش براى خود موج نمى زند . براى نژاد خود موج نمى زند , براى ملت خود موج نمى زند , براى قاره يا مملكت خود موج نمى زند , او اساسا چيزى را كه نمى بيند شخص خود است , او فقط حق و حقيقت را مى بيند و اگر خيلى كوچكش بكنيم بايد بگوئيم بشريت را مى بيند . اين آيه قرآن يك آيه حماسى است : قل يا اهل الكتاب تعالوا الى كلمه سواء بيننا و بينكم الا نعبد الا الله و لا نشرك به شيئا و لا يتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله ( 1 ) . اى اهل كتاب , اى كسانى كه ادعاى مذهب داريد ! بيائيد با همديگر يك سخن داشته باشيم , بيائيد خودمان را فراموش كنيم و فقط عقيده را ببينيم , بيائيد در راه يك عقيده خود را فراموش كنيم , بيائيد يك سخن را ايده خودمان قرار بدهيم , الا نعبد الاالله جز خدا هيچ موجودى را قابل پرستش ندانيم : و لا يتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله , بيائيد استثمار را ملغى كنيم , استعباد را ملغى كنيم , بشرپرستى را ملغى كنيم , عدل و مساوات را در ميان بشريت بياوريم . نگفت قوم من , قوم تو , با هم همدست شويم و پدر يك قوم ديگر را در بياوريم , اين حرفها نيست . پس يك جهت كه اين حماسه مقدس مى شود اين است كه هدفش مقدس و پاك و منزه است , مثل خورشيد عالمتاب است كه بر همه مردم و بر همه جهانيان مى تابد .
دومين جهت تقدس اينگونه قيامها و نهضتها اين است كه در شرايط خاصى كه هيچكس گمان[ وقوع آن را] نمى برد قرار گرفته اند , يعنى يك مرتبه در يك فضاى بسيار بسيار تاريك و ظلمانى يك شعله حركت مى كند , شعله اى در يك ظلمت مطلق . فرياد عدالتى است در يك استبداد و ستم مطلق , جنبشى است در يك سكون , در حالى كه همه ساكن و مرعوبند , كلام و سخنى است در يك خاموشى مرگبار .
به عنوان مثال نمرودى پيدا مى شود كه يك مرد باقى نمى گذارد . و در همين زمان نهضت مقدس ابراهيم صورت مى گيرد . ان ابراهيم كان امه قانتا ( 1 ) , و يا فرعونى پيدا مى شود و همان طورى كه قرآن مى فرمايد : ان فرعون علا فى الارض و جعل اهلها شيعا يستضعف طائفه منهم يذبح ابنائهم و يستحيى نسائهم ( 2 ) , و در همين عصر موسى اى پيدا مى شود . و يا در عصر بعثت خاتم الانبياء كه تمام دنيا در ظلمت و خاموشى و هرج و مرج و فساد فرو رفته است , ناگهان فرياد قولوا لااله الاالله تفلحوا بلند مى شود .
دولت اموى است , تمام نيروها را به نفع خودش تجهيز كرده است , حتى نيروى مذهب را . باين ترتيب كه محدثين از خدا بى خبر را استخدام كرده و به آنها پول مى دهد تا به نفع او حديث جعل كنند . مى گويند يك عالم اموى گفته است : ان الحسين قتل بسيف جده ( 1 ) , حسين با شمشير جدش كشته شد , و منظور او اين بوده است كه حسين به حكم دين جدش كشته شد . ولى من مى گويم اين حرفها به معنى ديگرى درست است و آن اينكه بنى اميه توانسته بودند اسلام را آنچنان استثمار و استخدام و منحرف بكنند كه يك عده مردم از خدا بى خبر به عنوان جهاد و خدمت به اسلام به جنگ حسين بيايند . و كل يتقربون الى الله بدمه ( 2 ) , بعد از شهادت اباعبدالله به شكرانه اين عمل چندين مسجد ساخته شد . ببينيد ظلمت و تاريكى چقدر بوده است ! آن وقت شعله اى مانند شعله حسينى در يك چنين شرايطى پيدا مى شود .
شرايطى كه نوشته اند اگر يك نفر مى خواست يك 