 چگونه انطباق داشته باشد , يعنى چگونه برآورنده نيازهاى بشر باشد .
بشر صدها نياز دارد , نيازهاى فكرى , احساسى , عملى , اجتماعى و مادى دارد . يك پيام نه تنها نبايد بر ضد نيازهاى بشر باشد بلكه بايد موافق و منطبق بر آنها باشد . يك پيام در درجه اول بايد منطقى باشد , يعنى با عقل و فكر بشر سازگار باشد , به گونه اى باشد كه جاذبه عقل انسان آن را به سوى خودش بكشد . يك پيام اگر ضد منطق و عقل باشد ولو مثلا احساسى باشد , براى مدت كمى ممكن است دوام پيدا بكند , ولى براى هميشه قابل دوام نيست . اين است كه در قرآن كريم دائما دم از تعقل و تفكر مى زند . قرآن هرگز عقل و منطق را ترك نكرده است , بلكه از عقل و منطق به عنوان يك پايه براى خود استفاده كرده و دعوت به تعقل نموده است .
همچنين براى اينكه محتواى يك پيام غنى و نيرومند باشد , بايد با احساسات بشر انطباق داشته باشد : انسان كانونى دارد غير از كانون عقلى و فكرى به نام كانون احساسات كه آن را نمى توان ناديده گرفت . توافق و هماهنگى با احساسات و تا حدى اشباع احساسات عالى و رقيق بشر و نيز هماهنگى با نيازهاى زندگى و نيازهاى عملى و عينى بشر , از ديگر شرايط غنى بودن , محتواى يك پيام است . اگر پيامى با نيازهاى طبيعى بشر ضديت داشته باشد , نمى تواند موفق باشد .
حديثى داريم كه در فقه هم به آن استناد مى كنند . پيغمبر اكرم فرمود : الاسلام يعلو و لا يعلى عليه ( 1 ) يعنى اسلام علو و برترى پيدا مى كند , غلبه پيد ا مى كند و چيزى بر اسلام پيروز نمى شود و غلبه پيدا نمى كند . اين حديث از آن احاديثى است كه هر گروهى از علماى اسلام با يك ديد به آن نگريسته و نوعى استنباط كرده اند و در واقع از آن جمله هاى متشابه پيغمبر است , به اين معنى كه از[ ( جوامع الكلم] ( پيغمبر است , يعنى يك لفظ است به جاى چند معنى . توضيح اينكه : علماى فقه كه از ديد فقهى به هر چيزى نگاه مى كنند , از اين حديث چنين استنباط كرده اند كه در مقررات اجتماعى اسلام هيچ قانونى كه نتيجه آن اين باشد كه غير مسلمان بر مسلمان برترى پيدا كند وجود ندارد , و اسلام چنين قانونى را امضاء نمى كند . براى مثال آيا در جامعه اسلامى , يك نفر از اهل ذمه ( مانند يهوديان و مسيحيان و احيانا زرتشتيان ) مى تواند در حال و شانى قرار بگيرد كه او حاكم باشد و يك مسلمان محكوم و مثلا يك بنده مسلمان را در اختيار خودش بگيرد ؟ فقهاء مى گويند : الاسلام يعلو و لا يعلى عليه , يعنى دست اسلام هميشه بايد بالا باشد , اسلام دست پائين را هرگز نمى پذيرد , و از اين اصل احكامى را استنباط مى كنند .
متكلمين كه از جنبه ديگرى به مسائل نگاه مى كنند و به اين حديث از ديد كلامى مى نگريسته اند ( متكلم , سر و كارش با منطق و استدلال و بحث و محاجه است ) , مى گويند : الاسلام يعلو و لا يعلى عليه , يعنى منطق اسلام بر هر منطق ديگرى برترى دارد . آنجا كه منطقها و استدلالها با يكديگر مواجه مى شوند , در عرصه استدلالها و در ميدان احتجاجها و در سرزمين منطقها منطق اسلام بر هر منطق ديگرى برترى و غلبه دارد . اين , ديد و بعد ديگرى از اين حديث است . آنها كه از ديد اجتماعى به اين حديث نگاه كرده اند , مسئله را به شكل ديگرى طرح مى كنند , مى گويند : الاسلام يعلو و لايعلى عليه , يعنى در جريان عمل برترى با اسلام است , چرا ؟ براى اينكه قانون اسلام از هر قانون ديگرى بر نيازهاى بشر منطبقتر است و لذا راه خودش را عملا بهتر باز مى كند .
انسان وقتى نگاهى به دستگاههاى تبليغاتى مسيحيت مى كند و آن وسعت و امكانات , آن وسائل , آن ابزارها , آن افراد , آن بودجه عظيم , آن تاكتيكها و آن همه تجهيزات و تشكيلات تبليغاتى را مى بيند , مى گويد مگر با اين همه دستگاه تبليغاتى مسيحيت , اسلام مى تواند , مقاومت بكند ؟ ! واقعا عجيب است ! وقتى به خودمان نگاه مى كنيم , مى بينيم از نظر دستگاه تبليغاتى واقعا در حد صفر هستيم . هيچ دينى در دنيا به اندازه اسلام از نظر دستگاه تبليغاتى و مبلغينش ضعيف نيست . حتى وقتى به يهود كه اقليت است نگاه مى كنيم , مى بينيم اين آبهاى زير كاه بسيار مجهز هستند , لااقل به عوامل تحريف . اينها جنبه اثباتى ندارند كه مردم را دعوت به يهوديگرى بكنند , ولى جنبه تخريبيشان زياد است , يعنى تخريب مكتبهاى ديگران . شما مى بينيد يك نفر يهودى يك عمر در يك رشته از رشته هاى اسلامى درس مى خواند براى اينكه يك كرسى اسلامى را در يك دانشگاه اشغال بكند و در آن كرسى كار خود را انجام بدهد , يا يك كتاب بنويسد و در آن كتاب فكر خودش را پخش كند .
هيچ مى دانيد كه ( اين را من از اهل اطلاع مكرر شنيده ام ) بيش از 90 درصد كرسيهاى اسلام شناسى جهان در اشغال يهوديهاست ؟ اسلام شناسهاى جهان يهوديها هستند ! شما ببينيد , اينها چقدر قدرت ضربه زدن دارند ! شما ببينيد , اينها چقدر قدرت ضربه زدن دارند ! آن , مسيحيت و اين يهوديت ! شما همينهايى كه اسمشان را گذاشته ايد فرقه ضاله گمراه سياسى كه در كشور خودمان وجود دارند , همين حزب كوچك را ببينيد چقدر دستگاه تبليغاتيش قوى است ! در اين حال , چند سال پيش بود در روزنامه اى خواندم ( از روزنامه لوموند نقل كرده بود ) كه در طول چند سال اخير , چهارده ميليون نفر از مردم دنيا مسلمان شده ا ند . با كدام تبليغ ؟ مبلغى نبوده , شايد حد اكثر يك راديوى مثلا ترانزيستورى داشته اند كه گاهى اوقات از كشورهاى عربى برنامه هايى مى گرفته اند . با يك نفر مطلعى كه از اروپا آمده بود , اين موضوع را در ميان گذاشتم . اين شخص كه سالهاى سال در اروپا بوده و الان هم در اروپاست گفت : من با فلان مقام مسيحى كه صحبت كردم , گفت لوموند اشتباه كرده , در سالهاى اخير بيست و پنج ميليون نفر مسلمان شده اند , و گفت در افريقا دو نيرو در حال پيشروى است , اسلام و كمونيسم , و مسيحيت هر چه فعاليت مى كند پيشروى قابل توجهى ندارد . در حالى كه دستگاه تبليغاتى آن قوى و وسيع و دستگاه تبليغاتى اسلام ضعيف است . علتش اين است كه محتواها فرق مى كند , اين محتوا قوى و منطقى است و آن محتوا به اصطلاح احساسى است , از نظر احساسى بسيار قوى است . اين محتوا , عملى است و با زندگى عملى سر و كار دارد ولى آن محتوا تحميلى است . حرف اول اسلام , مثل آب در گلوى يك تشنه , به گوارايى نفوذ مى كند . مى گويد عقل , و با عقل خدا و توحيد را اثبات مى كند . ولى مسيحيت , حرف اولش اين است كه عقل را كنار بگذار و بگو تثليت ! ايام , ايام محرم است و ما اين بحث را طرح كرده ايم براى اينكه پيام حسينى را به مردم برسانيم و بعد بيان كنيم كه نهضت حسينى چگونه پيام رسان اسلام بود , چگونه امام حسين توانست با نهضت خودش پيام اسلام را به جهان و جهانيان برساند .
امام حسين عليه السلام در هشتم ذى الحجه , در همان جوش و خروشى كه حجاج وارد مكه مى شدند و در همان روزى كه بايد به جانب منا و عرفات حركت كنند , پشت به مكه كرد و حركت نمود و آن سخنان غراى معروف را كه نقل از سيد بن طاووس است , انشاء كرد . منزل به منزل آمد تا به نزديكيهاى سر حد عراق رسيد . در كوفه حالا چ ه خبر است و چه م