 مورد كسى كه احساس مى كند براى جامعه خودش و در جامعه خودش وظيفه اى دارد كه بايد آن را انجام بدهد , مى گويند او رسالتى دارد , و اين تعبير , و آن تعبيرى كه در قرآن براى كلمه[ ( رسالت] ( آمده است , اگر يكى نباشند خيلى به هم نزديكند , و به عبارت ديگر , اين مفهوم به مفهوم رسالت در قرآن بسيار نزديك است . قرآن مى فرمايد : الذين يبلغون رسالات الله و يخشونه و لا يخشون احدا الا الله ( 1 ) , آنانكه پيامهاى الهى را به مردم مى رسانند و جز از خدا از احدى بيم ندارند . اين , شرط بزرگى براى پيام رسان است كه بعدها اگر موفق شديم , انشاء الله درباره اش بحث مى كنيم .
وقتى معلوم شد كه[ ( ابلاغ] ( يا[ ( تبليغ] ( رساندن پيام است , نتيجه مى گيريم تبليغ كه در قرآن آمده است , و امر به معروف و نهى از منكر كه آنهم در قرآن آمده , دو مسئله جداگانه هستند . البته با يكديگر پيوستگى دارند , ولى دو مسئله هستند .
تبليغ , مرحله شناساندن و خوب رساندن است , پس مرحله شناخت است .
ولى امر به معروف و نهى از منكر مربوط به مرحله اجراء و عمل است .
تبليغ خودش يك وظيفه عمومى براى همه مسلمين است , همچنان كه امر به معروف و نهى از منكر يك وظيفه عمومى است . وظيفه اى كه هر مسلمان از نظر تبليغ دارد , اين است كه بايد اين احساس در او پيدا بشود كه به نوبه خودش حامل پيام اسلام است . اما وظيفه اى كه هر مسلمان در مورد امر به معروف و نهى از منكر دارد اينست كه بايد اين احساس در او باشد كه مجرى و جزء قوه مجريه اين پيام است كه بايد آن را در جامعه به مرحله عمل و تحقق برساند و به آن لباس عينيت بپوشاند . اين است كه امر به معروف و نهى از منكر يك مطلب است و تبليغ , مطلب ديگر . از اين جهت , عرض مى كنم كه نهضت حسينى علاوه بر جنبه ولايه و بعد امر به معروف و نهى از منكر , جنبه ولايه و بعد ديگرى دارد , و آن تبليغ است . اين نهضت متشابه و تو در تو و چند لايه , يكى از كارهايى كه انجام داده است , اين است كه ماهيت اسلام را آنچنان كه هست شناسانده است . پيام اسلام را به جهان بشريت شناسانده و ارائه كرده است , آنهم چقدر بليغ ! همان طورى كه عرض كردم , سخن بر دو قسم است : سخن محكم و سخن متشابه . مى دانيد كه سخن از نظر ديگر , باز بر دو قسم است : سخن بليغ و سخن غير بليغ .
علماى اسلامى پاره اى از سخنان را سخنان فصيح و بليغ مى گويند . به چه سخنى سخن بليغ مى گويند ؟ به سخنى كه بتواند منظور و هدف گوينده را به خوبى و شايستگى به فكر و روح و به احساس طرف برساند , سخنى كه بتواند واقعا هدف گوينده را برساند . نهضت هم همين طور است , نهضت بليغ و نهضت غير بليغ داريم .
نهضت بليغ نهضتى است كه پيامى را كه مى خواهد به دلها و فكرها و احساسها ابلاغ بكند و برساند , به خوبى برساند . از اين جنبه وقتى نگاه مى كنيم , مى بينيم كه بليغتر و رساتر و رساننده تر از نهضت حسينى , نهضتى در جهان پيدا نمى شود . نهضتى كه شما از يك طرف مى بينيد از نظر ابعاد مكانى جهانى شده است و از طرف ديگر از نظر زمانى بعد از حدود چهارده قرن , قدرت رسانندگى و قدرت نفوذش نه تنها كاسته نشده , بلكه افزايش يافته است . نهضتى است فوق العاده قوى .
حالا , ما بايد مقدارى راجع به خود تبليغ بحث بكنيم تا عناصر تبليغى در نهضت امام حسين را درست بشناسيم و بيان كنيم . معنا و مفهوم تبليغ را دانستيم , و دانستيم كه قرآن مجيد روى كلمه تبليغ تكيه كرده است . در نهج البلاغه جمله معروفى است درباره فلسفه بعثت انبياء . مى فرمايد : فبعث فيهم رسله , و واتر اليهم انبيائه ليستادوهم ميثاق فطرته و يذكروهم منسى نعمته و يحتجوا عليهم بالتبليغ ( 1 ) . يعنى خدا , پيامبران را يكى پشت سر ديگرى فرستاد . براى چه ؟ اولا براى اينكه : خدا پيمانى با تكوين , در سرشت آدميان نهاده است . ( مى خواهد بگويد دين , امرى نيست كه بر بشر تحميل شده باشد , بلكه پاسخ به نداى فطرت بشر است . پيمانى كه خدا بسته است , روى كاغذ نيست , با لفظ نيست , با صوت نيست , با بيعت نيست , بلكه با قلم تقدير است , در عمق روح و سرشت انسانهاست ) مى گويد پيغمبران آمده اند به مردم بگويند ايها الناس ! آن پيمانى كه در سرشت خود با خداى خود بسته ايد , ما وفاى به آن پيمان را از شما مى خواهيم نه چيز ديگر . و يذكروهم منسى نعمته ( 1 ) , پيامبران ياد آورانند . و يحتجوا عليهم بالتبليغ ( 2 ) , و براى اينكه پيام خدا را به مردم ابلاغ كنند و از اين راه با مردم اتمام حجت نمايند .
و يثيروا لهم دفائن العقول ( 3 ) . ( چه جمله هاى عجيبى ! ) مى فرمايد : در عقلهاى مردم , در فكر مردم , در روح مردم , در اعماق باطن مردم , گنجهايى مدفون است , گنجهايى عقلانى در عقل مردم وجود دارد , ولى روى اين گنجها را خاكها و غبارها پوشانيده است . پيغمبران آمده اند تا اين غبارها را , اين لايه هاى خاك را بزدايند و اين گنجى را كه مردم در درون خود دارند به خود آنها بنمايانند . هر فردى در خانه روح و روان خود گنجى دارد و از آن بى خبر است . پيغمبران آمده اند آن گنج را بنمايانند تا هر كس با كمال شوق و شور و ابتهاج در صدد بيرون آوردن گنج خودش باشد .
پيغمبران خدا همه مبلغند به اين بيان كه عرض كردم , ولى همه مشرع نيستند . اينست كه پيغمبران خدا دو دسته اند : پيغمبرانى كه هم مشروعند و هم مبلغ , و پيغمبرانى كه فقط مبلغند . پيغمبران مشرع يعنى پيغمبران قانونگزار كه عده شان خيلى كم است , جمعا پنج تا مى شوند : نوح , ابراهيم , موسى , عيسى و خاتم الانبياء صلى الله عليه و آله وسلم . ولى همه پيغمبران , مبلغ رسالات الهى هستند همچنانكه آمر به معروف و ناهى از منكر هستند . اينكه شنيده ايد يكصد و بيست و چهار هزار پيغمبر آمده اند , هر پيغمبرى , براى بشر قانون نياورده , آنها كه قانون آورده اند محدودند .
ساير پيغمبران مبلغ پيامى بوده اند , كه پيغمبران مشرع آورده اند , و آنها را پيغمبران تبليغى بايد گفت . همان طورى كه بعد از پيغمبر آخرالزمان و خاتم , پيغمبر مشرعى نخواهد آمد , بعد از او پيغمبر مبلغى هم نخواهد آمد , ولى مبلغ بايد باشد , چطور ؟ چون دوره ختميه دوره كمال و بلوغ بشر است , در اين دوره آن وظيفه اى را كه صدوبيست و چهار هزار پيغمبر منهاى پنج تا انجام مى دادند ( و در واقع خدا خودش انجام مى داد , يعنى پيغمبرانى را براى اين كار مبعوث مى كرد ) , يعنى تبليغ را , بايد مردم عادى انجام بدهند , غير پيغمبران بايد انجام بدهند , علماء و غير علماء بايد انجام بدهند . اين است كه مبلغين واقعى اسلام , پيامبران پيامبرند , يعنى پيام پيامبر را به مردم مى رسانند .
اما , شرط موفقيت يك پيام چيست ؟ چگونه پيامى مى تواند موفق بشود ؟ آيا اسلام خودش پيام موفقى بوده است ؟ اگر آرى , راز موفقيت اسلام در چيست ؟ شرايط موفقيت يك پيام چهار چيز است كه اگر اين چهار شرط در يك جا جمع بشود , موفقيت آن پيام  قطعى است , ولى اگر اين چهار تا جمع نشود شكلهاى مختلفى پيدا مى شود .
اولين شرط موفقيت يك پيام , عقلى بودن , قدرت و نيرومندى محتواى آن است . يعنى اينكه خود آن پيام , براى بشر چه آورده باشد , با نيازهاى بش