 مى كند كه يا يزيد به تو مى گويم , هر حقه اى كه مى خواهى بزن و هركارى كه مى توانى انجام بده , امام يقين داشته باش كه اگر مى خواهى نام ما را در دنيا محو بكنى , نام ما محو شدنى نيست , آنكه محو و نابود مى شود تو هستى .
چنان خطبه اى در آن مجلس خواند كه يزيد لال و ساكت باقى ماند و خشم سراسر وجود آن مرد شقى و لعين را فرا گرفت و براى اينكه دل زينب را آتش بزند و زبان او را ساكت كند , و براى اينكه زينب منقلب بشود , دست به يك عمل ناجوانمردانه زد , با عصاى خيزران خود به لب و دندان اباعبدالله اشاره كرد .
لا حول ولا قوه الا بالله العلى العظيم

1- اشاره به زمان طاغوت است كه هر چند صباحى يكبار قلم بدستانى در رابطه با سياست استعمارى رژيم , مسئله تغيير خط فارسى به لاتين را مطرح مى كردند .
1- مقتل المقرم ص 203 , تاريخ طبرى ج 6 ص 218 , كامل ابن اثيرج 6 ص 16 , ارشاد شيخ مفيد ص 218 , مناقب ابن شهر آشوب ج 4 ص 195 كشف الغمه ج 2 ص 32 قلبهايشان با او بود و شمشيرهايشان بر عليه او .
2- اللهوف ص 11 , فى رحاب ائمه اهل البيت ج 3 ص 74 . زمانى كه امت مبتلا شد به چوپان و سرپرستى چون يزيد , بايد با السلام خداحافظى كرد .
1- مقتل الحسين مقرم ص 156 , مناقب ابن شهر آشوب ج 89 , مقتل الحسين خوارزمى ج 1 ص 188 , لمعه من بلاغه الحسين ص 64 , مقتل العواصم ص 54 , نفس المهموم صفحه 45 , ملحقات احقاق الحق ج 11 ص 702 . من خروج نكردم براى جاه طلبى و رسيدن به مقام , بلكه منحصرا خروج كردم تا مفاسد بين امت جدم را اصلاح كنم .
3 و 2- بحار الانوارج 44 ص 366 , اللهوف ص 25 , نفس المهموم ص 100 , مقتل خوارزمى ج 2 ص 5 , ملحقات احقاق الحق ج 11 ص 598 , كشف الغمه ج 2 صفحه 29 .
1- مسند الامام الرضاج 1 صفحه 148 , عيون الاخبار الرضاج 1 صفحه 299 .
2- سوره انفال آيه 24 .
1- منظور ملت ويتنام است .
2- بحار الانوارج 45 صفحه 2 , ارشاد شيخ مفيد صفحه 232 , اعلام الورى صفحه 236 .
2 و 1 بحار الانوار جلد 45 صفحه 133 , مقتل الحسين مقرم صفحه 462 , اللهوف صفحه 76 . اى يزيد آيا تو گمان كردى كه اقطار زمين و آفاق آسمان را بر ما گرفته اى و اين يك موهبتى است از طرف خدا براى تو و ذلت و خوارى است براى ما .
1- بحار الانوار جلد 45 صفحه 135 , اللهوف صفحه 77 .

<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:343.txt">درباره کتاب</a><a class="folder" href="w:html:344.xml">بخش سوم : عنصر تبليغ در نهضت حسينى ( تبليغ در اسلام )</a><a class="folder" href="w:html:352.xml">بخش چهارم : عنصر امر به معروف و نهى از منكر در نهضت حسينى</a><a class="text" href="w:text:360.txt">بخش پنجم :  شعارهاى عاشورا</a><a class="text" href="w:text:361.txt">بخش ششم : تحليل واقعه عاشورا</a><a class="text" href="w:text:362.txt">بخش هفتم : ماهيت قيام حسينى</a></body></html>نام کتاب : حماسه حسینی جلد 2

نویسنده : معلم شهید مرتضی مطهری

منبع : سایت بلاغ<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:345.txt">جلسه اول : مفهوم تبليغ</a><a class="text" href="w:text:346.txt">جلسه دوم : وسائل و ابزار پيام رسانى</a><a class="text" href="w:text:347.txt">جلسه سوم : روش تبليغ</a><a class="text" href="w:text:348.txt">جلسه چهارم : روشهاى تبليغى نهضت حسينى</a><a class="text" href="w:text:349.txt">جلسه پنجم : حادثه كربلا , تجسم عملى اسلام</a><a class="text" href="w:text:350.txt">جلسه ششم : نقش اهل بيت سيدالشهدا در تبليغ نهضت حسينى</a><a class="text" href="w:text:351.txt">جلسه هفتم : شرايط مبلغ و تاثير تبليغى اهل بيت امام حسين ع در مدت اسارتشان</a></body></html>جلسه اول : مفهوم تبليغ

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله رب العالمين بارى الخلائق اجمعين والصلوه والسلام على عبدالله و رسوله و حبيبه و صفيه , سيدنا و نبينا و مولانا ابى القاسم محمد صلى الله عليه و آله و سلم و على آله الطيبين الطاهرين المعصومين .
الذين يبلغون رسالات الله و يخشونه و لا يخشون احدا الا الله و كفى بالله حسيبا ( 1 ) . همان طورى كه سخن انسانها از نظر بساطت و يا پيچيدگى , يعنى از نظر اينكه غراء و ساده و تك معنى باشد و يا اينكه چند معنى و چند لايه و داراى صورت و باطن باشد , فرق مى كند , نهضتها و حركتهاى انسانها هم عينا همين طور است . ما دو نوع سخن مى توانيم داشته باشيم : سخنى كه تك معنى باشد و سخنى كه چند معنى و چند پهلو باشد . بهترين مثلش آيات قرآن مجيد است . قرآن مجيد آيات خود را به دو دسته تقسيم مى كند : آيات محكمات و آيات متشابهات , آيات محكمات آياتى است كه از نظر لفظ و عبارت تك معنى است , يعنى يك معنى و يك مفهوم بيشتر از عبارات آن نمى توان استفاده كرد .
ولى آيات متشابهات آياتى است كه در آن واحد از آنها چند معنى مى توان استنباط كرد , و البته براى اينكه در معانى متشابه , به اشتباه نيفتيم بايد آيات محكمه را مقياس و معيار قرار بدهيم كه آيات محكمه[ ( ام الكتاب] ( است .
گفتيم نهضتها و حركتهاى انسانها هم عينا همين طور است . ممكن است نهضتى تك معنى و تك مقصد باشد و ممكن است به اصطلاح متشابه باشد , يعنى در آن واحد مقصدها و هدفهاى مختلف داشته باشد , گو اينكه همه آن هدفها بازگشتشان به يك هدف اصلى باشد . يك نهضت مى تواند در آن واحد داراى جنبه ها و ابعاد مختلف بوده باشد .
نهضت امام حسين عليه السلام يك نهضت چند مقصدى و چند جانبه اى و چند بعدى است . و علت اينكه تفاسير و تعابير مختلفى در مورد اين نهضت شده است , محاذى بودن عناصر دخيل در آن است . ما وقتى كه از جنبه بعضى عوامل و عناصر به اين نهضت نگاه مى كنيم , مى بينيم صرفا جنبه تمرد و عدم تسليم در مقابل قدرتهاى جابره و تقاضاى ناصحيح قدرت حاكم وقت دارد . از اين نظر , اين نهضت يك نفى , نه وعدم تسليم است . آن جنبه اين است كه همه مى دانيم بعد از مردن معاويه و جانشين شدن يزيد و پس از آن همه توطئه هايى كه براى اين كار چيدند , يزيد لازم ديد از چند نفر از شخصيتهاى بزرگ جهان اسلام و در راس آنها وجود مقدس حسين بن على عليه السلام  كسى كه از او خيلى حساب مى برد , بيعت بگيرد تا اين بيعت سبب خاموشى همه مردم بشود و در واقع تعهدى از حسين بن على عليه السلام در مورد خودش بگيرد .
پس از مرگ معاويه , يزيد بلافاصله نامه اى از شام به حاكم مدينه[ ( وليد بن عتبه بن ابى سفيان] ( كه از بنى اعمام خودش بود نوشت و در آن , خبر درگذشت معاويه و نيز اينكه خودش در جاى پدرش نشسته است را به او رساند . و در نامه جداگانه اى نام چند نفر را نوشت و در راس آنها حسين بن على عليه السلام كه حتما بايد از اينها بيعت بگيرى . امام حسين عليه السلام حاضر به بيعت كردن نشد ( كه داستانش را شايد مكرر شنيده ايد ) و پس از چند روزى كه در مدينه توقف كرد در حاليكه ميدانست اينها دست بردار نيستند , با اهل بيت و خاندانش بسوى حرم امن الهى[ ( بيت الله الحرام] ( در مكه حركت كرد و به آنجا رفت . يعنى در دهه آخر ماه رجب بود كه خبر مرگ معاويه به مدينه رسيد و از امام حسين عليه السلام تقاضاى بيعت كردند .
شايد در حدود بيست و هفتم ماه رجب بود كه امام حسين عليه السلام به طرف مكه حركت كرد و در سوم ماه شعبان كه روز ولادت ايشان هم هست , وارد مكه شد , و تا هشتم ماه ذى الحجه در مكه اقامت كرد . به هر حال به هيچ وجه حاضر نشد آن تقاضايى را كه از او شده بود تمكين كند . اين (