را در دنيا به اهتزاز در آوردند و مستقر كردند , آنهائى كه منادى عدالت بودند , منادى حريت و آزادى بودند . ما و شما كه اينجا نشسته ايم مديون قطرات خون آنها هستيم , مديون حماسه هاى آنها هستيم . حسين بن على سراسر وجودش حماسه است .
روانشناسها خصوصا كسانى كه بيوگرافى مى نويسند , كوشش مى كنند براى روحيه ها يك كليد شخصيت پيدا كنند . مى گويند شخصيت هر كس يك كليد معين دارد , اگر آن را پيدا بكنيد سراسر زندگى او را مى توانيد توجيه بكنيد . البته بدست آوردن كليد شخصيت افراد خيلى مشكل است , خصوصا شخصيتهاى خيلى بزرگ . عباس محمود عقاد دانشمند متفكر مصرى , كتابى نوشته بنام عبقريه الامام و در اين كتاب اظهار نظر مى كند كه : من كليد شخصيت على را در فروسيت جستجو و پيدا كردم . على , مردى است كه در سراسر زندگيش چه در ميدان جنگ , چه در محيط خانواده , چه در محراب عبادت , چه در مسند حكومت و در هر جائى , روح مردانگى وجود دارد .
فروسيت يعنى مردانگى , و مردانگى مافوق شجاعت است . او مى گويد كليد شخصيت على , مردانگى است . ملاى رومى حدود هفتصد سال قبل از او به اين نكته پى برده بوده است كه در على , چيزى بالاتر از شجاعت وجود دارد .
در آن داستان معروف وقتى على عليه السلام دشمنش را به زمين زد و خواست او را بكشد , آن مرد آب دهان خود را به صورت على انداخت 148 و على در آن لحظه او را نكشت و برخاست و قدم زد و بعد كه آمد سر او را ببرد آن مرد س…ال كرد : چرا اول مرا نكشتى ؟ گفت چون من تحت تاثير غضب خودم قرار گرفتم و نمى خواستم دستم حركت بكند در حالى كه خشم خودم هم تاثير داشته باشد , بلكه مى خواستم تو را در راه رضاى خدا و هدفهاى كلى خلقت كشته باشم . مولوى اين داستان را خيلى عالى به نظم درآورده است .
اين نظم دو بيت دارد كه به نظر من بهتر از اين در مدح على گفته نشده است , مى گويد : تو ترازوى احد خو بوده اى { بل زبانه هر ترازو بوده اى در شجاعت شير ربا نيستى { در مروت خود كه داند كيستى در بيت دومش كه مورد نظر من است مى گويد : در شجاعت , تو اسدالله هستى اما در مروت و مردانگى كه ما فوق شجاعت است , هيچكس نمى تواند تو را توصيف بكند , تو مافوق توصيف هستى . اين مرد مصرى هم به اينجا رسيده است كه به عقيده او كليد شخصيت على مروت است , مروئت است , فروسيت است .
ادعاى اينكه كسى بگويد من كليد شخصيت كسى مانند على يا حسين بن على را بدست آورده ام , انصافا ادعاى گزافى است , و من جرئت نمى كنم چنين سخنى بگويم , اما اين قدر مى توانم ادعا بكنم كه در حدودى كه من حسين را شناخته و تاريخچه زندگى او را خوانده ام و سخنان او را كه متاسفانه بسيار كم به دست ما رسيده است ( 1 ) به دست  آورده ام , و در حدودى كه تاريخ عاشورا را كه خوشبختانه اين تاريخ مضبوط است مطالعه كرده و خطابه ها و نصايح و شعارهاى حسين را بدست آورده ام , مى توانم اين طور بگويم كه از نظر من كليد شخصيت حسين حماسه است , شوراست , عظمت است , صلابت است , شدت است , ايستادگى است , حق پرستى است .
سخنانى كه از حسين بن على عليه السلام نقل شده نادر است , ولى همان مقدارى كه هست , از همين روح حكايت مى كند . از حسين بن على پرسيدند , شما سخنى را كه با گوش خودت از پيغمبر شنيده باشى براى ما نقل بكن .
ببينيد انتخاب حسين از سخنان پيغمبر چگونه است , از همين جا شما مى توانيد مقدار شخصيت او را بدست آوريد.
حسين عليه السلام گفت آنچه كه من از پيغمبر شنيده ام اين است : ان الله تعالى يحب معالى الامور و اشراقها و يكره سفسافها ( 1 ) , خدا كارهاى بزرگ و مرتفع را دوست مى دارد , از چيزهاى پست بدش مىآيد .
رفعت و عظمت را ببينيد كه وقتى مى خواهد سخنى از پيغمبر نقل كند , اين چنين سخنى را انتخاب مى كند . در واقع دارد خودش را نشان مى دهد . از حسين عليه السلام اشعارى هم بدست ما رسيده است كه باز همين روح در آن متجلى است : سبقت العالمين الى المعانى { بحسن خليقه و علو همه
ولاح بحكمتى نورالهدى فى { ليال فى الضلاله مدلهمه يريد الجاحدون ليطف…ن { و يابى الله الا ان يتمه ( 1 ) سخنان بسيار محدودى كه از حسين عليه السلام به ما رسيده همين طور است .
اينها مربوط به حادثه عاشورا هم نيست , مربوط به قبل از آن است و ربطى به آنجا ندارد . سخن ديگر از او اين است : موت فى عز خير من حياه فى ذل مردن با عزت و شرافت از زندگى با ذلت بهتر است . جمله ديگرى كه باز از او نقل كرده اند اين است : ان جميع ما طلعت عليه الشمس فى مشارق الارض و مغاربها , بحرها و برها و سهلها و جبلها عند ولى من اولياء الله و اهل المعرفه بحق الله كفيئى الظلال ( 2 ) , ضمنا شما از اينجا بفهميد يك مردى كه حماسه الهى است فرقش با ديگران چيست ؟ مى گويد جميع آنچه خورشيد بر آن طلوع مى كند , تمام دنيا و مافيها , درياى آن و خشكى آن , كوه و دشت آن در نزد كسى كه با خداى خودش آشنائى دارد و عظمت الهى را درك كرده است و در پيشگاه الهى سر سپرده است , مثل يك سايه است .
بعد اين طور ادامه مى دهد : الا حر يدع هذه اللماظه لاهلها , ( 3 ) آيا يك آزاد مرد پيدا نمى شود كه به دنيا و مافيهاى آن بى اعتناء باشد ؟ دنيا و مافيها براى انسانى كه بخواهد خود را برده و بنده آن بكند , به آن طمع داشته باشد و آن را هدف كار خودش قرار بدهد , مثل لماظه است مى دانيد لماظه چيست ؟ آدم وقتى غذا مى خورد , لاى دندانهايش يك چيزهايى , مثلا يك تكه گوشتى باقى مى ماند كه با خلال آن را در مىآورد , همان را لماظه مى گويند . يزيد و ملك يزيد و دنيا و مافيهايش در منطق حسين عليه السلام لماظه هستند . بعد مى گويد , ايهاالناس در دنيا بجز خدا چيزى پيدا نمى شود ك ه اين ارزش را داشته باشد كه شما جان و نفس خودتان را به آن بفروشيد , خودتان ر ا نفروشيد , آزاد مرد باشيد , خود فروش نباشيد .
جمله اى ديگر : الناس عبيد الدنيا مردم را به حالت بردگى و بندگيشان اين طور تحقير مى كند كه عيب مردم اين است كه بنده دنيا هستند , برده صفت هستند , بنده مطامع خودشان هستند . روى همين جهت , دين كه جوهر آزادى است و انسان را از غير خدا آزاد و بنده حقيقت مى كند , در عمق روحشان اثر نگذاشته است و الدين لعق على السنتهم يحوطونه مادرت معائشهم فاذا محصوا بالبلاء قل الديانون ( 1 ) .
ابوذر غفارى را عثمان تبعيد مى كند و اعلام مى كند كه احدى حق ندارد اين مرد را كه از نظر حكومت مجرم است مشايعت كند . ولى على اعتنا به اين فرمان خليفه نمى كند و خودش و حسن و حسين او را مشايعت مى كنند . هر كدام از آنها جمله هائى دارند , حسين بن على هم جمله اى دارد كه مبين پرتو روحش است . ابوذر شيعه على است و در سنين عمرى مانند سنين على , و شايد هم از على بزرگتر باشد لذا حسين عليه السلام او را عمو خطاب مى كند و مى گويد عمو جان ! نصيحت من به تو اين است : اسال الله الصبر والنصر , و استعذ به من الجشع و الجزع ( 1 ) عموجان ! از خدا مقاومت و يارى بخواه و از اينكه حرص بر تو غالب بشود كه بدبخت مى شوى بر خدا پناه ببر , از جزع بترس . عمو جان ! توصيه من به تو اين است كه مبادا در مقابل فشارها و ظلمها اظهار جزع و ناتوانى