 از آن كلمه حق كه ميان ما و شما يكسان است پيروى كنيم كه بجز خدا هيچكس را نپرستيم و برخى , برخى ديگر را به ربوبيت تعظيم نكنيم .
1- سوره نحل آيه 120 .
2- سوره قصص آيه 4 , همانا فرعون در زمين تكبر و گردنكشى آغاز كرد و ميان اهل آن سرزمين تفرقه و اختلاف افكند و طايفه اى را سخت ضعيف و ذليل كرد . پسرانشان را مى كشت و زنانشان را زنده مى گذاشت .
1- مقتل الحسين مقرم ص 6 , عبارتى است از ابوبكربن ابن العربى اندلسى در عواصم ص 232 .
2- بحار الانوارج 44 ص 298 .
1- ديوان متنبى , جزء دوم ص 267 چاپ مكتب دارالبيان بغداد .
2- اشاره به على عليه السلام و آن داستان معروف دارد .
3- اشاره به على عليه السلام است كه پس از شكافته شدن فرق مباركش ندا در داد فزت برب الكعبه , قسم به خداى كعبه كه رستگار شدم .
1- ديوان پروين اعتصامى چاپ هفتم ص 163 .
1- جامع الصغيرج 1 ص 75 .
1- بحار الانوارج 44 ص 194 .
3 و 2- لمعه من بلاغه الحسين ص 95 به نقل از نفس المهوم حاج شيخ عباس قمى .
1- الغديرج 8 ص 302 .
2- بحار الانوارج 44 ص 366 , اللهوف ص 25 , مقتل الحسين خوارزمى ج 2 ص 5 , نفس المهموم ص 100 , ملحقات احقاق الحق ج 11 ص 598 , كشف الغمه ج 2 ص 29 .
1- علت اينكه مقدار كمى از سخنان حسين عليه السلام بدست ما رسيده اين است كه عصر اموى , عصر اختناق و سانسور درباره على و فرزندان على بود و كسى جرات نمى كرد كه با آنها تماس بگيرد و يا سخنى از آنها نقل كند .
1- تحف العقول ص 250 , مقتل الحسين مقرم ص 231 , مقتل الحسين خوارزمى ص 237 , فى رحاب ائمه اهل البيت ج 3 ص 101 .
1- فى رحاب ائمه اهل البيت ج 3 ص 97 , مناقب ابن شهر آشوب ج 4 ص 69 , مقتل الحسين مقرم ص 217 , بحار الانوارج 45 ص 238 , ارشاد شيخ مفيد ص 225 , در اين سه كتاب آخر , اين ابيات بغير از بيت سوم و در كتاب اعلام الورى ص 230 بغير از بيت سوم و چهارم ذكر شده است .
2 و 1 بحارالانوارج 44 ص 381 , تحف العقول ص 176 , اللهوف ص 33 , مقتل الحسين مقرم ص 232 , تاريخ طبرى ج 6 ص 229 , تاريخ اين عساكرج 4 ص 333 , كشف الغمه ج 2 ص 32 .
1- بحار الانوارج 44 ص 392 , مقتل الحسين خوارزمى ج 1 ص 246 مقتل الحسين مقرم ص 257 , ارشاد شيخ مفيد ص 231 , اعلام الورى ص 234 .
2- بحار الانوارج 45 ص 50 , مناقب ابن شهر آشوب ج 4 ص 68 و 110 , اللهوف ص 50 , كشف الغمه ج 2 ص 36 .
3- ارشاد شيخ مفيد ص 235 , مقتل الحسين مقرم ص 280 .
1- اللهوف ص 47 , مقتل الحسين خوارزمى ج 2 ص 76 , تاريخ شام ابن عساكرج 4 ص 333 , نفس المهموم ص 149 , ملحقات احقاق الحق ج 11 ص 624 و 625 , مقتل الحسين مقرم ص 287 , تحف العقول ص 174 .
1- نظير اين عبارت در قمقام زخام صفحه 463 و مقتل الحسين مقرم ص 357 ذكر شده است .

جلسه سوم : نهضت حسينى , عامل شخصيت يافتن جامعه اسلامى
بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله رب العالمين بارى الخلائق اجمعين و الصلوه والسلام على عبدالله و رسوله و حبيبه و صفيه , سيدنا و نبينا و مولانا ابى القاسم محمد صلى الله عليه و آله و سلم و على آله الطيبين الطاهرين المعصومين .
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم : يا ايها الذين آمنوا استجيبوا لله و للرسول اذا دعاكم لما يحييكم ( 1 ) .
اين مطلب را مكرر بر زبان مىآوريم كه حسين بن على عليه السلام با آن جانبازى كه كرد اسلام را تجديد حيات و درخت اسلام را با ريختن خون خود آبيارى نمود . اشهد انك قد اقمت الصلوه و آتيت الزكوه و امرت بالمعروف و نهيت عن المنكر و جاهدت فى الله حق جهاده ( 2 ) شهادت مى دهم كه تو اقامه نماز كردى و زكات دادى و امر به معروف و نهى از منكر كردى و در راه خدا جهاد نمودى و حق جهاد را بجا آوردى .
لازم است ما از خود س…ال بكنيم كه چه رابطه اى ميان شهادت حسين بن على و نيرو گرفتن اسلام و زنده شدن اصول و فروع دين وجود 1 اى اهل ايمان چون خدا و رسول شما را به ايمان دعوت كنند اجابت كنيد تا به حيات ابدى برسيد . انفال , آيه 24 .
2 مفاتيح الجنان زيارت امام حسين عليه السلام در عيد فطر و قربان .
162 دارد ؟ زيرا مى دانيم صرف اينكه خونى ريخته بشود , منشا اين امور نمى شود . بنابراين ميان قيام و نهضت و شهادت حسين بن على و اين آثارى كه ما مى گوئيم و مدعى آن هستيم و واقعا تاريخ هم نشان مى دهد كه حقيقت دارد , چه رابطه اى وجود دارد ؟ اين رابطه را ما وقتى مى توانيم درك بكنيم كه موضوع گفته شده در دو گفتار پيشين را كاملا در نظر بگيريم .
اگر شهادت حسين بن على صرفا يك جريان حزن آور مى بود , اگر صرفا يك مصيبت مى بود , اگر صرفا اين مى بود كه خونى بناحق ريخته شده است و به تعبير ديگر صرفا نفله شدن يك شخصيت مى بود ولو شخصيت بسيار بزرگى , هرگز چنين آثارى را به دنبال خود نمىآورد . شهادت حسين بن على , از آن جهت اين آثار را به دنبال خود آورد كه به تعبيرى كه عرض كرديم , نهضت او يك حماسه بزرگ اسلامى و الهى بود , از اين جهت كه اين داستان و تاريخچه , تنها يك مصيبت و يك جنايت و ستمگرى از طرف يك عده اى جنايتگر و ستمگر نبود , بلكه يك قهرمانى بسيار بسيار بزرگ از طرف همان كسى بود كه جنايتها را بر او وارد كردند .
شهادت حسين بن على حيات تازه اى در عالم اسلام دميد و همان طور كه در گفتار اول گفتيم , اثر و خاصيت يك سخن يا تاريخچه و يا شخصيت حماسى اين است كه در روح موج به وجود مىآورد , حميت و غيرت به وجود مىآورد , شجاعت و صلابت به وجود مىآورد . در بدنها , خونها را به حركت و جوشش در مىآورد , و تن ها را از رخوت  و سستى خارج مى كند , و آنها را چابك و چالاك مى نمايد . چه بسيار خونها در محيطهايى ريخته مى شود كه چون فقط جنبه خونريزى دارد , اثرش مرعوبيت مردم است , اثرش اين است كه از نيروى مردم و ملت مى كاهد و نفسها بيشتر در سينه ها حبس مى شود .
اما شهادتهائى در دنيا هست كه به دنبال خودش روشنائى و صفا براى اجتماع مىآورد . شما در حالت فرد امتحان كرده و ديده ايد كه بعضى از اعمال است كه قلب انسان را مكدر مى كند , ولى بعضى ديگر از اعمال است كه قلب انسان را روشن مى كند , صفا و جلا مى دهد . اين حالت عينا در اجتماع هم هست . بعضى از پديده هاى اجتماعى , روح اجتماع را تاريك و كدر مى كند , ترس و رعب در اجتماع به وجود مىآورد , به اجتماع حالت بردگى و اسارت مى دهد , ولى يك سلسله پديده هاى اجتماعى است كه به اجتماعى صفا مى دهد , نورانيت مى دهد , ترس اجتماع را مى ريزد , احساس بردگى و اسارت را از او مى گيرد , جرات و شهامت به او مى دهد .
بعد از شهادت امام حسين يك چنين حالتى به وجود آمد , يك رونقى در اسلام پيدا شد . اين اثر در اجتماع از آن جهت بود كه امام حسين عليه السلام با حركات قهرمانانه خود روح مردم مسلمان را زنده كرد , احساسات بردگى و اسارتى را كه از اواخر زمان عثمان و تمام دوره معاويه بر روح جامعه اسلامى حكمفرما بود , تضعيف كرد و ترس را ريخت , احساس عبوديت را زايل كرد . و به عبارت ديگر به اجتماع اسلامى شخصيت داد . او بر روى نقطه اى در اجتماع انگشت گذاشت كه بعدا اجتماع در خودش احساس شخصيت كرد . مسئله احساس شخصيت مسئله بسيار مهمى است . از اين سرمايه بالاتر براى اجتماع وجود ندارد كه در خودش احساس شخصيت بكند , احساس منش بكند , براى خودش ايده آل داشته باشد و نسبت به اجتماعهاى ديگر حس استغناء و بى ني