 بكنى . اين چه روحيه ا ى است كه در تمام سخنانش اين روح كه ما از آن غافل هستيم متجلى است . آن سخن اولش , كه گفت : خط الموت على ولد آدم مخط القلاده على جيد الفتاه و ما اولهنى الى اسلافى اشتياق يعقوب الى يوسف ( 2 ) . در بين راه كه به كربلا مى روند , بعضيها با او صحبت مى كنند كه نرو خطر دارد , و حسين عليه السلام در جواب , اين شعرها را مى خواند : سامضى وما بالموت عار على الفتى { اذا مانوى حقا و جاهد مسلما و واسى الرجال الصالحين بنفسه { و فارق مثبورا و خالف مجرما اقدم نفسى لا اريد بقائها { لتلقى خميسا فى الهياج عرمرما فان عشت لم اندم و ان مت لم الم { كفى بك ذلا ان تعيش و ترغما ( 1 ) به من مى گوئيد نرو , ولى خواهم رفت . مى گوئيد كشته مى شوم , مگر مردن براى يك جوانمرد ننگ است ؟ مردن آن وقت ننگ است كه هدف انسان پست باشد و بخواهد براى آقائى و رياست كشته بشود كه مى گويند به هدفش نرسيد . اما براى آن كسى كه براى اعلاى كلمه حق و در راه حق كشته مى شود كه ننگ نيست . چرا كه در راهى قدم برمى دارد كه صالحين و شايستگان بندگان خدا قدم برداشته اند .
پس چون در راهى قدم بر مى دارد كه با يك آدم هلاك شده بدبخت و گناهكار مثل يزيد مخالفت مى كند بگذار كشته بشود . شما مى گوئيد كشته مى شوم , يكى از اين دو بيشتر نيست : يا زنده مى مانم يا كشته مى شوم . فان عشت لم اندم اگر زنده ماندم , كسى نمى گويد تو چرا زنده ماندى . و ان مت لم الم و اگر در اين راه كشته بشوم , احدى در دنيا مرا ملامت نخواهد كرد اگر بداند كه من در چه راهى رفتم , كفى بك ذلا ان تعيش و ترغما , براى بدبختى و ذلت تو كافى است كه زندگى بكنى اما دماغت را به خاك بمالند . باز مى بينيد كه حماسه است . در بين راه نيز خطابه مى خواند و مى فرمايد : الا ترون ان الحق لا يعمل به و ان الباطل لا يتناهى عنه ( 1 ) , بعد در آخرش مى فرمايد : انى لا ارى الموت الا سعاده و لا الحيوه مع الظالمين الا برما ( 2 ) من مردن را براى خودم سعادت , و زندگى با ستمگران را موجب ملامت مى بينم .
اگر بخواهم همه سخنان او را بيان كنم طولانى مى شود . مى پردازم به شب عاشورا و به نكته اى اشاره مى كنم كه معمولا به اين نكات كمتر توجه مى كنيم .
هر كس ديگرى , هر شخصيت تاريخى , در شرايطى قرار بگيرد كه حسين بن على عليه السلام در شب عاشورا قرار گرفت , يعنى در شرايطى كه تمام راههاى قوت و غلبه ظاهرى بر دشمن بر او بسته باشد , و قطعا بداند كه خود و اصحابش بدست دشمن كشته مى شوند , در چنين شرايطى زبان به شكايت باز مى كند و اين را تاريخ گواهى مى دهد . جملاتى مى گويند نظير : تف بر اين روزگار , افسوس كه طبيعت با من مساعدت نكرد . مى گويند وقتى ناپلئون در مسكو دچار آن حادثه شد , گفت : افسوس كه طبيعت چند ساعت با من مخالفت كرد . ديگرى دستش را بهم مى زند و مى گويد : روى تو اى روزگار سياه باد كه ما را به اين شكل در آوردى .
امام حسين بن على اصحابش را جمع مى كند چنانكه گوئى روحش از هر شخص موفقى بيشتر موج مى زند , و مى فرمايد : اثنى على الله احسن الثناء و احمده على السراء و الضراء , اللهم انى احمدك على ان اكرمتنا بالنبوه , و علمتنا القرآن , و فقهتنا فى الدين ( 1 ) مثل اينكه تمام محيط برايش مساعد است و واقعا هم مساعد بود , آن شرايط براى كسى نامساعد است كه هدفش حكومت دنيوى باشد . براى كسى كه حتى حكومت و همه چيز را در راه حق و حقيقت مى خواهد , و مى بيند در راه خودش قدم برداشته , محيط مساعد است . او جز سپاس و شكر چيز ديگرى نمى بيند .
از شعارهاى روز عاشوراى حسين عليه السلام يكى اينست : الموت اولى من ركوب العار { و العار اولى من دخول النار ( 2 ) تا آخرين لحظه ها عملش , حركاتش , سكناتش , سخنانش , تمام حق خواهى , حق پرستى و موجى از حماسه است . شب تاسوعا كه براى آخرين بار به او عرضه مى دارند يا كشته شدن يا تسليم ! اظهار مى دارد , و الله لا اعطيكم بيدى اعطاء الذليل و لا افر فرار العبيد ( 3 ) .
به خدا قسم كه من هرگز نه دست ذلت به شما مى دهم و نه مثل  بردگان فرار مى كنم . مردانه مقاومت مى كنم تا كشته بشوم . آن ساعتهاى آخر , اباعبدالله باز همان است . باور نكنيد كه اباعبدالله اين جمله را گفته باشد : اسقونى شربه من الماء فقد نشطت كبدى . من كه اين جمله را در جائى نديده ام , حسين اهل اين جور در خواستها نبود , بلكه او در مقابل لشكر دشمن مى ايستد و فرياد مى كند : الا و ان الدعى ابن الدعى قد ركز بين اثنتين بين السله و الذله وهيهات منا الذله يابى الله ذالك لنا و رسوله و الم…منون و حجور طابت و ظهرت ( 1 ) مردم كوفه ! آن ناكس پسر ناكس , آن زنا زاده پسر زنازاده , امير شما , فرمانده كل شما , آن كسى كه شما به فرمان او آمده ايد به من گفته است كه از اين دو كار يكى را انتخاب كن يا شمشير , يا تن به ذلت دادن , آيا من تن به ذلت بدهم ؟ هيهات كه ما زير بار ذلت برويم ! ما تن خودمان را در جلوى شمشيرها قرار مى دهيم ولى روح خودمان را در جلوى شمشير ذلت هرگز فرود نمىآوريم . خداى من كه در راه رضاى او قدم بر مى دارم راضى نيست و مى گويد نكن , پيغمبر كه وابسته به مكتب او هستم , مى گويد نكن , آن دامنهايى كه من در آنها بزرگ شده ام , دامن على كه روى زانوى او نشسته ام به من مى گويد تن به ذلت نده .
اين يك حماسه است اما نه يك حماسه شخصى يا قومى . در  آن منيت نيست , در آن خود پرستى نيست , خدا پرستى است . در روز عاشورا حسين عليه السلام حد آخر مقاومت را هم مى كند , ديگر وقتى است كه به كلى توانايى از بدنش سلب شده است . يكى از تيراندازان ستمكار تير زهر آلودى را به كمان مى كند و بسوى اباعبدالله مى اندازد كه در سينه اباعبدالله مى نشيند و آقا ديگر بى اخ تيار روى زمين مى افتد . چه مى گويد ؟ آيا در اين لحظه تن به ذلت مى دهد ؟ آيا خواهش و تمنا مى كند ؟ نه , بلكه بعد از گذشت اين دوره جنگيدن رويش را بسوى همان قبله اى كه از آن هرگز منحرف نشده است مى كند و مى فرمايد : رضا بقضائك و تسليما لامرك و لا معبود سواك يا غياث المستغيثين ( 1 ) اين است حماسه الهى , اين است حماسه انسانى .
و لا حول و لا قوه الا بالله العلى العظيم و صلى الله على محمد و آله الطاهرين .

1- اى قوم اگر شما بر مقام رسالت و اندرز من به آيات خدا تكبر و انكار داريد , من تنها به خدا توكل مى كنم , شما هم به اتفاق بتان و خدايان باطل خود هر مكر و تدبيرى داريد انجام دهيد , تا امر بر شما پوشيده نباشد و درباره من هر انديشه باطلى داريد بكار ببريد سوره يونس , آيه 71 .
1- بحار الانوارج 44 , ارشاد شيخ مفيد ص 231 , اعلام الورى ص 234 , مقتل الحسين مقرم ص 258 , تاريخ طبرى ج 6 ص 238 و 239 , كامل ابن اثيرج 4 ص 24 , مقتل الحسين خوارزمى ج 1 ص 247 .
1- سوره آل عمران آيه 146 , چه بسيار رخ داده كه پيغمبرى جمعيت زيادى از پيروانش در جنگ كشته شده اند و با اين حال اهل ايمان با سختيهائى كه در راه خدا به آنها رسيد مقاومت كردند و هرگز بيمناك و زبون نشدند و سر به زير بار دشمن فرود نياوردند و راه صبر و ثبات پيش گرفتند كه خداوند صابران را دوست مى دارد .
1- سوره آل عمران آيه 64 , اى اهل كتاب بيائيد